زندگینامه یک خل خلی

 

سلام.خیلی بدم میا ید  بنویسم من کیم …چون به نظرم می رسد که توی وبلاگم همه اش دارم توضیح می دهم که کی هستم.اما همینطور که زمان میگذرد اینقدر حجم مطالب زیاد میشود که دیگر نمی شود خواننده های جدید وبلاگ مثلا 120 تا نوشته را بخوانند که بفهمند من کی هستم.اینست که تصمیم گرفتم که درباره خودم بنویسم.من جیرانم.اسپانیایی خوانده ام. دانشگاه علامه.دارم اسپانیا..توی مالاگا دکترای ترجمه میخوانم.با بورس سفارت اسپانیا که انگار هیچکس را بهتر از من برای دادن بورس پیدا نکرده است.  ادم نق نقو…منتقد …فضول… هر چه اسمش را میگذارند.. هستم.از اروپا خوشم نمی اید.از ازدواج..از بچه از ماهی…از مشروب خوری اخر هفته…از سرو صدا …از دیکتاتوری…از ماچیسم…از اجبار…خوشم نمی اید. 

سرگرمی مورد علاقه ام ترجمه است. می توانم ساعت ها بدون وقفه ترجمه کنم و البته قدم زدن..می توانم ساعت ها و ساعت ها قدم بزنم.با تو بیشتر. رفیق باز نیستم.دوستان کم تعدادم را از ته قلب دوست دارم.

3،4 تا کتاب ترجمه کرده ام که دو تایش: بلندی های ماچو پیچو اثر پابلو نرودا و قصه های قر و قاطی اثر کورتاسار( در دو جلد قطع جیبی) چاپ شده اند.

چند سالی توی شرق و این ها…  نقد شعر نوشته ام ومقاله ترجمه کرده ام …

عاشق بارانم.عاشق قدم زدن زیر باران.

عاشق توام.سا لهاست که عاشق توام و اصلا همین عشق من را واداشت که بگذارمت و بیایم برای دکترا خواندن که با تو برابر باشم…مثلا حالا به روی خودمان نمی اوریم که من در حد مرگ جاه طلب هستم و هیچ موفقیتی من را راضی نمی کند.

مستقل هستم.متولد فروردین سال اسب.سال انقلاب….و  ویژگی هایم به طرز احمقانه ای با کتاب طالع بینی تطبیق می کند.

عاشق خوردنم…شانس اورده ام که چاق نمیشوم…ریزه و مو مشکی هستم…و البته همیشه لباس های عجیب و غریب می پوشم.وقتی با تو هستم احساس خوشگلی می کنم…بقیه وقت ها هم اهمیتی برایم ندارد.اگر کتاب خل خلی ها را که ترجمه کرده ام خوانده باشید  کافی است بگویم که من یک خل خلی به تمام معنی هستم.

همین.

 

 

 

 

25 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. barayeto
    مارس 24, 2011 @ 23:11:40

    دوست عزیز ای میل بهتر از هر وسیله دیگریه.ببخشید که دیر جواب دادم امروز تازه دسترسی داشتم به وبلاگم.ای میل من اینه :
    jeiran1978@gmail.com

  2. h
    مارس 06, 2011 @ 10:21:43

    خیلی وقته میخونمتون..دلم میخواد باهاتون یه گفتگو داشته باشم.چت یا هرچی.دلیلشم میگم خدممتون..چطور میتونم؟البته وقتتمون رو هم نگیرم
    مطمئنم بدون تعارف جواب میدید پس نیاز نیست خواهش کنم اگه مزاحم نباشمو اینا..مرسی

  3. barayeto
    فوریه 15, 2011 @ 02:00:47

    درج شده بود جانم .جوابت رو دادم همونجا

  4. نگین
    فوریه 14, 2011 @ 15:48:22

    سلام
    نمیدونم چرا سوالم یعنی کامنتم درج نشده. بنظر خودم که دیدم درج شده بوده. حالا باز مزاحم میشم
    ازت راهنمایی خواسته بودم که اگه بخوام توی یکی از شهرهای اسپانیا، فرق نمیکنه کدوم، یه دوره مثلن یه ماهه فشرده کلاس زبان اسپانیایی برم چه موسسه یا برنامه ای می شناسی بهم معرفی کنی یا سرنخی بدی. هیچی اسپانیایی بلد نیستم ولی زبان رو خوب یاد میگیرم. انگلیسی آلمانی و فرانسوی بلدم. طبق تجربه ام در فرانسه با یه کلاس یک ماهه که 5 روز در هفته از صبح تا ظهر باشه، هم خیلی خوب میشه راه افتاد. البته اونجا ادامه دادم بمدت شش ماه. فقط موسسه و بهتر بگم معلم خیلی مهمه. اگه موسسه ای رو می شناسی که با مناسبت ترین قیمت کیفیت خوبی داشته باشه برای این جور برنامه های فشرده، لطفن بهم معرفی کن. من آلمان هستم. ایمیلم رو میذارم برات. اگه اطلاعات و راهنمایی های دیگه ای هم در حوصله ت باشه خیلی ممنون میشم. راستی من یه مسافرت مالاگا و اونطرفا بودم. همینطور بارسلون، مادرید و منطقه اندلس. خیلی خیلی ممنونم پیشاپیش

