ما ملت خانواده دار..

 

واقعا چقدر خوب است که ما اینقدر بنیان خانواده درمان قوی است …انهاییکه به ضرب رو دربایستی و به عشق عیدی سالی یکبار میروند خانه عمو و خاله  ماها نیستیم  . راستش اینکه هنوز آدم هایی وجود دارند که به مساله قوت و عمیق بودن روابط خانوادگی در ایران باور دارند متعجبم میکند..اینکه واقعا فکر میکنند روابط ماها با هم خیلی عالیست  و چون در مراسم نذری دخترعموی مادرمان شرکت میکنیم و تمام راه رفت و برگشت توی دلمان به خودش و نذرش و جد و ابادش فحش میدهیم رابطه نزدیک و صمیمانه ای با خانواده داریم.

 واقعا کسی هست که فکر کند  ماهایی که چشم نداریم مادر شوهرمان را ببینیم اما به خاطر عشق به شوهرمان دیدنش میرویم خیلی مهربانیم؟خانواده داریم؟

ماهایی که وقتی مادربزرگمان مریض میشود و نوبتی ازش پرستاری میکنیم هی منتظریم که شیفتمان را گردن یکی دیگر بیندازیم (حالا بگذریم از انهایی که هر از چند گاهی از خودشان میپرسند چرا پیرزن نمیمیرد و راحتشان نمیکند!) اما همان خانواده دوستی بهمان اجازه نمیدهد یک پرستار بگیریم چون میترسیم مردم بگویند ما خانواده مان را ول کرده ایم و به مادر بزرگمان نمیرسیم… خیلی داریم بنیان خانواده را حفظ میکنیم؟ تازه دلمان هم به این خوش است که اگر آزادی و حقوق و رفاه و چی  و چی نداریم عوضش بنیان خانواده داریم …

واقعا ماها خیلی بنیان خانواده درمان قویست؟ پس چرا وقتی میرویم اروپا و امریکا سالی یکبار هم یاد اقوام!! عزیزنمی افتیم؟چرا هی مراقبیم که این فامیل دوست داشتنی که روابطمان باهاشان قویست  یکوقت وبلاگمان را پیدا نکنند و نخوانند و ندانند که ما چقدر از همه مراسم دیدو بازدیدشان.. اصلا از ریخت نحسشان بدمان میامده…

نمیخواهم بگویم اینوری ها خیلی فرهنگ کاملی دارند..اما حداقل توی این یک مساله خیلی هایشان(نمیگویم همه چون بالاخره استثنا هم هست..)یکسری رابطه را انتخاب میکنند.انها را دارند و احترام میگذارند و با علاقه مناسک مربوطه شان را به جا میاورند.اگر میروند جشن شکر گذاری خانه کسی از سه روز قبل دنبال بهانه برای جیم شدن نمیگردند و دعا نمیکنند که خودشان سرما بخورند یا خانه طرف آتش بگیرد و روی سرش خراب بشود  تا بتوانند نروند…اره زندگی های ماها اینجوریست. نه اینکه من حالا چون این چیز ها را میگویم یک استثنا باشم .(مامان بابایم شاید استثنا باشند..هر جا نخواهند نمیروند بهانه هم نمی اورند..نمیروند و همین)من جاهایی که نخواهم نمیروم اما بعد نمیتوانم به ادمها بگویم که نمیخواهم باهاشان معاشرت کنم(و متاسفانه معمولا ادم ها هم خودشان  این را نمیفهمند و من هی باید بهانه بیاورم که سرم شلوغ بوده و …و ادم ها هم همیشه طلبکار میمانند.)خوب بابا.اگر بیست و سه بار من را دعوت کرده ای و من نیامده ام  یعنی نمیخواهم بیایم.بار بیست و چهارم صبر کن من دلم تنگ بشود باور کن شماره را دارم.خودم زنگ میزنم میایم پیشت.اگرمن با کسی ارتباط نمیگیرم به این معنی نیست که من نشسته ام در کنج عزلت و از روابط زیبای از پیش تعیین شده محروم شده ام.معنیش اینست که من روابط دیگری دارم که از انها لذت بیشتری میبرم . و تصمیم ندارم عمر کوتاهم را صرف چیز هایی کنم که ارزشی برایم ندارند.خود من هم اگر چهار بار یکی را دعوت کنم و نیاید …کار داشته باشد یا هر چیزی.. صبر میکنم خودش دلش تنگ بشود.یا اصلا تنگ نشود.بابا شاید یارو نمیخواهد ریخت نحس من را ببیند.بدهکار که نیست …

