درد دل های یک مترجم آثار ادبی

 

آدم وقتی کم سن و سال است و اسم ادم ها را توی روزنامه و یا روی جلد کتاب میبیند.بخصوص اگر تربیتی که دریافت کرده مدام به سمت «کسی شدن» نشانه رفته باشد. رویایش میشود اینکه اسمش یکروز روی یک کتاب یا پای مقاله چاپ بشود. آدم بزرگ میشود.مقاله چاپ میکند.اسمش شناخته میشود.کتاب چاپ میکند و بعد از یک مدت احساس میکند که یک چیزی یک جایی غلط است.شاید مشکل از همین بزرگ شدنه باشد.اینکه دیگر دیدن اسمت روی جلد کتاب معنایی ندارد برایت …نمیدانم.شاید هم زندگی توی اروپا بد عادتم کرده است.اما هر چه که هست یک مدت است دیگر دنیای ترجمه برایم جذابیت ندارد..نه !دنیای ترجمه فی نفسه جذابیت دارد..اما مترجم رمان بودن و سرو کله زدن با بنگاه های فرهنگی کلافه ام میکند.اینکه هیچ اتحادیه ی صنفی از ما مترجم ها حمایت نمی کند عصبانیم میکند. یک کار خوب را میگیری دستت …شش ماه عمرت را میگذاری.بعد انتشاراتی ترجمه افتضاح دختر خاله دانشگاه گوز اباد درس خوانده اش را که پر از غلط است به مال تو ترجیح میدهد.یا ترجمه تو را با یک منتی قبول میکنند انگار دارند لطف میکنند.چقدر فکر میکنید به مترجم پول میدهند ؟ 10 یا 12 درصد پشت جلد ضربدر تعداد.یعنی برای کتاب 500 صفحه ای که شما میخرید 5000 تومن ،پانصد هزار تومن به مترجم میدهند.کتاب پانصد صفحه ای در میاید صفحه ای هزار تومن. تقریبا برابر پولی که تایپیست میگیرد…برای همین مترجمی مطلقا پول تویش نیست.مترجمی ادبیات..البته …ادبیات خوب. خوب حالا که پول تویش نیست برای مترجم حد اقل احترام باشد.اما این هم نیست.کتاب را که خودشان گفته اند بیاور با یک منتی ازت میگیرند انگار لطفی به تو کرده اند. کتاب را میگذارند توی یک لیست برای اینکه ویراستار بخواند..مشکل اینجاست که ویراستار هیچی از زبان مبدا تو نمیداند.از سبک نویسنده هم لاجرم چیزی نمیتواند بفهمد.فارسی را میخواند و جاهایی که به نظرش میرسد…برای خودش بر میدارد عوض میکند….لحن نوشته را تهرانی می کند….زبان نوشته را روان میکند. بعد هر چه چانه میزنی دست بالایی ها که فقط به پولشان فکر میکنند و اینکه کتاب خوب بفروشد برایت بهانه میاورند.منتهی چون ما از همه دنیا در مکتب ترجمه عقبیم نمیدانند من که دارم دکترای ترجمه میگیرم در کتاب های مختلفی که جامعه ادبی 50 سال قبل اروپا و امریکا را توصیف میکنند به همین بهانه ها بر خورده ام.فکر میکنند با تیز هوشی دارند من را خر میکنند.من هم که چاره ای ندارم خر میشوم.یعنی وانمود میکنم خرم.بعد کتاب میرود ارشاد.انجا قیمه قورمه اش میکنند و پسش می دهند بعد از شش ماه..البته اگر لطف کنند.حالا اجازه صادر شده…پانصد تومن شما را نمیدانم میدهند یا نه …به هر حال اگر هم بدهند کلا یک ماشین لباسشویی هم نمیتوانید باهاش بخرید که وقت عزیزتان را به جای رخت شستن بگذارید برای ترجمه ….بعد یک طرح جلد افتضاح برایش انتخاب میکنند.بعد می فروشندش…..روی هر کتاب کلی سود میکنند.خودشان دو خط به خارجی نمیتوانند بخوانند..پول کار توی جیب آنها میرود.منتش را سر شما میگذارند. اسم و رسمش مال انتشارات فلان است که فقط کار خوب چاپ میکند ….غلط ها به پای شما نوشته میشود وهمه انهایی که یک کلمه زبان نمیدانند به خودشان اجازه میدهند نظر بدهند.شما در واقع سطح پایین ترین مزد بگیر یک چرخ دنده هستید که هر نوع مقاومت را له میکند.مترجم ها برده انتشاراتی ها هستند.قرار داد ها اماده و بصورت فتوکپی شده به مترجم ها داده میشود و مترجم ها نمیتوانند در باره شرایط قرارداد اظهار نظر کنند. بخصوص از وقتی کمی مدرکم بالاتر رفته…از وقتی نیمچه دکتر شده ام…میبینم که خیلی ها با غرض و غیط کارهایم را می گیرند ومیفهمم که می خواهند من سر به تنم نباشد.یعنی حسودی را قاطی میکنند با کار ترجمه..در این حد سطح جامعه ادبی ایران پایین است وقتی هم میخواهید یک سندیکا تشکیل بدهید..مترجم های عزیزتازه کار از ترس اینکه خشم انتشاراتی ها بر انگیخته نشود و همین پانصد هزار تومن را هم از دست ندهند همکاری نمیکنند کهنه کار ها هم خرشان از پل گذشته خودشان همدست انتشاراتی ها هستند ….راستش دارم فکر میکنم که از دنیای ترجمه ادبی بیایم بیرون.این دو تا کتاب چاپ بشود گمان نکنم میلی داشته باشم به کار کردن در این حیطه.ترجیح میدهم کار دانشگاهی کنم و کتاب هم در حیطه تخصصی خودم ترجمه کنم.یا با انتشاراتی های خارجی کار کنم…نمیدانم..فکر میکنم دیگر از دیدن اسمم روی جلد کتاب لذتی نمیبرم… یعنی قیمتش برایم زیاد است.نمی ارزد به تحقیر شدن و مزد بگیر بودن انتشاراتی ای که کنار کار بساز و بفروشی کار رهنگی هم میکند و بعضا این دو تا را با هم قاطی میکند و….چه میدانم..شاید هم من بعد از زندگی در فضایی که به مترجم احترام میگذارند و حقوقش یکی از بالاترین حقوق هاست بد عات شده ام!!!

