ته چینی که یک زندگی را به زد!!!

چند روز پیش مطلب من کار دست یکی از خواننده های وبلاگ داد.بعد از تعریف من ازته چین شرف الاسلامی  آنهم با آن شوق و ذوق ،دوست من(از اجازه گرفته ام برای نوشتن این مطلب .کله ام را نکنید) برای نامزدش قضیه را تعریف کرد و برنامه ریخت که یکروز بروند تهران گردی و ناهار هم بروند  شرف الاسلامی ته چین بخورند که ببیند این ودیعه ی الهی که من تعریفش را کرده بودم چیست.

خلاصه دو سه روزی گذشته بوده  و قرار بود ه برنامه شان را توی هفته آینده اجرا کنند که یکدفعه نامزدش تصمیمش را عوض  میکند .یعنی تصمیم میگیرد  خودش با دوستهای خودش برود شرف الاسلامی  و بعد هم چون جامعه شناس بودند(یا حد اقل این دلیلی بود که برای دوست من اورده بود) یک تحقیق میدانی  در بازار انجام بدهند با دوستانش. دوستم توی نامه ای که بهم نوشته بود گفته بود که حتی این هم بهش بر نخورده(اگر من بودم به خاطر نفس  خیانت  !!   تنها رفتن تو به شرف الاسلامی  زمین و زمان را به هم میدوختم.منتهی توی مواردی که دیده ام کلا دوستم از ان زن هاییست که به بهانه ی عشق هی کوتاه می آیند(.ببخشید ها عزیزم!!!)  خلاصه عصر آن روز که قرار بود تحقیق میدانی انجام بشود نامزد دوست من بهش زنگ زده بود:رفتیم  شرف الاسلامی و بعدش هم رفتیم تهران گردی .کاخ گلستان و …

دوست من که باورش نمی شد  به عنوان دست مریزاد  از برنامه حذف شده باشد ،شوکه گوشی را قطع کرده بود.بگذریم از اینکه پسره در کمال تعجب من ظاهرا خیلی هم حق به جانب برخورد کرده بود و بهش برخورده بوده که چرا دوست من اعتراض دارد به اینکه حذف شده از برنامه …. وقتی دوستم  برای من ای میل زد خیلی حالش گرفته بود.به نظرم مثل هنرمندی رسید که کسی اثرش را دزدیده باشد  و به اسم خودش قالب زده باشد. برایش نوشتم که قضیه انقدر ها مهم نیست  و که یکروز دیگر با هم میروند.بعد متوجه شدم که قضیه اصلا این نیست…بهتر که فکر کردم دیدم قضیه دروغ گفتن آن پسر است.بزدلیش  در اینکه قبلا رک و راست نگفته که میخواهد با دوستانش برود تفریح.فکر کردم اگر تو به من همچین دروغی بگوید …اگر یکروز اعتماد بینمان اینقدر سست باشد که برنامه هایمان را از هم قایم کنیم…اگر یکروز من بشوم زن سنتی آشپزخانه که مرد زندگیم برنامه های مردانه بیرون از خانه را یواشکی من بریزد.مثل کارمند های دون پایه ای که یواشکی می رفتند عرق خوری…  برای من آنروز کار رابطه تمام است .

می دانم این دوستم به خاطر حرف هایی که بهش زدم از دستم ناراحت می شود.اما حقیقت بالاتر از هر چیزی است…و حقیقت اینست که ماها خودمانیم که زندگیمان را به اینجا می رسانیم.با سرویس دهی های بیش از حد.با دروغ های کوچک.با منت کشی ،وقت هایی که تقصیری نداریم.با صبر نکردن که کمی  منت ما را هم بکشند…با جایزه داد به مرد ها وقتی با ما بد رفتاری میکنند … به ما یاد داده اند که هر رفتاری را به خاطر عشق تحمل کنیم.مرد ها هم عادت دارند ما مثل مادرهایمان ، مثل مادرهایشان باشیم تا بتوانند تحملمان کنند….

