اروتیسم

love snov

من یک اشکال عمده دارم .هم به عنوان فعال اجتماعی و بیشتر به عنوان منتقد ومترجم…  گمانم این از آن اشکال هایی باشد که بر می گردد به خانواده ..نه این مقصر باشند..نه… خودشان هم قربانی شده اند…دور و بر من پر از زن هایی است که در حرکت به سمت مدرن بودن زن بودن را فراموش کرده اند.یعنی  درست است خیلی با زنهای معمولی جامعه فرق دارند…اما این تفاوتشان فقط بر نمی گردد به اینکه سنت میشکنند و کار خانه را وظیفه زن نمیانند و مهریه نمیگیرند و با عشق ازدواج میکنند و جاه طلب هستند و …در راه مدرن شدن..زن های دور و بر من  زن بودن را فراموش کرده اند .نه اینکه موی کوتاه بد باشد یا شلوار پوشیدن بد باشد برای زن..اما وقتی این چیز ها هم مثل موی بلند و دامن قالبی بشود..وقتی دیگر سلیقه شخصی نداشته باشی..وقتی فکر کنی هر ابراز عشقی  ابراز حقارت است..وقتی بی نیازی را با ان کردن مرد ها اشتباه بگیری ..با اینکه همه اش بهشان بتوپی و ادم حسابشا ن نکنی و … وقتی حتی یکبار هم به فکرت نرسد که یک اس ام اس عاشقانه بفرستی..وقتی یک بار هم دلت نخواهد جذاب باشی…یا یک بار هم وقتی از راه میرسد نروی جلوی در به استقبالش نبوسیش …آره زن های نسل قبل من این طوری هستند.توی خانواده ما  همه نوع ابراز محبت اعم از بوس..بغل..گفتن دوستت دارم..غذا کشیدن برای هم..صدا کردن هم به اسم های محبت امیز و …کار های زشت و مربوط به اتاق خواب شمرده میشوند.راستش بعضی وقت ها شک میکنم به اینکه ما نسل سوم خانواده به همان شیوه متداول تولید شده باشیم!

خلاصه همه این معجون عجیب و غریب  خانواده و جامعه که هر کدام یکسری تصویر ها و یکسری ممنوعیت ها دارند واز بد حادثه این  تصویر ها وممنوعیت ها هم با هم تناقض دارند در من ویژگی خاصی به وجود آورده .اینکه نمیتوانم هیچ نوع مطلب اروتیکی بنویسم.توی کارگاه هم راجع به همه چیز صحبت می کردیم جز راجع به این محدوده .جالب اینست که در زندگی شخصیم هیچ مشکلی از این دست ندارم…انواع و اقسام فوبیا هایی که مخصوص دختران جامعه ماست از کنار من هم انگار نگذشته است…اما خواننده های دائمی وبلاگ میدانند که من هیچوقت در نوشتن نامه های عاشقانه از بوسه  انور تر نمی روم.نمیتوانم بروم.من نمیتوانم هیچ روایت اروتیکی بنویسم و مسخره اینست که  از خواندن روایت های اروتیک هم  خوشم نمی آید.خیلی ضعف عمده ایست برای ادمی که نقد ادبی مینویسد… میدانم که خیلی از ماها این مشکل را داریم…مشکل من در اینست که نمیتوانم بین تصویر های داستا ن های روشنفکری و وبلاگ های انچنانی تفاوتی بیابم. وقتی صحنه اروتیک رمان شروع میشود من شروع میکنم از خط ها فرار کردن..  همیشه از زیر مواجه شدن با این نوع نوشته در رفته ام ..تا الان… کتاب اوریل سرخ  را که ترجمه میکردم تمام شده .سیصدو اندی صفحه را ترجمه کرده ام ..پنج صفحه مانده که توصیف یک رابطه جسمی است ومن نمیتوانم ان را ترجمه کنم.به خودم میگویم:این که حذف میشه توارشاد..بی خیال شو..

به  نویسنده و کاراکتر های اثر فحش میدهم ..اما فایده ای ندارد.اینبار مشکل زنده جلوی چشمم ایستاده است و من تصمیم ندارم تا حلش نکرده ام کتاب را به انتشارات بدهم…نمیدانم … این روز ها خیلی چالش عمده ای شده برام.امروز موقع قدم زدن عصر گاهی انچانان درگیر مساله بودم که یک خانم پیر توی خیابان بهم گفت:چه بدو بدو یی میکنی دختر جان! متوجه شدم که کله ام یم متر جلوتر از پاهایم میرود و پاهایم دنبال سرم کشیده میشوند… گفتم این را بنویسم مثل همیشه… نمیدانم چرا..

Advertisements

4 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. حدیث ِ من
    نوامبر 18, 2010 @ 10:51:54

    لذت بردم از این جمله؛» توی خانواده ما همه نوع ابراز محبت اعم از بوس..بغل..گفتن دوستت دارم..غذا کشیدن برای هم..صدا کردن هم به اسم های محبت امیز و …کار های زشت و مربوط به اتاق خواب شمرده میشوند.راستش بعضی وقت ها شک میکنم به اینکه ما نسل سوم خانواده به همان شیوه متداول تولید شده باشیم!»
    خیلی وقت بود زیاد گودر نخونده بودم، اما باز هم مثل همیشه لذت بردم از نوشته هات! امیدوارم ترجمه کتاب زود تموم بشه

  2. فاطمه
    نوامبر 12, 2010 @ 16:40:25

    سلام دوست عزیز،به نظر من بد نیست جور دیگه ای به قضیه نگاه کنی.
    اون مقدمه ات حرف درستی بود، ولی چرا توی این دنیایی که با عرض معذرت دریدگی و هرزگی افتخار شده،این نتونستن رو پای نجابتت نمیذاری، همیشه تونستن افتخار نیست،نتونستن هم بعضی وقتها افتخاره. اینکه این ادبیات روشنفکریه و حرف داره و پرنو نیست، باعث نمیشه نخوندنش نجابت نباشه. آدمهایی مثل تو دارند نایاب میشن،امیدوارم گوهر معصومیتت ـ شاید تنها فایده اون فضای خانوادگی با اون همه ایرادوـ حفظ کنی.

  3. الف.ب.رها
    نوامبر 05, 2010 @ 14:23:09

    بدید من ترجمه کنم. آره بعضی موقع ها آدم شک میکنه به این رابطه های نسل قبلی ها. این که شاید ماها از هوا اومدیم.

  4. اقلیما
    نوامبر 05, 2010 @ 03:30:47

    این یک قلم را استثنائن با هم متفاوتیم. چه از جانب خانواده که کلن من خانواده و فامیل اهل بغل و بوس و ابراز احساساتی دارم و چه از جانب خودم. نه که بتونم مطالب اروتیک بنویسم اما اگر در مقام مترجم این چند صفحه ای که میگی بودم، خب به راحتی می نوشتم و ترجمه می کردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s