آقا من حسودم!

آقا من فهمیده ام که به طرز وحشتناکی حسودم. ادم های حسود خودشان را نابود میکنند.رابطه شان را هم و من در طول رابطه یک ساله ام فهمیده ام واقعا حسود و انحصار طلبم.

منتهی حسودی من از نوع حسودی اکادمیک است. کاری ندارم که تو کلی دوستهای مونث دارد.خوشحال هم میشوم.اصلا میشوند دوستهای خودم.یا نمیشوند.اما احترامشان سر جاست.اما امان از روزیکه تو از مقاله کسی تعریف کند.حالا خواه این مقاله در حیطه فیزیک اتمی نوشته شده باشد(مثلا) خواه  در حیطه فلسفه..خواه اثری که یارو خلق کرده اصلا نوشته نباشد، عکس باشد..مجسمه باشد…من به طرز وحشتناکی حسادت میکنم که تو کارهای ادبی ، هنری و سطح سواد دیگران را فارغ از جنسیتشان تحسین کند.نمیدانم چرا تا راجع به سواد یکی با تحسین حرف میزند من فورا احساس میکنم دارد غیر مستقیم از من انتقاد میکند.کافیست بگوید فلانی در حیطه سیاست خاور دور سوادش خوب است.من فورا از ان آدم بدم میاید و فکر میکنم که منظورش اینست که آن آدمه باسواد است و من نیستم. که میخواهد به من بفهماند من هیچی بارم نیست. انگار تو به خاطر رزومه کاریم من را به عنوان دوست دختر استخدام کرده و حالا اگر کسی واجد شرایط تر پیدا بشود من را میگذارد کنار…. و نفر بعد را استخدام میکند.

خلاصه اینکه حسودی بد دردی است .خدا نصیب نکند .

خیلی وقت است که دارم به این موضوع فکر می کنم.به اینکه چرا من اینجوریم. شاید برای اینکه هیچوقت بی قید و شرط دوست داشته نشده ام هیچوقت دستاورد هایم کافی نبود. هرگز انقدر که باید خوب نبودم .اما هرگز مستقیم انتقاد نمی شنیدم.اگر توی چیزی موفق نمیشدم به جای اینکه باهام راجع بهش حرف بزنند ان واقعیت از زندگی ما حذف میشد. الان فکر میکنم شاید مامانم اینا پنجاه درصد مواقع را همینجوری میگفتند  و شاید من به طور ژنتیک خیلی حساسم یعنی چیزهایی که بقیه بچه ها اصلا یادشان نمی ماند برای من تبدیل به تراژدی میشوند و توی زندگیم تاثیر میگذارند و همیشه هم سر این قضیه به پدر و مادرم بر میگردد.اینکه بلد نبودند من را یک کمی بی خیال تر نسبت به مسائل بار بیاورند  و…اما واقعا ادم چجوری بی خیال تر بار می اید ؟چجوری ادم میتواند بچه اش را بی خیال تر بار بیاورد.اصلا میشده توی ان شرایط؟بعد هم چرا من درست روی موقعیت اکادمیکم اینقدر حساسم؟احساس ضعف میکنم؟اینقدر مامان و بابام خجالت کشیده اند و اینقدر قوی بوده ام که الا ن دارد خودش را نشان میدهد؟ جالب اینجاست که موقعیت اکادمیک من نسبت به زنان ایرانی خیلی بهتر از موقعیت قیافه ام است در کل.اما خدا نکند کسی حسادت آکادیک من را بر بیانگیزد..چرا من از خودم اینقدر نامطمئنم ؟چرا خودم را واجد بی قید و شرط دوست داشته شدن نمیدانم؟

Advertisements

2 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. 20
    سپتامبر 10, 2010 @ 13:38:11

    تو این قضیه با 86% مردم همدردی. پس نگران نباش

  2. آرزو
    سپتامبر 09, 2010 @ 22:17:15

    عزيزم ، من نمي دونم تو تا چه حد اين حس رو داري چون حس رو كه نمي شه اندازه گيري كرد !!! اما فكر مي كنم كه اين يه احساس طبيعي باشه . چون هر انساني نسبت به كسي كه دوسش داره انحصار طلب مي شه . حالا شايد چون موقعيت آكادميك براي تو موضوع مهميه ، تو روي اين جنبه حساس تري. فكر مي كنم تا وقتي اين موضوع ملكه ي ذهنت نشه و آزارت نده عاديه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s