نه اینکه من نباشم..اما حد اقل می جنگم ..نمیترسم از بی عشقی..میدانم برای هر زن جنگنده یک مرد جنگنده در گوشه ای از جهان وجود دارد…پس شما را به هر چه دوست دارید  زندگی مادرهایتان را ..این رنج هزار ساله زن ها را هی توی رابطه هایتان بازتولید نکنید.یادتان باشد..لازم نیست رنج بکشید.. ..وقت آن رسیده که ما زنها باور کنیم لایق رابطه ای برابر…پر از شادی و احترام و جنگیدن دوشادوش هستیم.

Advertisements

7 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. sara
    آوریل 04, 2012 @ 23:21:32

    من همه عمرم جنگیدم.از 9 سالگی که می خواستند مجبورم کنند که چادر سرم کنند و تا الان که برای خودم خارج از ایران نیمه مستقل و مجردم ولی یه وقتا با خودم می گم کااش یه شونه های یه نفر دیگه بود که بشه روش تکیه کرد.کسی که نخواد ازت سو استفاده کنه!یه کم از باره زندگیت رو کم کنه!ولی زور نگه!!!!!!!!نتیجه جنگیدن زیادم تنهایی هستش.

  2. اردشیر بابکان
    آوریل 30, 2011 @ 17:12:15

    درود بر شما دوست عزیز
    اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پیروزی نهایی راستی بر دروغ(فرشکرت frash kart) از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا» اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید
    با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

  3. مریم
    آوریل 01, 2011 @ 21:08:33

    سلام عزیزم. دلم بسیار برات تنگ شده بود…..

    این بی خانمانی هم دردیه ها. میگم شما رو که فیلتر کردن چرا پس حذفتون نکردن؟! بخاطر اینکه ورد پرس اینکار رو نمیکنه؟؟ آخه بلاگفا بعد از اینکه یه مدت فیلتر بودم کلا حذفم کرد… خدارو شکر یه بک آپ برام گرفته بود یمی از دوستام.

    گلم من یکی با نظرت کاملا موافقم. حتی اگه کاملا اینطور عمل نکنم و باز هم میدون بدم به مرد زندگیم، اما تو دلم به این نکته واقفم و یه جایی ترمزم کشیده میشه. یه عمر به مامانم این حرفا رو زدم و بعدش فهمیدم که از اون گذشته. باید به فکر خودم و اونهایی که میتونم هنوز عوضشون کنم باشم. هنوز هم که هنوزه سعی خودم رو میکنم. اما بعضی ها واقعا اینطور بودن رو دوست دارن. دختر ها رو میگم ها! نمیدونم چرا. اما راز بقای خودشون و زندگیشون رو در این می بینن.ه ی ما خانوم ها عاقل باشیم.
    امیدوارم ههم

  4. دارا
    آوریل 01, 2011 @ 12:24:02

    سلام
    جالبه که پس از مدتهای مدید، دارم این وبلاگ رو میخونم باز و عجب موقعی.
    این کلاس داستان نویسی چگونه هست؟ workshop یا دوره؟ چند ساعته؟ در چند روز؟ برای کسانیکه قبلا فیلمنامه کار کردند اما الان نیاز به یک recovery دارن هم مفیده؟
    میخونمتون فعلا.
    ضمنا وحید خان. شتردزدها معمولا اولش تخم مرغ دزد بودن 😉 همه چیز معمولا با یک دورزدن ساده پیش میاد

  5. barayeto
    آوریل 01, 2011 @ 09:37:35

    اقای خان بابایی عزیز کسانی که به لحن من واردند میدانند که خیانت منظورم خوردن ته چین بوده چون من بسیار شکمو هستم علامت تعجب ها هم در همین بابی گذاشته شده. عجیب است که شمااینقدر دچار سوئ تفاهم در مورد نوشته های منید!!!

    شبح جان هر دو تایشان را کلا مصادیق…کن فیکون کرد.البته اقلیما باز هم مینویسد.لینکش را می گذارم .