Advertisements

7 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. barayeto
    مارس 24, 2011 @ 23:08:24

    بابا خیلی کار سختیه.رابطه می خواد سرمایه میخواد .کارتمام وقت میخواد .هیچکدوم رو ندارم.در ضمن دو سال طول می کشه تا به سود دهی برسه.اون چی؟…

  2. محمد
    مارس 22, 2011 @ 20:24:18

    سلام

    چرا به فكر تاسيس يه انتشاراتي خوب نيستيد؟!
    فكر نكنم كار سختي باشه…

  3. مترجم
    فوریه 09, 2011 @ 17:38:28

    کاملا با نوشت موافقم.من هم کار ترجمه میکنم.کار ترجمه با همه تحصیلات یا زحمت یا دقتی که داری از دید ناشر و ارشاد یعنی حمالی.توجای خالی را در متنت باقی نذاشتی که من بش اضافه کنم.فقط اینکه باید ترجمه تخصصی هم بکنی تا بفهمی این ناشرها خیلی وضعشان خرابتر از آنی است که فکر میکنیم.مدتی پیش یعنی چهار سال پیش!کتابی تخصصی را به ناشری دادم.کلی تشکر کرد که این موضوع جدید را اولین بار من مطرح کردم. و این ناشر را انتخاب کردم.با من قرار داد شش هزار نسخه بست اما حالادر چهار نسخه چاپ کرده ئ در برابر اعتراض من با خونسردی میگوید من یادم رفته بود شش هزار نسخه هست و تازه معلوم نیست بازار کشش داشته باشد و…،کتاب چون تخصصی بود زود مجوز گرفت اما ناشر به بهانه های مختلف از زیر چاپش شانه خالی میکرد تا اینکه یکبار دیدم کتاب با تمام اشکال و نمودارهایش در سایتی در اینترنت و با نام مترجم دیگری قرار گرفته.(تو میدانی که ترجمه مثل بچه آدم است فورا ترجمه خودت را می شناسی )زنگ زدم به ناشر قسم قسم که این کار ما نیست و ارشاد کتاب را لو داده و شما بهتر است خودتان بروید از ارشاد شکایت کنید(منو خر گیر اورده بود)خلاصه به هزار دلیل مطمئن بودم خود ناکسش کتاب را لو داده حالا که کتاب چاپ شده می بینم جلد بعدی کتاب را هم چاپ کرده در حالی که قبلا شفاها از من قول گرفته بود که بعد از چاپ نسخه اول کتاب من نسخه دوم را ترجمه کنم و برای چاپ به خودش بدهم،ما حالا حالها باید با هم کار کنیم.حالا کی کتاب را ترجمه کرده؟خواهر خانمش !و نگو این مدت که چاپ کتاب را طول میدادند منتظر خرید جلد دوم کتاب و ترجمه و مجوز آن از ارشاد بودند تا هر دو کتاب را باهم چاپ کنند؟بله جانم.حالا بگذریم که برای هر کدام از کتابهایم باید صدبار به ناشرها زنگ بزنم وقت بگیرم منت بکشم .برای هر قراردادی باید به اندازه گداهای سمج خیابان چانه بزنم تا یکدرصد مبلغ را زیاد کنند که نمی کنند و چه خوب گفتی که پول تایپ را فقط میدهند در حالی که بقول خودت تمام زحمت این کار روی شانه مترجم است.چندبار هم با چند نویسنده و مترجم با سابقه حرف زدم اما در این مملکت کی به فکر دیگری است که آنها به فکر مترجمهای جوانتر باشند!من هم دیگر تصمیم گرفتم این وادی را به پوست کلفتهایش بسپارم یا صبر کنم تا شراط عوض شود

  4. barayeto
    فوریه 08, 2011 @ 21:56:12

    من دارم در اسپانیا دکترای مطالعات ترجمه میگیرم. تو پروفایلم که هست عزیزم

  5. noosha
    فوریه 08, 2011 @ 15:23:30

    salam dooste aziz,
    mitoonam bedoonam dari koja va che reshteye mikhooni ke be tarjome marboot mishe? albate age khasti javabamo bedi mamnoon misham.

  6. barayeto
    فوریه 08, 2011 @ 11:20:04

    ببین پی ام اس من رو وادار به نوشتن این مطلب کرده!! البته ما همیشه پی ام اسیم از دست این جامعه

  7. مهرنوش
    فوریه 08, 2011 @ 08:04:45

    اينجا اينجوريه ديگه، تازه يه عالم جور ديگه هم هست كه نمي دوني هنوز! وارد كار دانشگاهي هم بشي باز به يه چيزاي عجيبي برخورد مي كني! فكر ميكني من چرا دلم مي خواد فرار كنم از اينجا !! البته نمي خوام روحيه خراب كن باشم! اصلا به حرفام گوش نكن، من كلا الان فاز منفيم،شايد به خاطر pms باشه 😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s