مهاجرت به استقلال 1

وقتی ادم ایران زندگی میکند اینقدر که نمیگذارند هیچ جا برود یا اینقدر که پول ندارد جایی برود  یا ویزا بهش نمیدهند مثل  پرنده های توی قفس دلش میخواهد بپرد.از ان کشور لعنتی خلاص شود..فقط برود.هر جایی که شده.کانادا و امریکا ..اروپا..نشد مالزی حتی..مهم رفتن است.

خیلی ها از من پرسیده اند که توصیه میکنم به کسی بیاید اروپا یا نه..خیلی سوال سختیست. از کجا معلوم تجربه های من تجربه های آد مهای دیگر هم باشد..معمولا تجربه های من چندان طبیعی نیستند…برای همین هم من آدم مناسبی برای توصیه کردن یا نکردن اینجور چیز ها نیستم.

نمی شود توصیه کرد  به کسی که بیاید بیرون یا نه.که مثلا سی ملیون پول خرج کند بیاید یک مستر بگیرد و بعدبرگردد ایران هیچ کار بهتری هم پیدا نکند.یا بیاید و عاشق یک اروپایی یا امریکایی بشود( اتفاقی که برای خیلی از ایرانی ها می افتد بخصوص که جاذبه پاسپورت خارجی طرف خیلی زیاد است و فورا آدم را عاشق می کند)و مثل قصه های فیلمها با هم به خوشی و خوبی عروسی کنند.یا بیاید بعد که بر میگردد یک کار خیلی عالی پیدا کند و به خوبی و خوشی زندگی کند.

یا بیاید اینجا و معلوم بشود استعداد ویژه ای دارد.جایزه ای بگیرد.بورسی..بعد دکترایی بعد کار خوبی..یا بیاید اینجا و فکر کند خیلی استعداد دارد و الان روی هوا می قاپندش بعد ببیند کسی تحویلش نمی گیرد و افسردگیش عود کند.یا ایران همینجور ول میگشته اینجا هم بیاید پناهنده بشود همینجور ول بگردد با حقوق سوشیال و قمپز سیاسی در کند .. یا پول باداورده  پدری داشته باشد   و ککش نگزد…خیلی چیز ها بستگی به تجربه آدم ها دارد.تجربه شان از تنهایی ، لحظه ای را که برای رفتن یا ماندن انتخاب میکنند و …

اما یکسری نکاتی فکر میکنم بین همه آدم ها مشترک است که بهتان میگویم .حتما استثناهایی در این قاعده وجود دارند.اما من ملاک را اکثر ادم هایی قرار می دهم که باهاشان برخورد دارم.یک مثال خیلی ساده میزنم.مثالی که احتمالا خیلی ها بهش فکرنمیکنند.دغدغه آدم ها معمولا مساله مالی و دلتنگیست…

از صفر شروع کردن توی اروپا ریسک بزرگیست. مگر اینکه ادم اینجا بیاید با خواهر و برادرش که چندید سالست ساکن هستند زندگی کند. خیلی از نظر عاطفی ضربه میخورند ادم ها.تعداد دورو بری های خودم که بیماری های حاد اعصاب دارند…یا اعتیاد ..یا زده اند توی خط عرفان و بی خیال درس شده اند کم نیست…مهاجرت مثل شکنجه می ماند.ادم ها ان بیرون که هستند خیلی راحت میگویند من که مقاومت میکنم.اما اولین سوزن را که زیر ناخنشان فرو کنند تا ته هر چی میدانند را میگویند.تقصیری هم ندارند.ادم در یک شرایط ذهنی خیلی تصورات از خودش دارد که در شرایط عینی متحقق نمی شوند.مثلا پیدا کردن یک خانه خوب.ما  دانشجو ها باید خانه چند تایی پیدا کنیم.اما با کی میخواهیم هم خانه بشویم؟

فکر این را کرده اید که با آدم هایی که توالت را کثیف می کنند چه جوری میشود زندگی کرد؟با آدم هایی که هرگز ظرفهایشان ار نمی شویند.با آدم هایی که  پارتنرشان بیست و چهار ساعت توی خانه ولو است و سرو صدای اه و اوهشان خواب شب را حرام میکند.

