ای تو روح بوروکراسی سگ…

 

 توی اسپانیا یک ماه طول کشیده تا پاس تاریخ گذشته را عوض کرده اند.همه مدارک را هم گرفته اند اعم از شناسنامه و چی و چی و البته هشتاد یورو هم پول بی زبان.بعد اینجا تو فرودگاه که میرسم  پلیس  که مهر میکنه پاس ر ومی گه: باید اجازه خروج بگیری.

میگم : یعنی چی؟چرا ؟

چون پاست صادره از خارجه.باید بری اداره گذرنامه .

(یعنی توی این مملکت به پاسپورتی که سفارت خانه خودشان صادر کرده هم اعتماد ندارند!!)

دو سه روز بعد میروم اداره گذرنامه .یه یارو بی ادبی پذیرشم میکند و بهم می گوید :این مدارک رو بیار بعد بیا.

یک لیست از مدارک میدهد دستم.از قضا توی این مدارک یک نامه از وزارت علوم خواسته شده که میگوید از نظر وزارت علوم خروج من از ایران مشکلی ندارد.

به اضافه کپی و اصل کلیه مدارک شناسایی و عکس و… .من نمیدانم..اگر کارت ملی داده اند پس چرا کپی شناسنامه هم میخواهند؟اگر قرار است شناسنامه را همه جا ببریم پس دیگر چرا کارت ملی صادر کرده اند؟فقط برای اینکه یک صفحه به پرونده های بوروکراتیکمان اضافه بشود؟

نظر به پیش فرض هایی مثل: شناسنامه به درد نمیخوره …

کارت ملی کافیه.

هیچ جای دنیا شناسنامه وجود نداره و …

شناسنامه مبارکم را منزل  اسپانیا گذاشته ام.یادم رفته که اینجا مهم ترین مطلب در باره خروج من که تعهل و اجازه همسر است در کارت ملی قید نمیشود و در شناسنامه نوشته شده است.

خلاصه به یاروی بی ادب توضیح میدهم که شناسنامه ام اسپانیاست و میگوید  که این مشکل خودم است و که» پس در این صورت نمیتوانم اجازه خروج بگیرم ووو»  خلاصه بالاخره بهم می فرماید بروم ثبت احوال یک دانه برگه بگیرم که در ان قید شده من، من هستم.

خلاصه …اول میروم وزارت علوم دنبال نامه کذایی

آنجا ازم  شماره پرونده دانشجوییم را در وزارت علوم  می پرسند و وقتی میبینند من اولین بار است اسم همچین چیزی به گوشم میخورد

یکجوری نگاهم میکنند که انگار از مریخ امده ام

.

کارمند های وزارت علوم طوری تعجب میکنند انگار بدون پرونده دانشجویی در وزارت علوم ایران هیچ دانشگاهی بهتان پذیرش نمیدهد .

بهم میگویند برگه اشتغال به تحصیل بیاورم و یک خروار مدارک دیگر..به اضافه اخرین مدرک اخذ شده و چی و چی.

در این احوال رسیده ایم به یکی از آن چهارشنبه های معروف تعطیل.سه روز صبر میکنم و شنبه مدارک خواسته شده را برایشان میبرم.نامه ای که برای استادم فرستاده ام اشتباهی نسخه چرکنویس بوده.اون هم که نخوانده امضا کرده … خانم کارمند وزارت علوم هم که گمان نکنم انگلیسیش در این حد ها باشه نامه را ضمیمه میکنه و  همانطور پر از غلط و غولوط  اطلاعات داخل نامه را کپی میکنه توی کامپیوتر..بعد هم من رو می فرسته طبقه بالا واحد ارزش یابی مدرک.بهش میگم اخه خانوم عزیز چه ربطی داره ارزش مدرک من به خروجم ازایران؟گیریم من اونجا دارم یه دانشگاه بی ارزش درس می خونم.این مساله خودمه  که بخوام عمر و پولم رو تلف کنم .من وقتی اجازه خروج از طرف اون کشور رو دارم اینجا هم تسویه حساب کرده ام با دانشگاه دیگه این کارا چیه؟

اما خانومه به گوشش نمیرود.خلاصه میروم طبقه بالا و دانشگاهم معتبر شناخته میشود و بر میگردم پایین و بعد از بیست تا امضا از بیست و هشت تا اتاق و صرف یکروز اداری موفق میشوم یک نامه بگیرم  که تویش نوشته این خانم میتونه از ایران بره بیرون به نظر وزارت علوم(حالا من چهار سال بود بدون نظر وزارت علوم میرفتم و می اومدم..حالا مثلا دانشگاهم معتبر نبود چی؟این ها میخواستند من را نگه دارند اینجا؟واقعا که….

بعد نوبت پروزه نامه گرفتن از ثبت احوال است.یکروز میروم تا حسن اباد(واحد حراست حسن اباد این مدرک را میدهند)تا همان دم در فقط یاد داشت کنم که چی میخواهم .یک لیست طولانی کاغذ…بعد فردایش میروم تحویل میدهم کاغذ ها را که باز دو روز بعدش پرونده را خودشان باید بفرستند اداره گذرنامه و من هم بروم آنجا  دنبال ادامه کارهام.خلاصه دو روز بعدش می روم اداره گذرنامه.بگذریم که زنیکه های دم در کلی شور و مشورت میکنند که من را با این سر و وضعم راه بدهند یا نه و که اقای مسوول دبیرخانه بویی میدهد که بیا و ببین و عمه اش هم مرده و میخواهد برود و دو تا بچه بی ادب هم دارد که از سر و کول ملت بالا میروند و…خلاصه نامه ثبت احوال را می گیرم و میبرم ان یکی ساختمان و یک ساعت به سخنرانی مستقیم رئیس جمهور منتخب که دارد به مردم مازندران قول می دهد که  اجحاف های سی..پنجاه و ..ساله را که بهشان رفته جبران کند گوش میکنم ..تا نوبتم میشود و یکی از مامورین(که تصادفا همه شان از مازندرانی های مورد اجحاف واقع شده اند) مدارکم را میگیرد و چون در استانه تعطیلی های طولانی آخر هفته در تهران   هستیم حواله ام میدهد به هفته بعد که باید بروم برای تحویل گرفتن گذرنامه ام.