  6. وحید خان بابایی
    مارس 31, 2011 @ 15:59:03

    «دوستم توی نامه ای که بهم نوشته بود گفته بود که حتی این هم بهش بر نخورده (اگر من بودم به خاطر نفس خیانت!! تنها رفتن تو به شرف الاسلامی زمین و زمان را به هم میدوختم): از هر چه بگذریم اعتماد به نفستان ستودنی است که باز هم خود را در جایگاه «دانای کل» قرار دارید و خطابه/فتوای تان را صادر نمودید. پیچاندن را هم ارز خیانت تعریف کردید و بساط خیاطی هم به پا! خیلی قشنگ است وقتی قرار است چیزی را تحلیل کنید که نوشته این را نشان میدهد، از قبلش حکم ندهید. اگر ذره ای به این فکر کنید که چرا مردها بعضاً ترجیح میدهند که بپیچانند (و نامش هم بزدلی نیست!)، خیلی به نقطه بهتری میرسیدید.
    سپس ادامه دارید که: «منتهی توی مواردی که دیده ام کلا دوستم از ان زن هاییست که به بهانه ی عشق هی کوتاه می آیند(.ببخشید ها عزیزم!!!)»: عجبا که در باب اثرات ته چین و دودره بازی مردان و … مینویسید و از اثر منفی و زیر پوستی حرف خودتان که میتواند شری عظیم به پا کند، مخصوصاً بخش داخل پرانتز، ساده گذر میکنید.
    در ادامه فرمودید که «فکر کردم اگر تو به من همچین دروغی بگوید …اگر یکروز اعتماد بینمان اینقدر سست باشد که برنامه هایمان را از هم قایم کنیم…اگر یکروز من بشوم زن سنتی آشپزخانه که مرد زندگیم برنامه های مردانه بیرون از خانه را یواشکی من بریزد.مثل کارمند های دون پایه ای که یواشکی می رفتند عرق خوری… برای من آنروز کار رابطه تمام است.» اثر این حرف در حد سم مار کبری است و القاء مفهوم آن اینکه اگر غیر از این هستید، غیر آنچه من میگویم زندگیتان تمام شده است و به ریالی نمیارزد. باید خدمتان عرض کنم که نه تنها برای شما، که برای عمده نسوانی که چون شما فکر میکنند این داستان پیش میاید. حالا «من» فتوایم را صادر میکنم: لذتی که شما از عشق و با هم بودن دارید، آنقدر در راهروهای انتهایی و پیچ در پیچ ذهن ناهنجارتان (با عرض پوزش از بیان این کلمه) و درگیریهایتان با شخص خودتان و تعاریف دگمانه تان از زندگی و چارچوب های بسته و انعطاف ناپذیرش و فمینیسم من در آوردیتان تهدید آمیز و وحشتناک است که تنها با «تو» هایی مواجه خواهید شد که راهشان را جور دیگری پیدا میکنند. این را زمان به شما نشان خواهد داد. شاید سالها بعد.
    در ادامه همان نتیجه گیری و … که نمیدانم چرا اینقدر علاقه به نتیجه گیری دارید، روایت تعریف کردنتان همانقدر راست و شیرین است که نتیجه گیریتان (بعضاً) کج و تلخ.

    مجدداً اگر کلامم برخورنده بود، پوزش میطلبم.

  7. شبح آینه پوش
    مارس 31, 2011 @ 13:52:10

    دخترایی مثل دوست تو کم نیستند.منم چندتاشون رو بین دوستام دارم. مثلا دوستم از دوست پسرش می خواد باهاش بیاد پارتی.دوست پسرش قبول نمی کنه به جاش با دوستاش میره اسکی!بعد این دوست گرامی منم فقط به یه غر کوچولو کفایت می کنه که مثلا خیلی بدی چرا اینکارو کردی و تمام!
    راستی 1 سوال. وبلاگهای گفت و چای و اقلیما چه بلایی سرشون اومده؟؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s