من یک زن بد احمق هستم…

فکر میکنم این سوال برای خیلی ها پیش امده که مشکل من با ازدواج چیست.اصلا چرا با ازدواج چپ بسته ام و مخالفت میکنم؟چرا به هر قیمتی میخواهم ازدواج نکنم…

فکر میکنم نکاتی در باره ازدواج در ایران وجود دارد که گرچه شاید مهم نباشد و کسی تا به حال بهش  توجه نکرده باشد و برای آدم هایی که واقعا میخواهند کنار هم باشند هیچ ارزشی نداشته باشد

اما برای منی که سی و دو سالم است..که  چهار ده سال است دارم مستقل زندگی میکنم به بند کشیدن این ازادی ها خیلی سخت است.

1.اولین چیز اینست که من با  ازدواج مذهبی مشکل دارم.اگر یکروز توی ایران ازدواج شهرداری ممکن باشد چرا که نه؟من این بهم توهین است که برای بودن با آدمی که دوستش دارم باید باهاش ازدواج بر طبق مذهبی بکنم که اعتقادی به آن ندارم.به نظرم میرسد قانون ازدواج در ایران یک جور دهن کجی به ذهن مدرن است :اگر میخواهی با مردی باشی که دوستش داری حتی اگر به قران اعتقاد نداری باید از زیر دروازه قران گذر کنی…همین یا بمان تو خماری! 

2.من مهریه را قبول ندارم.نه..نه اینکه مهریه نگیرم.میدانم که خیلی ها مهریه برایشان یک قضیه فرمالیته است..که کی داده و کی گرفته و…..اما من منظورم این است که اصلا نفس قضیه مهر السنه حضرت فاطمه را نمی خواهم داشته باشم.برایم بی معنی است که اگر نخواهم روی خودم قیمت بگذارم چرا آخوند این صلاحیت را در خودش میبیند که روی من قیمت مهر السنه حضرت فاطمه بگذارد؟من میخواهم بدون این وصله به قباله ام با مرد مورد علاقه ام باشم.

3.حق طلاق و بقیه چیزها.من تا وقتی ازدواج نکرده ام آزادم.میتوانم هر وقت دلم بخواهد از ایران بروم.برگردم.هر جا بخواهم بمانم.ممکن است هرگز بدون مشورت با «تو» تصمیمی نگیرم.اما در این مشورت آزادم.دلم میخواهد مشورت کنم.قانونی نیست که من را مجبور کند با «تو » مشورت کنم. من نمیخواهم مطابق قانونی ازدواج کنم که حق طلاق را مرد باید بهم بدهد.یعنی چی؟یعنی آزادیم را تاخت بزنم با یک برگه ای که تویش حق طلاق را بهم عنایت فرموده اند؟یعنی که من همیشه وامدار بزرگ منشی مرد باشم(دارم از مرد به مفهوم کلی حرف میزنم و نه از تو) که حقم را به من داده است؟ و که مرد هر وقت بخواهد بتواند من را ممنوع الخروج کند. و که هر وقت بخواهد بتواند اسم سه نفر دیگر راهم کنار من توی شناسنامه اش اضافه کند؟و که تا اجازه ندهد من را عمل نکنند و که اگر نخواهم باهاش بخوابم بتواند طلاقم بدهد؟ نمیگویم قرار است کسی این کار ها را بکند.اما این که این چیز ها توی یک قانونی باشد من را آزار میدهد.  اینکه یک قانونی اینقدر ضد زن است آزارم میدهد.اینکه من برای بودن با ادمی که دوستش دارم باید تن به قانونی ناعادلانه بدهم…انگار یکجور گروکشی باشد بدم می آید….اینست که من را از ازدواج قانونی و رسمی توی ایران بیزار میکند….

