زن ها و قالب ها

راستش دارم این چند روزه همه اش به نماد هایی فکر میکنم که مارا در خود محصور کرده اند.به نماد هایی که با خودشان یکسری تعاریفی دارند که ما زن های طبقه متوسط گیرشان افتادهایم و بسیاریمان..حتی اگر نخواهیم هم  جهان را به همین صورت میبینیم.انگار اصلا این نماد ها ایستاده اند بین ما و دنیا و تجربه ها را پیش از انکه به طور خالص به دست ما برسند از صافی تحلیلی هزار ساله رد میکنند…مثلا به این نمونه ها دقت کنید:

زنی که به خودش میرسد:

زنی که احترام برای خودش قائل است :

زن نجیب :

زن خانه دار :

زن موفق :

زن قرتی:

زن روشنفکر:

زن خراب:

و….

ماها وقتی ادم ها را میبینیم سریع قضاوت میکنیم در باره شان و توی یکی از این دسته ها یا چیز هیی مشابه همین ها طبقه بندیش میکنیم.

مثلا زنی که به خودش میرسد :  زنی است که موهای سفیدش را رنگ میکند..موم می اندازد…شب ها به خودش کرم میزند ….همیشه لباس های مرتب به تن دارد با ارایشی ملایم …مثلا اگر وضع مالیش خوب باشد راجع بهش فکر بد نمیکنیم وقتی آرایشش غلیظ است.اما اگر وضع مالیش خوب نباشد ..خوب فرق می کند.

زنی که احترام برای خودش قائل است زنیست که کلی مهر میخواهد..با مردها رو ی هم نمیریزد و وارد تجارب تحقیر کننده نمی شود ..به عبارتی زنیست که خودش را از تجربه های واقعی دور نگه میدارد.عاشق نمی شود.دختر نمونه است و راهش را با سر سختی تمام به سمت عروس نمونه و مادر نمونه بودن طی میکند.

زن نجیب زنی است که جواب ادم ها را نمیدهد یعنی نیش و کنایه ها را تحمل میکند..ارام میخندد .نگاهی به زیر دارد. لباس های جلب توجه کننده نمیپوشد…

زن خانه دار زنیست وقتی مهمان دارد 4 جور غذا درست میکند.شمع و گل سازی بلد است.خانه اش برق میزند و خودش نا ندارد با مهمان دو کلمه حرف بزند.

زن روشنفکر لزوما چنان زن نیست و جذابیت جنسی ندارد اما عوضش رفیق خوبیست.شما میتوانید 4 ساعت کوه ببریدش و یک چایی هم تعارفش نکنید.کلی کتاب خوانده   و در همه چیز های مربوط به مرده ا مثل سیاست و اقتصاد صاحب نظر است.

زن قرتی دماغش را عمل میکند.مویش را مش میکند .مانتوی تنگ کوتاه می پوشد.زنجیر به پایش می بندد…

زن خراب جلوی مرد های غریبه لباس کوتاه میپوشد.غش غش میخندد .با همه شوخی میکند…و البته مورد نفرت تمام زن های بالا هم هست که هر کدام به شیوه ای نفرتشان را بهش نشان میدهند…از تحلیل وضعیت روانی و عقده های سر ناگشوده کودکی گرفته تا اینکه توی مهمانی کونشان ار بهش می کنند و مینشینند….

وقتی این تعریف ها را اینجوری نگاه میکنیم به نظر خیلی مسخره می ایند اما وقتی توی زندگی هایمان نگاه میکنیم میبینیم که ما واقعا درگیر خیلی از این مسائل هستیم.مسائلی که ما را به خاطر تصویری که یا خودمان از خودمان داریم یا دیگران دارند تا مرز بحران های هویتی پیش میبرد.