فکر میکنم مشکل اینجاست که ماهایکسری وظایفی به ارث برده ایم .بعد بدون اینکه بازبینیشان کنیم باور کرده ایم  که این وظایف اصول زندگی هستند وکه آبرویمان به این اصول بسته است  بعد هی به خودمان و به دور و بریهایمان توی دلمان فحش میدهیم و در عین حال به تمام این اصول پایبند میمانیم و تمام دید و بازدید های مربوطه  را هم انجام میدهیم و هی احساس بد بختی و غرق شدن میکنیم..کی قرار است تمامش کنیم؟ نه واقعا…زندگی به این کوتاهی..کی قرار است تمامش کنیم؟بابا یک دست بشقاب بهمان ارث میدهند اگر دو تایش لب پر شده باشد میاندازیمش دور و توی دلمان به آن که همچین ارث مزخرفی برایمان گذاشته بدو بیراه میگوییم..انوقت اینهمه رسم مسخره را ارث برده ایم آنوقت چنان بهشان چسبیده ایم  که…

واقعا که عجب ملتی هستیم!

Advertisements

9 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. negar
    اکتبر 23, 2010 @ 21:51:39

    حالم از بنیاد خانواده بهم می خوره فکر نمی کنم بنیادی به این گندی وجود داشته باشه ،بنیادی بر پایه دروغ و کلک متقابل همین

  2. سیاوش
    اکتبر 23, 2010 @ 01:58:09

    کاملن موافقم که ما در فرهنگ مون نگاه درستی به محدوده ی روابط و رابطه مطلوب نداریم اما اینکه این قضیه تمامن آکریتاپیکال و موروثیه ، فکر می کنم شاید بخش زیاد یش به نوع آموزش عمومی جامعه و نه به خانواده برمی گرده … از جامعه ای که هنوز هم درست به آدم هاش نه گفتن رو یاد نداده و هنوز معیار معین برای درست و نادرست نداره چه توقعی میشه داشت … ما توی جامعه ای زندگی میکنیم که غیر مستقیم گویی یه فضیلت محسوب میشه . به نظراتی که برای نوشته ی قبلی ت دادن نگاه کن هنوز یه عده آدم و جود دارن که در اوج حماقت فمینیسم رو زن سالاری فهم می کنن بعضی ها شون که اصلن زبان فارسی شون مشکل داره چه رسد به تصور و فهم شون!

  3. آی تی گشت
    اکتبر 22, 2010 @ 22:20:17

    مطلبتون رو که داشتم می خوندم نمی دونم چرا هم می خندیدم هم ناراحت می شدم !

  4. سارا
    اکتبر 20, 2010 @ 23:25:26

    Thanks

  5. sarasep
    اکتبر 20, 2010 @ 23:23:46

    mamnoon

  6. kkk
    اکتبر 20, 2010 @ 23:18:57

    mersiii

  7. Karen
    اکتبر 20, 2010 @ 10:26:09

    In vaghaan jaye taasof dare ke ma irania bishtar raftaraye bade gozashteganemono be ers mibarim ta rasmha va aghayede shayestashoono !
    Bozorgtarin moshkelemoonam ine ke hame masaelo faghat az didgahe khodemoon mibinim va fek mikonim hamin ke khodemoon mibinim doroste . . .
    Adama ba ham ertebat daran ke az ham enerji va roohie begiran,vali didaraye familie ma chizi joz delkhori,kine,asab khoordi nadare !!!

  8. نگاه
    اکتبر 20, 2010 @ 09:55:46

    چقدر من از اين دعاها مي كنم. با اون بيست و چند بار هم حال كردم. غش غش خنديدم.

  9. مریم
    اکتبر 20, 2010 @ 06:26:27

    عاشقتتتتتم… 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s