4.برای من عقد مثل بندیست که پای آدم را می بندد.دلم میخواهد هر روز که بیدار میشوم..هر روز که بیدار می شود ..یکبار دیگر انتخاب همدیگر باشیم.نمیخواهم سرنوشت کسی باشم.مسوولیت کسی..اجبار کسی.میخواهم کنار کسی باشم که میدانم هر روز انتخابم میکند.نه اینکه کنارم است چون سالها پیش یکروز یک بله ای گفته و حالا سالهاست توی بله اش گیر کرده و نمیتواند در بیاید…دلم میخواهد در عین آزادی دوست داشته شوم و دوست بدارم.اگرا همچین چیزی بداست..اگر دیوانگیست..اگر حماقت است ..اگر سادگیست..من بد و ابله هستم..اما عوضش تا روزیکه بوانم آزاد میمانم و همین برایم یک دنیا می ارزد.

About these ads

29 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. علی
    اوت 02, 2011 @ 09:25:33

    بعضی کامنتها منطقی بود ولی کامبیز قشنگ گفته خب راست میگه بهش فکر نکن مگه مریضی
    ترشیده سگ میاد سراغت دختر سی چهار ساله من مادر بزرگم چهل سالشه!!

  2. سحر
    آوریل 24, 2011 @ 08:47:42

    سلام عزیزم
    اون ازدواج ها مال زمان قدیم بود کسی کسی رو نمی شناخت نمی دیدن عروس و دماد همدیگه رو یه دفعه سر سفره عقد چشمشون به هم می افتاد
    یه کم به آدم های دورو برمون خوب نگاه کنیم… همه مثل هم نیستن نه زن ها مثل هم هستن نه مردها همه مثل هم

  3. شیوا
    دسامبر 30, 2010 @ 14:43:54

    سلام.من شیوا 30 ساله هستم..کاملا» با نظراتت موافقم…من یک ماه پیش مثل یک احمق باکسی که عاشقش نبودم ازدواج کردم..تو این یکماه بزرگترین آرزوی زندگیم مرگ بوده…حالا اون پدرسوخته هایی که از شرع حرف میزنن اونهایی که میگن صحبت با نامحرم حرامه.اونهایی که میگن عشق قبل از ازدواج حرامه..اونهایی که میگن فقط یک نگاه حلاله…اونهایی که روزی هزار بار از این گوهها میخورن بیان تععین بکنن با چند سکه میشه زندگی لگد مال شده منو بهم برگردوند…باچندسکه میشه عشق خرید..باچند سکه آدم راضی میشه کنار کسی که دوستش نداره بخوابه..با چند سکه میشه اسم مطلقه رو که همه مثل جزامیها نگاش میکنن پاک کرد
    و اما مهریه…تنها سلاحیه که داریم..من حاضر بودم اصلا» مهریه نداشته باشم اما حق طلاق با من باشه…اما قبول نکردن
    چون میخوان حسابی پر وبالتو بشکنن
    تف به این سنت….

  4. سامان
    دسامبر 03, 2010 @ 13:08:52

    سلام
    شما مشکل بی طرف بودن بدجوری روی مغزته زودتر یک فکری بکن. من به شخصه آدم پاینبدی هستم در غیر این صورت حداقل یک کمک کوچک به شما میکردم

