زینگ زینگ

 

ساعت ده صبح : زینگ…زینگ

– جانم؟

– سلام منم میخواستم بگم دوستت دارم

– …..

ساعت دوازده  : زینگ زینگ

– جانم

– منم.سلام گفتم بگم دوست دارم…

-….

ساعت دو ..زینگ زینگ…

– جانم؟

– گفتم دارم میرم کتابخونه تا شب نمیام بهت بگم دوست دارم و برم .

…..

(در کتابخانه :  صدای دوم  :خاک تو سرت.چرا اینقدر خودت رو کوچیک میکنی؟بذار دنبالت بیاد.بذار نگرانت بشه ندونه کجایی  تا وقتی بدونه تو رو داره  هیچ ارزشی برات قائل نمیشه.

صدای سوم که خیلی فمنیست و جنجالیه : خودت باش.همون زن مغرور و قوی . تو برای خوشبخت بودن به اون احتیاجی نداری.نگاه کن کجایی .تو اروپا با یه دکترای نزدیک تموم شدن.برای خودت کسی هستی.نیاز به هیچ مردی هم نداری…اصلا این اداهای سنتی چیه..

صدای دوم : کدوم زن قوی بابا؟این که زرتش قمصوره بد بخت. بذار دو روز طرف بهش زنگ نزنه ببینیم

صدای خودم : هر دوتون مزخرف میگید.مساله اینه که من کاملا یه ادم بالغ و منطقیم.غرور و این حرف ها کیلویی چند.این که نمیخوام زنگ بزنم یه تصمیم منطقیه.اصلا شاید لازم باشه بنشینیم منطقی با «تو» صحبت کنیم .شاید لازمه من یه تنفس بهش بدم.شاید دارم خفه اش میکنم.شاید اصلا شانس علاقمند شدن به کسی دیگر رو دارم ازش میگیرم. اصلا چطوره این دو ماه رو صحبت نکنیم با هم  تا وقتی من رفتم ایران اون بتونه زندگیش رو بعد از اینهمه سال بدون من تجربه کنه ببینه چجوریه …ما که با هم مشکلی نداریم .دوتا آدم بالغیم.

صدای دوم: هر هر..یه چیزی بگو بگنجه

صدای سوم :تو یه زن وابسته ای که ابروی همه زن ها رو برده.کجات بالغه تو؟

..

ساعت ده شب ..از کتابخانه میرسم خانه .(تهران 12.5 شب است) همه زنهای درونم دست از دعوا و مرافعه بر میدارند.همه شان عاشق تو هستند.هر کدام به شیوه خاص خودش.ان سنتیه کسیست که دلش حلقه میخواهد و ناز میکند برایت و حسودی های بچگانه… فمنیسته انی است که سر کمپین با تو بحث میکند وکشیک میکشد تا از لابلای حرفهای تو یک کلمه ضد زن بیرون بیاورد.همه توی رو دربایستی هم میمانند .حالا که ان همه حرف زده اند هیچ کدام رویش نمیشود تلفون را بردارد و به تو تلفون کند…همه منتظرند.دلشان برای شنیدن صدایت غنج میرود.فمنیسته اگر یک بهانه روشنفکری پیدا کند بعضی وقتها زنگ میزند.سنتیه شب ها تلفون نمیکند.عمرا.روزها گاهی به بهانه اینه ببیند غذا خوب خورده ای یا سرما نخورده ای یا قهوه نخورده باشی تلفون میکند.. من همیشه کسی هستم که   وقتی همه زنهای درونم تو رو دربایستی هم مانده اند..وقتی دارند به خودشان لعنت می فرستند که چرا توی کتابخانه انهمه رجز خوانده اند..وقتی …شانه هایش را میندازد بالا و گوشی را برمیدارد.

زینگ زینگ

– هوم …

– عزیزم ..میدونم از خواب بیدارت کردم.اما احتیاج داشتم بهت بگم که خیلی دوستت دارم .

-…..

و همه زنهای درونم  از خوشبختی لبخند میزنند.

*این نقاشی یه اثر معروفه مال 1670 که الان تو نشنال گالری واشنگتونه .اسم نقاش رو یادم نیست.اما اسم اثر دو زن در قاب پنجره است

Advertisements

13 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. محمدعلی
    فوریه 09, 2011 @ 14:56:18

    بله، ببخشيد كه بي ربط بود، آخه نظري راجع به بقيه نوشتتون نداشتم، و از اونجاييكه وبلاگ درباره هنر چيزي در مورد اين نقاش نداشت و با جستجوي اسم نقاشي در گوگل فقط وبلاگ شما نمايش داده ميشه، اينا رو نوشتم!!!…
    بازهم ببخشيد كه زير يك پست عاطفي پارازيت هنري دادم…
    راستي «ديكته» ي درست ترجمه ي اسم رو بلد نبودم، ايكاش شما كه مترجم قابلي در زبان اسپانيايي هستيد، ويرايش ميكرديد اشتباه من رو!!!:)…
    شاد باشيد… 