 به این ترتیب کاری که  میتواند در عرض نیم ساعت با کامپیوتر انجام شود دو هفته و نیم طول میکشد.به یارو میگویم حالا من هر بار که میام باید از اداره گذرنامه اجازه خروج بگیرم.میگه ..نه  اگر بیشتر از دو ماه  بین خروج هات از ایران فاصله باشه باید اجازه بگیری..اهان!!!  خوب این یعنی هر بار میخوام از ایران برم باید اجازه بگیرم!!.راستش حتی این دیگر از حد جمله مملکته داریم هم فراتر رفته … اینست که دستشویی سگ را حواله میدهم به بورورکراسی کشورکه حالم جا بیاید و یادم می افتد این پست را بنویسم….اما با این وجود هنوز میخواهم برگردم.اخر کجا اقایی به بد بویی اقای مسوول دبیرخانه اداره گذرنامه و پلیس به بی ادبی اینجا پیدا میکنم؟تو کدام کشور که حکومتش جمهوری است تو محل دولتی سخنرانی رئیس جمهور را به خورد ملت میدهند؟ کجا  به خاطر اینکه یکی از واحد های خودشان پاسپورت برایت صادر کرده باهات مثل مجرم برخورد میکنند؟ و تو هر بار..هخر بار باید با پاسپورت ایرانی از کشور خودت اجازه خروج بگیری ؟نه واقعا کجا؟دلتان می آید؟ انوقت به من میگویند خارجه بمانم..حیف نیست واقعا؟

Advertisements

7 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. shin
    دسامبر 18, 2010 @ 05:17:20

    سفارت ایران به من اینجوری گفت که اگر همون دفعه اول که درخواست تجدید پاسپورت میکنید تو یک کشور دیگه ، درخواست کنید که محل اقامت را تغییر بدهند از ایران به اون کشور و یک فرم رضایت همسر را هم البته ضمیمه کنید و به سفارت بفرستید دیگه مشکلی پیش نمیاد. البته من هنوز ایران نرفتم ببینم گیر میدن یا نه

  2. Ѽرهگذر امروزѼ
    دسامبر 14, 2010 @ 22:41:26

    این نیـــــــــــــــــــــــــز بگذرد…!

  3. مونس
    دسامبر 11, 2010 @ 15:29:39

    اگر بیشتر از دو ماه بین خروج هات از ایران فاصله باشه باید اجازه بگیری..

    خدا خیرت بده!!!من نمیدونستم والا گرفتار میشدم.اصلا حوصله ندارم که از فرودگاه برگردم و دو هفته علاف شم.واقعا دردناک هست!البته هر دفعه اومدم به هفته کمتر از دو ماه موندم.پس شانس آوردمD:

  4. مینو
    دسامبر 11, 2010 @ 13:12:06

    من بعد از یه سال و نیم فارغ التحصیل شدن هنوز یه سری کارای اداریم گیرهD-:
    چه جالب که اینقدر نسبت به موندن مطمئنی ! من هنوز درگیرم با خودم …

  5. ایمان
    دسامبر 10, 2010 @ 17:18:44

    یعنی واقعاً دل خوشی داری که برگشتی…
    به نظرم کسانی که دلشان برای ایران تنگ می شود از زیادی دل خوش بودنه،یعنی وقتی تو ایران هستی انقدر اعصابت خورد میشه که می خواهی پا به فرار بگذاری و میری اون ور انقدر خیالت راحت میشه می گی برگردم:))
    دو هفته ای کارت رو راه انداختن یعنی خیلی حال دادن،مدرک دانشگاه پیزوری خودشون رو خواستم بگیرم،قریب به 3 ماه طول کشید بعدش هم مدرک موقت بهم دادند تازه هنگام دریافت مدرک موقت بهم می گن برو سه ماه دیگه مدرک اصلت رو بیا بگیر…اینجا ایرانه،اصلاً سیستم اینجوریِ،کار که ندارن باید مردم رو آزار بدن دلشون حال بیاد…
    برای کاری که وظیفشونه،براش پول می گیرن سرت منت می ذارن کلیم پررو بازی در میارن که داریم کار براتون انجام می دیم انگار بقیه مردم چیکار می کنن؟البته این دیگه جزئی از فرهنگ ایرانی شده-مخصوصاً تو قسمت های دولتی-که کار نکنن و مردم آزاری کنن …
    همین که میانگین زمان مفید کار در ایران در روز کمتر از نیم ساعته دیگه بقیش رو خودت بخون…

  6. نوشا
    دسامبر 10, 2010 @ 12:15:11

    این مشکلات فقط به خاطر این بود که پاسپورتت را اینجا عوض کردی؟ توی پاسپورتت نوشته محل اقامت اسپانیا یا ایران؟‌ من راستش ترس به تنم افتاد چون من هم پاسپورتم را اینجا عوض کردم و امیدوارم که مشکلی ایجاد نشه…

  7. م
    دسامبر 10, 2010 @ 06:13:16

    من که خارج میمونم…توی ایران اینقدر درگیره مسائل جانبی میشی که یادت میره مسائل مهمتری هم هست…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s