  5. محسن
    سپتامبر 28, 2010 @ 06:12:36

    من همه کامنت ها رو نخوندم ولی چند تا چیز لازم هست که بگم.خانم هایی که مهرشان رو به اجرا میگذراند فقط پنج درصد امکان سازش با شوهر را پیدا می کنند.85 درصد خانم ها بعد از طلاق از عمل خود پشیمان می شوند.در غرب ازدواج به یک امر تمام شده تبدیل شده و حتی زن و مرد جهت زندگی با هم قرارداد همزیستی یا قرارداد پیش هم خانگی می بندند چون قوانین به نفع زن هست و زن نیز این را میداند به همین خاطر این قرارداد را قبول می کند.در صورت عدم وجود این قرارداد زن های هم خانه با مرد تا زیر سه سال شریک محسوب نمی شود البته حتی در صورت بیشتر شدن از سه سال زن نمی تواند دراموال وی شریک گردد و فقط در صورت نداشتن کار مناسب یا فرزند حتی از فردی دیگر در صورتی مرد هم خانه اش عنوان پدر فرزند را داشته مرد بعد از جدا شدن از این زن مبلغی از حقوق خود را بعنوان پشتیبانی بایستی بپردازد.در صورتی که در ایران زن ها کاسه کاسبی در دست گرفته اند.و بنا به آمار بیشتر طلاقها در زیر سه سال به وقوع می پیوندد.من شخصا با چند وکیل کارکشته در مورد علت طلاق صحبت کرده ام و جمعا به بالا رفتن انتظارات خانم ها اشاره دارند و اینکه زمانی هست که خانم ها می توانند چنان چشمان عقل خود به اراده ببندد که واقعیت را نخواهند تشخیص دهند.که من اسم آن را ناسازگارپیشگی گذاشتم که گاها خانم ها با اعتراض به چیزی که خود هم نمی دانند چیست با القاء محیطی مانند مادر خواهر برادر این کار را انجام میدهند.و مرد را خانه سیاه می کنند.من نویسنده این مقاله را تحسین می کنم که با حس قبول واقعیت زندگی خواهان زندگی است چون عواقب بعد از طلاق را در جامعه ایرانی را میداند و چگونه زن ها دیگر حتی به انجام کارهای معمولی روزمره خود نمی شوند و تن به ازدواج هایی بسیار نا خواسته می دهند و بنابر این سریالی از شکست های پی درپی را تجربه خواهند کرد.پس خانم های محترم زندگی مشترک نخستین خود را محکم بگیرید و بدانید که با احترام به همسر خود و تشویق وی و کمی صبر و تحمل می توانید از یک عمر تاوان دادن جلوگیری کنید.

  6. ممد
    اوت 19, 2010 @ 22:29:41

    اینکه در سن 32 سالگی هنوز روحیه معترض به جبر محیط رو حفظ کردی,قابل تحسینه خیلی ها(از جمله خودم) به 23-4 سالگی نرسیده میبرن.
    یک سری سنتها و ساختارهای جامعه قرنها تداوم پیدا کردند به این مفتی ها قرار نیست تغییر کنند.
    هر چقدر هم ازدواج (به عنوان مفهموم اش) ابلهانه باشه چیز پذیرفته شده ای تو سطح جامعه .. مسلم هست منم اگر آدمی پیدا کنم که بتونه بایسته مقابل فشار سنت و عرف و حاضر به زندگی مشترک بدون بند قانون و شرع باشه,استقبال میکنم اما اگر پیدا نکردم جبهه نمیگیرم و سعی نمیکنم مبارزه میکنم.
    در آخر هم من از دیدگاهت حمایت میکنم, مبارز کوچولو ;)

  7. کاوه
    اوت 19, 2010 @ 22:19:02

    یادت باشه مردها هم یک جور دیگه فربانی اند در کشورهای جهان سوم.

  8. امید بهاری
    اوت 19, 2010 @ 21:38:58

    اینکه انقدر شهامت دلشتی که حرفت را بزنی خوب است، ولی فکر می کنم اعتماد به نفس کافی نداری. من مرد هستم و با عرف آخوندی – خرافاتی بی دینم. بی اغراق همیشه طرف خانم ها را گرفته ام، که البته همیشه هم حق با آنها نبوده و یا نمکدان من و یا مرد دیگری را شکسته و یا حق خود را به هر علت واهی به مرد مورد طرفشان داده اند. این امر نیز با توجه به ضعف تاریخی-اجتماعی شان قابل توجیه است.
    ولی واقعیت مهم این است که خوشبختانه خانم ها بدون آنکه شرع، قانون، دولت و یا عرف به آنها اجازه دهد در عمل خیلی از ستمها، تبعیض ها و غیره را دارند از دوش خود بر می دارند و روشنفکرها یشان این امر را با مبارزه سیاسی بر علیه نظام فاسد و ستمگر اسلامی حاکم تلفیق نموده اند. و حرف آخر آنکه مردها بطورکلی ضایع کننده حقوق زنان نیستند و نظام ستمگر حکومت اسلامی است که دشمن همه چیز کل ایران و از جمله زنان است.

