زیبایی یک حوری…ببخشید یک قوری

راستش وقتی نوشته قبلی را نوشتم به نظرم می رسید که دارم توضیح واضحات میدهم.ظاهرا اینجوری ها هم نیست.فکر کنم اصلا سر مفهوم زیبایی باید یک بحثی را باز کنیم. آیا زن مو مش کرده ..برنزه لنز آبی دماغ عمل کرده قشنگ است ؟ پس قبل از اینکه عمل دماغ بیاید..لنز بیاید.سولاریوم بیاید..مش بیاید…قشنگی چی بوده؟ فکر میکنید مثلا لیلی چه شکلی بوده؟یا شیرین؟یا جیران زن ناصر الدین شاه..که اینهمه در وصفش سخن رفته حتی…قطعا یک من سیبیل داشته باابروهای پاچه بزی. این باید ادم را به این فکر بیندازد که آیا اصلا زیبایی یک مفهوم اصیل است؟ اگر مفهوم زن قشنگ یک مفهوم اصیل است پس قرن ها قبل چه جوری قشنگ تلقی میشده اند ادمها؟ اگر مفهوم اصیل است پس چرا از نظر یک هلندی و یک مکزیکی زیبایی زنانه دو چیز کاملا متفاوت است؟ زیبایی مفهوم اصالت داری نیست.زمان…رسانه ها.. جامعه و خانواده روی شکل گیری مفهوم زیبایی توی ما اثر میگذارند. اما مساله ای که من مطرح کردم قدم بعد از این بود. فرض را بر این گذاشتم که همه ما میدانیم که زیبایی یک مفهومیست که بهمان زورچپان شده (از کامنتها فهمیدم که فرض اولیه غلط بوده).یعنی راستش باید به این قضیه فکر کنیم که زیبایی یک مفهوم زورچپان شده است….و بعد از اینکه کاملا این برایمان جا افتاد از خودمان بپرسیم که حالا که زیبایی اصیل نیست.حالا که مفهوم زیبایی بهمان القا شده چرا باز هم تحت تاثیرش هستیم.مساله این نیست که من خوشگلم یا نیستم یا شوهرم من را می پسندد یا نه یا من یا هر کسی میخواهد هفتاد و پنج بار ازدواج کند…مساله اینست که چرا با وجود اینکه میدانم مفهوم زیبایی را جامعه ساخته و این جامعه را هزار سال است مذهب و سنت ورز داده اند و این مفهوم ها در نتیجه امتزاج تمامی عناصر سنتی میراثی و تمامی عناصر مدرن وارداتی بوجود امده..باز هم دلم میخواهد با این مفهوم ها زیبا باشم؟من میدانم که آن مفهوم زیبایی دروغی است و تابع زمان است .پس چرا باز هم باهاش درگیرم؟و اگر باهاش درگیرم دلیلش این درگیری فلسفیه است یا اینکه چون بلد نیستم داف باشم این درگیری فلسفیه را بهانه میکنم؟ می دانم که این پست خیلی پیچیده شد.فکر نکنید من همه اش نشستم از این فکر ها میکنم.امروز رفتم از بازار سید اسماعیل !! مالاگا یه قوری نقره ای مراکشی خریدم ماه.بعد هم امدم با خمیر دندان برقش انداختم که با خودم بیاورمش ایران.اول یارو میگفت ده یورو بعد چون سرد بود هوا گفت هفت تا..منم پنج تا خریدم اخر.حالا با قوریم خوشم .منظورم اینست که من بیست و چهار ساعت نشسته ام از این فکر ها بکنم.کارهای مهمتری مثل قوری خریدن هم دارم!!!!

Advertisements

12 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. سینا
    ژانویه 28, 2011 @ 03:17:42

    من این دو تا نوشتهٔ شما رو خوندم! راستش ترس ورم داشت! یک مقداری به نظرم افراطی نباشیم! من هر روز به خودم میرسم و شیک لباس میپوشم! دقیقا همون عناصر زیبایی‌ رو که جامعه به من تحمیل کرده رو رعایت می‌کنم! همیشه هم سعی می‌کنم بهترین چیزی رو که از مد روز بهم میاد رو انتخاب کنم و بپوشم! یعنی‌ من الان موافق نگاه کالائی به مرد هستم؟!! یعنی‌ من به خاطره اینکه میدونم این مد‌ها و لباس‌ها رو جامعهٔ زن سالار بهم تحمیل کرده و ازشون استفاده می‌کنم یک موجودی هستم که توی جامعهٔ زن سالار گیر افتاده و بازیچهٔ دستشون شده؟!! آبروی کلمهٔ فمنیست رو نبریم با اینجور حرف زدنمون…

  2. مریم
    ژانویه 27, 2011 @ 11:16:08

    عجیبه که گاهی از نگاه خودم اونقدر زیبا نیستم که از نگاه «او»…

    زیبایی در نگاه توست که معنا میشود»جمله ی استباط شده از مائده های زمینی-آندره ژید»ناتانائیل عظمت در نگاه توست که معنا میشود»