  5. امير / تيره گان
    فوریه 12, 2011 @ 00:55:58

    نمي دانم ، شايد سال ها پيش اينجا را خوانده بودم
    نمي دانم دنبال چه بودم آن وقت ها
    اما امشب مرا برشت به اينجا كشاند
    چه خوب كه اينرا نوشته بودي
    آخر من هم كنجكاو شده بودم، اولش فكر ميكردم نوشته هاي يك زن چهل ساله است

  6. barayeto
    فوریه 11, 2011 @ 20:16:32

    نگین جان چه سوالی؟ کا منتت نرسید احتمالا پریده.دوباره بپرس خوب جانم

  7. ساحل
    فوریه 11, 2011 @ 12:17:52

    زیباترین لحظات وقتیکه که هواپیما تو فرودگاه به زمین می نشینه
    وبعد یکسال غربت زمین آشنا بهت خوش آمد گویی میکنه

    از همه زیباتر وقتیکه که تو اون همهمه جمعیت دنبال نگاه عاشقانه مردت باشی

    که ……………..

    لطف کن و سلامم رو به وطن برسون

    * راستی منهم مثل شما غریبم
    و خواننده ساکت نوشته هات
    وقتی که غربت اینجا رو وصف میکنی انگار که قلم زبان دل من هم شدی.

    موفق باشی

  8. نگین
    فوریه 09, 2011 @ 19:01:54

    کامنت من چی شد؟!! سوال پرسیده بودم
    😦

  9. پسرک مزخرف
    ژانویه 10, 2011 @ 19:47:13

    سه وجه اشتراک داریم:
    پیاده روی زیاد و درواقع بسیار زیاد.
    متولد فروردین بودن.
    پوشیدن لباسهای عجیب البته برای من از نوع بزرگتر و گشادتر از اندام لاغرم.

  10. سیاوش
    دسامبر 06, 2010 @ 15:47:42

    اصلا مطالبت هیچ وقت تکراری نمیشه حتی اگه 100 بار هم بخونیش
    ارزو می کنم که بتونی یک دیوان از بابا طاهر عریان که داخل کتابخونه انگلیسه را گیر بیاری وترجمش کنی واونو به ایرانیانی که از اشعار واقعی بابا طاهر بدورن تقدیمش کنی
    اگه تونستی به من هم سر بزن

  11. حدیث ِ من
    نوامبر 18, 2010 @ 11:59:21

    نمی دونم چرا احساس می کنم این قسمت تغییر کرده؛ تقریباً از یه سال پیش که دارم می خونمت یادم نمی یاد اینها رو خونده باشم! شایدم اشتباه کردم، یادمه از یه خل خلی گفته بودی بیشتر:)
    موفق باشی جیران جان؛ همیشه می خونمت؛ دوسِت دارم یه جورایی رهایی خاصی داری توی نوشته هات.
    منم عاشق بارونم؛ طراحی صنعتی خوندم و افکار عجیب غریبی دارم، با بلاگ همدمانه بیشتر اومدم اینجا، اما خب شاید به خاطر همان حس جاه طلبی که می گویی دلم خواست برای خودم بنویسم 🙂

  12. پریسا
    نوامبر 02, 2010 @ 06:21:14

    دو روزی ست که در تهران باران می آید جات خالی .امروز به جایت یک نفس عمیق می کشم و خوشی روز های بارانی را با تو شریک خواهم شد.
    از روزی که پیدایت کرده ام حتا یک خط را هم جا نینداخته ام.همه را می خوانم(در گودر البته) و گاهی حسودی ام می شود به «تو»که اینقدر دوستش داری و به قول بچه ها تیتر یک همیشه گی ات است.
    به هر حال دوستت دارم.

  13. negar
    اکتبر 23, 2010 @ 22:15:17

    فقط یه فرودینی می تونه مثل تو باشه ،غیرقابل پیش بینی

  14. تو حسش نیستم که بگم
    اکتبر 18, 2010 @ 10:12:39

    لحن صحبت چقدر مثل منه احساس میکنم بعضی وقتها

  15. سلمان
    اکتبر 17, 2010 @ 13:40:51

    جالب بود

  16. sadegh
    اکتبر 10, 2010 @ 12:14:49

    جالبی!!