  9. حميد رحيمي نژاد
    اوت 19, 2010 @ 20:30:36

    واقعا تيتر مناسبي يود

  10. نازلی
    اوت 19, 2010 @ 20:27:27

    * همگونی

  11. دول
    اوت 19, 2010 @ 20:27:26

    پس بمون تو خماریش تا بو ترشیت همه جارو ورداره!

  12. نازلی
    اوت 19, 2010 @ 20:26:47

    موافقم.
    درضمن فکر می کنم در یک دوستی عمیق و عاشقانه، وقتی دو نفر با هم دست دوستی می دهند، بر اساس اخلاق و همگئنی شان، به خواست خود با هم وفادار می مانند و نیاز به غل و زنجیر ندارد.

  13. احسان
    اوت 19, 2010 @ 20:02:02

    در ضمن تو مملکت ایران هم ، تو قباله ی ازدواج شما امضا میکنی که در صورتی که خواستی زنتو طلاق بدی هم مزد کار تو خونه را بهش بدی هم نصف اموالتو که بعد از ازدواج به دست آوردی. پس خواهشا انقدر خودتون رو به موش مردگی نزنید

  14. احسان
    اوت 19, 2010 @ 20:00:07

    تو رو خدا انقدر خودتون رو مظلوم جلوه ندید
    تو این قانون آشغال ایران که مرد بیچاره بدبخته

    زن من به خاطر اینکه با خانواده اش طمع کرده اند به مهریه ی بالایشان ، رفته طلب مهریه کرده. و پیش من هم نمیخوابد. هیچ قانونی هم نیست که او را مجبور کند به خانه ام برگردد. و قانون هم از او و مهریه اش دفاع میکند. این قانون فقط به نفع شما زنها است. متنفرم از همه ی زنهای مظلوم نما

  15. universe
    اوت 19, 2010 @ 19:51:42

    اگه یه روزی از خواب بیدارشی ببینی اونی که دوستش داشتی ،عاشقش بودی،نفست به نفسش بند بود،دیگه پیشت نیست،دستت به هیچ جا بند نیست،حق نداری حرف بزنی ،اعتراض کنی،چه حسی بهت دست می ده؟لطفا عمیق روش فکر کن بعد جوابمو بده

  16. کامبیز
    اوت 19, 2010 @ 19:40:44

    خوب چرا اینقدر بهش فکر میکنی‌؟
    هر کاری دوست داری بکن.

  17. منیژه
    اوت 19, 2010 @ 19:20:21

    ایول گل گفتی 100% بل 1000%موافقم

  18. پویا
    اوت 19, 2010 @ 19:20:11

    سلام
    حرفها ت درسته اما ازدواج برای یک مرد با وجدان هم از دست دادن آزادیست.

  19. علی
    اوت 19, 2010 @ 19:02:00

    تمام مواردت را نقد میکنم:
    1-من هم دین ندارم و اصلا ملحد هستم!اما این قضیه جزو قانون اساسی ایران فعلی است حالا قبول داشته باشی یا نه.به نظرم این قضیه حاشیه است اصل چیزی دیگر است.
    2-در کشورهای غربی بعد از طلاق نیمی از دارایی به زن میرسد اما چون ایران زیادی پیشرفته است!و قوانین متعلق به یک زمان ناقابل 100 ساله است مهریه میگذارند .عمر و احساس را با هیچ چیز نیمتوان جبران کرد اما مهریه میخواهد تا مقداری آن را جبران کند.قرار نیست همه چیز را حتما قبول کنی تا ازش استفاده کنی!!شما غیرقابل انعطاف هستی بالاخره یک مثل قدیمی هست میگویند آش با جاش!
    3-قانون ایران افتضاح است قبول دارم!ضد زن است زن را برده مرد میداند کلا دین اسلام زن را وسیله میداند همانطور که در جنگهای مسلمانان زن هم همراه زمین و شمشیر و شتر به غنیمت گرفته میشد!!یعنی در همان حد حسابش کردند نه در حد یک انسان!خوب اما با تمام این تفاسیر و با تمام این قانونهای بدوی هنوز خیلیهای دارند ازدواج میکنند.خیلیها که این قوانین را قبول ندارند.مرد هم دست و پایش بسته میشود مرد هم آزادیهایش را از دست میدهد و زیر بار مسولیت بارها شده که سکته کردند و ریغ رحمت را سرکشیدند اما تا ابد تنها زیستن هم جالب نیست.من هم مجردم و قبلا تمایلی به ازدواج نداشتم اما دیدم ازدواج به زندگی آدم رنگ میدهد.از حالت سیاه سفید خارجش میکند.البته که ازدواج با یک نفر مناسب وگرنه ازدواج بد از مجردی بسیار بدتر است.
    4-این دیگر یک فکره نو است.شما برای قوانین متحجر ایران بدنیا نیامده اید آنقدر هم منعطف نیستید که خود را با انان وقف دهید.همینطور زندگی که میگویید در غرب بسیار رایج است یعنی دو نفر با هم زندگی میکنند تا وقتی که بخواهند.