  2. barayeto
    فوریه 09, 2011 @ 12:06:08

    مرسی دوست عزیز از اطلاعاتتون.هر کس تایپ کنه اسم نقاشی رو در اینترنت به این اطلاعات گهر بار شما دست پیدا میکنه جانم.منتهی کلا ربطی به موضوع نداره. مثل این میمونه که الان من غلط شما رو در تلفظ اسم نقاش بگیرم که از قضا غلط هم هست! من فقط خواستم کپی رایت رو رعایت کرده باشم وگرنه اینجا که وبلاگ درباره هنر نیست…

  3. محمدعلی
    فوریه 09, 2011 @ 10:20:59

    سلام،
    دو زن در قاب پنجره (Two women at a window)،
    اثر نقاش اسپانيايي بارتلومه استبان موريلو (Bartolomé Esteban Murillo)،
    (٣١ دسامبر ١٦١٧ تا ٣ آوريل ١٦٨٢)،
    رنگ روغن روي بوم (Oil on Canvas)،
    اين اثر در سالهاي بين ١٦٥٥ تا ١٦٦٠ خلق شده است!!!…
    شاد باشيد…

  4. مریم
    ژانویه 27, 2011 @ 11:33:32

    با اینکه تصمیم گرفته بودم که تلافی کنم و از دماغت در بیاورم و انتقام گرفته باشم… اما حالا تمامی زنهای درون من راضی اند و سرخوش… من «تو» را دارم. همین بسم است….

  5. آزاد
    ژانویه 16, 2011 @ 23:59:27

    از آشنایی با وبت خیلی خوشحالم به من سربزن…

  6. نيکزاد
    ژانویه 15, 2011 @ 22:18:09

    عاشقتم يعني….عااااااااااااااااااااااااااااااااااالي بود!

  7. مهرنوش
    ژانویه 15, 2011 @ 15:49:46

    dr joonam asheghatam ba in neveshtehaaaaaaaaaaaat, kheili ghashang bood

    vali zoore zane femeniste daroone man ziade, zang nemizanam vali mishinam koli be taraf fek mikonamo ghorboonesh miramo albate hers mikhoram ke oon chera zang nemizane 😀

  8. Ѽرهگذر امروزѼ
    ژانویه 14, 2011 @ 12:03:08

    2باره سلام
    دوباره تشکر…!

    اولا که شما بلطفی و پستای قبلیت رو ببینی , خواهی دید که براتون چنتایی نظر گذاشتم و حسابی تعریف و تمجیدتون کردم– قلمت رو میدوستم!

    دوما که آهنگ… .:
    اره اهنگش خیلی قشنگه – اون رو هم واسه خودم گذاشتم
    – میدونی چیه – بعضی وقتا حسی رو که داری فقط با نوشتن و گفتن نمیتونی منتقل کنی
    بعضی وقتا اهنگ هم کار خودش رو خوب انجام میده – اون رو هم بر میدارم – البته بعد یه مدتی…!
    بعدشم – شما که میگی میری و اگه اهنگ گذاشته بود زود میری بیرون – از کجا معلوم بنده خدا مطلب خوبی داشته باشه تو وبش و فقط به خاطر اهنگ بری بیرون؟

    بگذریم…
    اونوخت میشه بگید چرا دیگه اپ نمیکنم آیا…!؟

    در مورد سر زدن هم شاید درست همین باشه که بری بخونی و نظر ندی –
    ولی بعضی وقتا لازمه کمتر پست بذاری – بیشتر جواب بدی..!

    مراقب خودت باش
    فعلا….! @};-…-;{@
    (راستی این ورد پرس چه بده!!. شکلک گل نداره)

  9. Ѽرهگذر امروزѼ
    ژانویه 13, 2011 @ 22:08:46

    سلام

    1- تعجبیدیم بالخره جواب شنیدیم!!!! 😐

    2- چیو چرا ابجی؟

  10. عرق بیدمشک
    ژانویه 13, 2011 @ 21:36:49

    سلام ،
    مشکل اصلی شما زندگی مشترک و برسمیت شناختنتون دراین رابطه ست یا شخصیت و برخورد طرف مقابل با احساستون ؟ شایدم هر دو ؟
    در هر حال وصلت یا هر معجزه یی که در انتظارش هستید نمیتونه تغییری در نوع رابطه شما صورت بده، شما درگیر تو و توی خود خواهید ماند، با یک امید کمتر !
    شاید بعضی وقتها، آخرین دلیل برای رسیدن به یک آرزو، فقط انتظار وقوع اون آرزو
    شده و دلا یل اصلی دیگه بیرنگ شدن یا بقول ما ایرانیها > این گوری که داریم سرش گریه میکنیم خالیه ..
    براتون آرزوهای خوب میکنم!

  11. الف.ب.رها
    ژانویه 13, 2011 @ 17:12:00

    سلام.

    عشق با سر مدارا می کند
    ودل را
    از پا در می آورد …

  12. hi
    ژانویه 13, 2011 @ 08:26:21

    hmmmm
    vaghean chera?

  13. Ѽرهگذر امروزѼ
    ژانویه 12, 2011 @ 23:25:42

    تو نهانی ترین غزل غزلها بودی
    وقتی که من در اشتیاق پنهان عشق
    در اشک ولبخند مهربانی تو
    دیوانه وار غزل چشمهایت را می گریستم ،
    تو نمی دانی ، تو نمی دانی وقتی صدایم می کردی
    پاییز می آمد با گریه های من…

    … . -;{@

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s