    🙂

  3. بید مشک
    ژانویه 27, 2011 @ 05:20:41

    من نگفتم پیاف خوشبخت بود. بلکه موارد دیگه هم غیر از زیبایی هست که میتونه مرکز قرار بده واحساسو تحت تاثیر انعکاسهای اطراف کنه. مشکل .پیاف نارضایتی شخصی نبود بلکه مرگ عشق جوونش و سلامتی بدنی و داروهای ضد درد! . رضایت شخصی در مورد زیبایی هم حتما تحت تاثیر انعکاس اطرافه ، توی خونه رضایت شخصیت از زیباییت فرق میکنه تا توی کوچه بازار چون انعکاس داره حالا در فرم معشوقه ، تحسین یا فقط نگاههای تایید آمیز یا هر چز دیگه که وادارت میکنه در مورد زیباییت به فکر بیفتی

  4. Nazli
    ژانویه 26, 2011 @ 20:45:03

    بی‌ ربط به نوشته و خصوصی برای صاحب وبلاگ:

    چندان که خواندم بازار سید اسماعیل مالاگا.. آاه از نهادم بلند شد. سه هفته پیش از فرودگاهتون برگشتم. (آلمان). باز هم میام جنوب کشورتون!
    عاشق اون طرفها ام، و احساس می‌کردم ایرانی‌ کمه کلا تو اسپانیا.

  5. barayeto
    ژانویه 25, 2011 @ 13:02:00

    بید مشک جان مساله داستن معشوقع یا مورد تحسین واقع شدن نیستومساله اینه که رضایت شخصی داریم؟ادیت پیاف که نمونه نارضایتی از زندگی شخصیشه…

  6. بید مشک
    ژانویه 25, 2011 @ 02:38:02

    در اینکه زیبایی ظاهری, کشش و جاذبه داره شکی نیست ولی بر خلاف زیبایهای درونی دلیلی برای دوست داشتنی بودن یا ایجاد عاطفه عمیق نیست . مورد و مرکز توجه قرار گرفتن میتونه از زبایی باشه یا از تحسین برانگیز بودن یک خصوصیت جالب. تفاوت سراب و واحه .. نمونه Édith Piaf، زیبا نبود ولی کشته مرده موفق و ثروتمند زیاد دا شت

  7. مهرنوش
    ژانویه 24, 2011 @ 16:26:31

    eeeeeeee in commnet akharie man boodam na minoo :)))) yadam rafte bood minoo save shode haminjoori sendidam, kholase man bidam 😀

    راجع به این دو تا پستت یه عالم میشه حرف زد، ترجیح می دم وقتی اومدی ایران در موردش صحبت کنیم، بحث جالبیه،
    از اون مهمتر اما…. قورییییییییییییت مبااااااااااااااااااارک، زود بیا ببینیمش، کلا زود باش بیا دلم برات تنگ شده :دی

  8. مینو
    ژانویه 24, 2011 @ 16:25:09

    راجع به این دو تا پستت یه عالم میشه حرف زد، ترجیح می دم وقتی اومدی ایران در موردش صحبت کنیم، بحث جالبیه،
    از اون مهمتر اما…. قورییییییییییییت مبااااااااااااااااااارک، زود بیا ببینیمش، کلا زود باش بیا دلم برات تنگ شده :دی

  9. محمود
    ژانویه 24, 2011 @ 14:27:33

    «من میدانم که آن مفهوم زیبایی دروغی است و تابع زمان است .پس چرا باز هم باهاش درگیرم؟»
    من فقط می خوام نظر خودمو راجع به این سوال تون بدم: چون با معیارهای تحمیلی همین زمان زیبایی شما سنجیده می شه و در نتیجه مورد توجه قرار می گیرید یا نمی گیرید. و حقا که در این نوع مورد توجه قرار گرفتن یا نگرفتن، اصالتی وجود نداره اما به نظر می آد اصل مورد توجه بودن، میل درونی اغلب ماهاست.

  10. lili
    ژانویه 24, 2011 @ 12:44:50

    من هم زياد فكر ميكنم به اين موضوع و در آخر فعلا به اين نتيجه رسيده ام كه آن چيزي كه ما ميگوييم زيبايي اغلب ناشي از روحيه ي آن فرد يا اعتماد به نفسش هست . زيبايي ظاهري هم مقياسش ميشود هنرپيشه هاي آن زمان . البته اين هم مطلق نيست و معيارها هي تغيير ميكند . اصولا جواني و شادابي و سلامت و لطافت و ظرافت طبيعي در تمام دوره ها زيبايي اطلاق ميشده !

  11. فرزانه
    ژانویه 24, 2011 @ 08:21:47

    آره واقعاً همینطوره به ما زیبایی رو القا میکنند ولی من سعی میکنم اونطور که دلم میخواد زیبا باشم همیشه هم از این قضیه راضی هستم.چون گاهی اوقات اگه آدم بخواد به همه آن معیارهای القایی برسه بیشتر شبیه دلقکهای سیرک میشه تا یک شخص زیبا.

  12. پیپ خسته
    ژانویه 24, 2011 @ 07:35:07

    به نظر من زیبایی هم مثل خیلی چیزای دیگه تو این سال ها پیشرفت کرده.یه چیزایی همیشه کلی بوده.مثلا این که بدن و صورت مودار زیبا نیست.5از همون قدیم و ندیم هم موبر و بند اغنداختن جزو اصلی ترین کارای آرایشگرا بوده.ولی مثلا برنزه بودن یا نبودن به نظر من اصلا جذابیتی نداره.به نظرم اونی که واسه زیبایی میره خودشو زغال اخته می کنه احتمالا یه چیزی تو کلش کمه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s