  20. دانیال
    اوت 19, 2010 @ 18:50:53

    خیلی صحبتهای قشنگی بود ولی:
    1- کلیشه ای بود.
    2- این طرز تفکر کاملا درسته، ولی برای زندگی کردن بدون ازدواج. خوب آدم اکه بخواد این آزادیهارو داشته باشه خوبه که با کسی که دوستش داره بدون ازدواج کردن زندگی کنه.
    هیج جای دنیا نیست که بتونی کسیو که باهاش ازدواج کردی هر روز بدون دادن هیج بهیی انتخاب کنی. میتونی یه روز واسه همیشه انتخابش نکنی ولی بلید بهاشو بپردازی.

  21. مهتا
    اوت 18, 2010 @ 18:56:53

    من فکر می کنم گدر زمان خیلی تاثیر تو افکار آدم داره. مرد ایده ل من تو 20 سالگی دیگه تو 30 سالگی ایده آل نیست و همینطور نگاه آدم به قراردادهایی که وجود داره تو هر دهه سنی هم خیلی فرق میکنه.. ولی در هر حال یک سری قراردادهای اجتماعی هست که ما به عنوان انسان اجتماعی ملزم به اجراشون هستیم. اگه واقعا نتونیم از عهده اش بر بیاییم بهتره به آنها تن در ندیم. ازدواج هم همینه.. ولی در کل بهقول شوپنهاور ازدواج احمقانه ترین قرار داد انسانی هست .. من باهاش کاملا موافقم

  22. tiredpipe
    اوت 11, 2010 @ 16:13:18

    خیلی خوب بود. خیلی. این مشکلات را فقط تو نداری.من هم از این قوانین کپک زده متنفرم.

  23. رامین
    اوت 08, 2010 @ 14:02:10

    آه راستی 14 سال بود نه 18 سال (: ببخشید

  24. رامین
    اوت 08, 2010 @ 14:01:47

    من فکر می کنم نکته اصلی تصمیم ات ترس است. 18 سال است که نحوه زندگی کردن ات را عوض نکرده ای و از عوض شدنش می ترسی. این ترس مرا یاد ترس آدم 70 ساله از تغییر خانه اش می اندازد نه یک جوان 32 ساله. راستی اگر من که الان در یک کشور اروپایی زندگی می کنم از همه آن چیزهایی میترسیدم پرهیز می کردم باید الان زنده هم نمی بودم. زندگی پر است از محدودیت و سختی و بالا و پایین. مشکلات را لیست کردن همه جای دنیا ممکن است.

  25. بنفشه
    اوت 08, 2010 @ 12:54:41

    توی مورد آخری کاملا باهات موافقم… اینکه هر روز صبح عشقت رو انتخاب کنی و انتخاب اون باشی یعنی اجباری درین ارتباط وجود نداشته باشه عالیه…
    من بارها به همسرم پیشنهاد کردم از هم جدابشیم ولی درعوض همراه هم و عشقهای هم باقی بمونیم …(احمقانه نیست؟)
    منم اگر شرایطی مثل تو در خارج ازین زنجیر محکمُ داشتم حتما مثل تو عمل میکردم….