با آدم هایی که هر شب مهمانی توی خانه دارند چی؟

خیلی از ماها حتی یک بار هم توالت نشسته ایم ..و این ها اضافه میشود به تنهایی مطلق و اینکه هیچ کس را نداری که باهاش دوکلمه حرف بزنی آنهم نه به خاطر مشکل زبان  …به خاطر اینکه دنیای تو که هر چقدر هم بخواهی بفهمانیش نمیشود…

من فکر میکنم ادم حتما لازم است بیاید..اروپا را ببیند..دنیای دیگر را تجربه کند…و بتواند آزادانه تصمیم بگیرد که بر گردد یا بماند . نمیگویم پل های پشت سرتان را خراب نکید.نمیگویم مدرک ایران را بگیرید بعد بیایید که اگر اینجا نکشیدید همه چیز از دست نرفته باشد.هر چند اینها منطقیست..اما  من آدم منطقی نیستم.توصیه منطقی هم نمیکنم..فقط یادتان باشد اگر تصمیم دارید از ایران بروید دارید قدم به راه سختی میگذارید …و باید اینقدر بالغ باشید که نتایجش را تحمل کنید…وگرنه تنها چیزی که اروپا به ادم میدهد  یعنی تجربه  مسوولیت قبول کردن را لمس نخواهید کرد

Advertisements

3 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. لیلی
    ژوئن 10, 2010 @ 16:12:18

    ببین تو دیدگاه خاص و بازی داری نسبت به همه چیز. حرفهات خیلی حرف دل منه اما چیزاییه که وقتی تو میگی یادم میفته که چقدر حرف دلم بوده. مثلا چند پست قبل که در مورد گروههای مختلف زنها نوشته بودی… و تقریبا همه پستهات و مخصوصا اون خل خلی ها…
    دلم میخواد که در جهت این تفکرات آزاد یه الگویی پیدا کنم. کتابی مثلا… چیزی که بهم دید و مسیر بده. برای اینکه حداقل تو زندگی خودم پیاده اشون کنم و بهتر زندگی کنم. میتونی کمکم کنی؟ کتاب یا مقاله معرفی کنی؟ شاید به نظرت خنده دار بیاد ولی هرچی که هست همه افرادی که این تفکرات آزاد را دارند از بدو تولد که با اینها متولد نشده اند! از جایی کسب کرده اند. مخصوصا اگر ایرانی بوده باشند.
    ممنون میشم اگه کمکم کنی. هرچند تا همین حالا هم مدیون کمکهاتم و اونچه که از این وبلاگ یاد گرفته ام. موفق و شاد باشی دختر.

    *****

    می بخشی من ندیده بودم این کامنت رو.ببین بذار یه ذره فکر کنم بعد بهت ای میل میدم.اگر ادرس ای میلت همینه که هیچی وگرنه ادرس ای میلت رو برام بذار.قربانت و ممنون.جی

  2. samin
    ژوئن 07, 2010 @ 16:48:13

    سلام
    خوب و دقیق نوشته بودید، البته من شخصا چون پیش همسرم امدم مشکلات همخانه شدن و خیلی مشکلات دیگر را نداشتم ، ولی نداشتن یک همزبان که مثل خودم باشد به شدت آزارم میدهد.

  3. مری
    ژوئن 07, 2010 @ 10:08:14

    سلام دوست نازنین.. راستش مشکلاتی که اسم بردید مثل شستن توالت اتاق !! فکر نکنم واقعا مشکل حادی باشد .. منهم سالهاست خارج از ایران زندگی میکنم و با خارجیها هم خانه هستم.. آدم میتواند با کسانی که میشناسد هم خانه شود.. اصلا مگر در ایران زندگی خوابگاهی نداشتیم؟؟ اینها به نظر من اصلا مشکلات قابل ذکری نیستند.. من شخصا فقط در این چهار سال زندگی خارج از ایران معنای آرامش را درک کردم.. به نظر من کسی که در ایران طاقتش تاق شده باشد دیگر این چیزها مطرح نیست.. هر چند برای به قول شما عزیزدردانه ها که با پول پدر میایند شاید مطرح باش.. به هر حال باز هم ممنون از اینکه تجربتون رو اینجا نوشتید 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s