  17. مهندس روشن09353679078
    اوت 18, 2010 @ 13:10:14

    باباانگارباعالم وادم چپي مراقب باش راه رفتنو ازت نگيرن جيگر

  18. tiredpipe
    اوت 11, 2010 @ 16:20:12

    از این به بعد می خوانمت خل خلی. یک وقت هایی هست که یک آدم را می بینی و می گویی کاش من یه همچین دوستی داشتم. میدانی چرا آدم این حرف را می زند؟ چون خودش نمی تواند مثل دوستش باشد و یا شرایطش را ندارد. خوبی این دنیای مجازی لعنتی این است که آدم خیلی راحت می تواند دوست های دلخواهش را پیدا کند. البته اگر شخصیت مجازی با حقیقفی اش خیلی تفاوت نداشته باشد.به هر حال دوست دارم از این به بعد دوست باشیم. اگر افتخار بدهید

  19. shahroz
    ژوئیه 26, 2010 @ 10:25:00

    پس ترشی انداختی !!!!!:)). نمیدونم چرا این پیر دخترا تو این دنیای مجازی میخان خودشونو نشون بدن و وانمود نمود کنن فردی بی نیازی هستن و از هر نظر کاملا و علاقه ای به ازدواج ندارن در صورتی که کمبود و افسردگی وجودشونو گرفته افرادی نا امید و بی مصرفو بد قیافه ای هستن نمیدونم شاید تو دنیای واقعی کسی بهشون اهمیت نمیده . جای تاسف داره !

  20. Taha Abdolshahi
    مهٔ 09, 2010 @ 13:12:56

    درود
    من در حال كار روي تز كارشناسي ارشد مترجمي زبان انگليسي ام هستم عنوان پايان نامه ام:
    Explicitation Technique and Skopos Theory in
    Literature Translations for Children and for Adults:
    A Corpus-based Study of Two Persian Translations of ‹The Little Prince›
    خوشحال خواهم شد اگر منابع جديد مرتبط را به من معرفي نماييد.
    باتشكر
    طاها

  21. sami
    آوریل 30, 2010 @ 19:28:05

    سلام منم خیلی عاشق اسپانیایی ام ولی هنوز هیچ کاری واسه یادگرفتنش نکردم شاید بخاطر درگیری هایی بوده که تو این سالایه لعنتی دارم خیلی خوندن وبلاگت حال داد یه جورایی ذهن درگیر و خسته ام رو داغون تر کرد چیزایی رو که نوشتی رو باور دارم خیلی عادت به نظر گذاشتن تویه بلاگها ندارم زندگی سوت و کور رو ترجیح میدم ولی حرفایه تو یه جوری بود که هوس کردم برات چیزی بنویسم شاید برات خیلی مهم نباشه منم یکی از خواننده هاتم مث بقیه شاید بعدا بازم برات بنویسم این روزا از نوشتنم پشیمون میشم چون اونم داغونم میکنه کاری که یه روزی عاشقش بودم حالا شده سوهان روحم .بای

  22. bobcat
    آوریل 01, 2010 @ 09:47:08

    من سال ِ موشم.سالی که امیر آباد ِ تهران موشک باران شد.من عاشق جمعم.مشروب هم میخورم.آخر هفته ها.اگر شد.هیچ کس مرا هیچ وقت برای هیچ بورسی مناسب تشخیص نداد.حتی یک بار شانسشان را هم امتحان نکردند.اسمم عربی است.اما خیلی ها وقتی اسمم را میشنوند میگویند ما عاشق اسامی ایرانی هستشم.اسمم را دوست ندارم چون در مدرسه خیلی سرش عذاب میکشیدم.چون مسخره ام میکردند.من همه اش دارم به کنکور ِ فوق فکر میکنم.به این که چرا اینقدر برایم مهم است؟اتفاقا رشته ای خوانده ام که فوقش را فقط علامه دارد و دانشگاه تهران.توریسم.با اینحال آدمی به امید زنده است.هر چند آدمی کلا ریده است.متنت خیلی آدم را با خودت آشنا میکرد.خیلی هم خوب نوشته شده بود.از آشنایی با شما خوشوقتم.

  23. علیرضا
    فوریه 17, 2010 @ 08:58:14

    خیلی عجیب بود

  24. mehrnoosh
    دسامبر 29, 2009 @ 10:37:36

    جیران ِ خل خلی ِ نق نقوی عاشق… تو هر جوری که هستی ، من که خیلی دوسِت دارم

  25. ناوک
    ژوئیه 31, 2009 @ 15:32:39

    سلام. من هم ناوکم. اما نه آن قدر لطیف که ناوک است و نه آن قدر رمانتیک که این نام در ذهن تداعی می کند. علاوه بر ناوک بودن مترجم هم هستم. اما نه مترجم اسپانیایی و از این که تو می توانی به اسپانیایی لورکار را بخوانی غبطه می خورم. نوشته ات را در مورد انتخابات خواندم. به من، که از قضا رای نداده‌ام خیلی چسبید. ناوک هم چیزکی نوشته بود با همین مضمون. دوست دارم آن را بخوانی و شاید دوست داشتی و نظر دادی. کاری که من از آان خیلی خوش حال می شوم.
    http://navak21.blogspot.com/2009/06/blog-post_18.html

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s