  26. محبوب
    اوت 06, 2010 @ 17:53:14

    جیران جان، در مورد اول که خب میشه رفت یکی از همین دفترخونه هایی که طرف آخوند هم نیست و می تونی بهش بگی که قبلن عقد کردید و هیچ احتیاجی به سوال، جواب و صیغه خوندن و از این حرفها نیست…در مورد دوم، که خب یک محضر خوب سراغ داریم که حتی اون آینه و شمعدون و شاخ نباتی که توی همه مهریه ها می نویسند رو هم نمی نویسه….در مورد سوم، تا حدودی باهات موافقم ولی ببین بالاخره تو دانشگاه هم که میری یک ثبت نامی باید صورت بگیره تا تو به حق تحصیل برسی، میخواهی بری یک کشور دیگه بالاخره یک مراحلی صورت می گیره تا بهت ویزا بدن و حق مسافرت به اون کشور رو به دست بیاری، به این قضیه هم اینطوری نگاه کنی این همه سخت نمی گذره بهت…در مورد آخر اصلن باهات موافق نیستم…آدمها هر وقتی که بخوان می تونن از هم طلاق بگیرند…خودت هم می دونی که حداقل بین ماها اینطوری هست که کسی به زور و به صرف مسئولیت و اجبار و حالا بله ای که سالها قبل گفته شده با کسی بمونه….ببین، من چون خودم تجربه مثل تو دارم می دونم که خیلی حس خوبیه که چیزی ورای این قانون دست و پاگیر، شما رو توی زندگی کنار هم نگه داشته ولی خب خیلی مشکلات و مسائل پیش میاد که باز به این نتیجه می رسی که اگه این زندگی شکل رسمی به خودش بگیره، بهتره(مثل همون مواردی که چند پست قبل در مورد زندگی توی ایران و سفر و اینها نوشته بودی)…باز حداقل خوبیش اینه که «تو» هم ایرانیه، من و دوستم که از همون ابتدا با این قانون مشکل خواهیم داشت تاآخرش.!!!!اینه که یک جاهایی میشه یکخرده ساده تر گرفت :):)

  27. nakamiiha
    اوت 06, 2010 @ 16:07:47

    ملت عشق از همه دين ها جداست
    عاشقان را ملت و مذهب خداست
    ….
    هيچ آدابي و ترتيبي مجو
    هرچه مي خواهد دل تنگت بگو

  28. barayeto
    اوت 06, 2010 @ 14:37:35

    این کامنت تهدید بود؟نقد بود؟چی بود؟

  29. شیدا
    اوت 06, 2010 @ 13:00:03

    من هم مهریه نداشتم. من هم دوست نداشتم ازدواج سنتی کنم. من هم از اسارت و باید و … ګریزان بودم. من هم همسرم را که بیدا کردم فکر کردم واقعا دوستی را که دنبالش بودم بیدا کردم …… اما
    الان که از شوهرم به خاطر خیانت و کثافت کاری جدا شدم، می ګم کاش مهریه کلانی داشتم تا اقلا با اینکار یک کم دلم خنک می شد که من هم ازارش دادم.
    اینجا زن و مرد بعد از طلاق در دارایی هم شریکند. آنجا ما مهریه داریم. زیاد سخت نګیر. چرا دولت باید به تو اجازه ازدواج بدهد؟ اما دین نمی تواند؟ چرا دولت را قبول داری اما دین را نه؟ همه اینها بازی انسانهاست. باید بعضی وقتها با آن کنار بیایی. درضمن اګر تو اسلام را قبول نداری، از نظر قوانین ایران ملحد هستی و قتلت واجب. بس حواست باشه داری چی می ګی.

    زیاد وارد مباحث فلسفی و جدی نشو. بی خیال. یه کمی هم از ایده آلهای ذهنی و مدینه فاضله فاصله بګیر. توی دنیای واقعی زندګی کن.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 31 مشترک دیگر بپیوندید