زن روشنفکر نمیتواند بگوید  از مش مو خوشش می اید یا دوست  دارد موم بیندازد . .زن روشنفکر همه عمرش دلش خواسته دماغش را عمل کند.. اما رویش نشده این را حتی به خودش هم اعتراف کند

 زن خانه دار نمیتواند بگوید تمام مدت که اشپزی میکرده  به جد اباد مهمان ها فحش داده و دلش خواسته بنشیند پای تلویزیون و هیچ کاری نکند و گند و کثافت از خانه اش بالا برود.

زنی که احترام برای خودش قائل است  دلش میخواهد یکبار هم که شده یکی از ان تجربه های طوفانی زن های خراب ! را داشته باشد.احساس میکند گرچه خانه و مهریه و امنیت و احترام دارد…ان تب و اتش و گریه عشق را از خودش دریغ کرده است.زن نجیب دلش میخواهد یکبار دامن های کوتاه بچوشد و همه نگاه ها ناخوداگاه به سمت پاهایش کشیده بشوند.زن روشنفکر دل میخواهد این همه کتاب نخوانده بود و میتوانست وقتی مردهای دور و بری در باره سیاست و اقتصاد چرند میگویند به جای اینکه حرفشان را تصحیح کند و همه مثل موجود فضایی بهش نگاه کنند با تحسین بهشان زل بزند و افتخار کند..زنی که برای خودش احترام قائل است دلش میخواهد بعضی وقت ها مثل زن روشنفکر که همه از مشورت میگیرند با او هم مشورت کنند…

خیلی از ما از این قالب های زورکی به تنگ امده ایم.اما خیلی کمند توی ما کسانی که میتوانند قالب ها را بشکنند.کمند زن های روشنفکری که جرات کنند مینی ژوپ بپوشند و عواقب غیبت ها را تحمل کنند.کمند زنانی  که برای خودشان احترام قائل باشند بعد بروند مهریه شان را ببخشند بدون اینکه احساس عدم امنیت کنند.کمند زنان خانه داری که قادر باشند تا دقیقه نود هیچ کاری نکنند و مهمان ها که می رسند با پیتزا ازشان ذیرایی کنند و بعد هم احساس گناه خفه شان نکند….کمند زنهای قر تی ای که وسط یک فامیل دماغ عمل کرده دماغشان را عمل نکنند و احساس خوشگلی کنند. کند زنهای نجیبی که زندگی آرام خانوادگیشان را به خاطر یک ارزو یا یک عشق به هم بزنند بدون اینکه هر لحظه به درستی کارشان شک نکنند…

انگار این تصویر ها بافته شده به مغز استخوان هایمان .

می دانید که  پای دخترها را در چین می بستند تا کوچک بمانند؟ روح ما را از بچگی پیچیده اند توی این قالب های لعنتی..روحمان یاد نگرفته بزرگ بشود..روحمان را قالب گرفته اند…ذهنم پر از سوال است پر از تصویر..پر از نماد..جواب هیچ چیز را نمیدانم .

Advertisements

12 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. بهار
    ژوئن 02, 2010 @ 08:11:27

    به نظرم خيلي تو دسته بندي ها مرز گذاشتي … چون اگه اينطور باشه ما فقط همين چند مدل زن رو داريم ، منم هيچكدومشون نيستم، يا شايدم همشونم!!!
    من شب ها كرم ميزنم 😀 معمولاً آرايش ملايم دارم …
    وارد رابطه هاي تحقير كننده نمي شوم … مستقيم دارم ميرم كه مادر نمونه و عروس بشم 😀
    جواب آدم هاي بي مايه را نميدهم
    بلدم با هر مدل مهماني حرف بزنم
    مهمانداري كنم
    در عين حال اگر دلم نخواست از بيرون غذا بخرم 😛
    رفيق خوبي هستم ، مي تونم تا صبح برات از سياست و جامعه و كتابايي كه خوندم حرف بزنم و نظر بدم
    زنجيرم به پامون مي بنديم
    زبونم لال!!! اون آخري رو ديگه شرمنده ، نيستيم
    دسته بندي خوبي نبود در كل
    ولي در اينكه آدما نسبت به زنان به وانم تا راحتي قضاوت مي كنند و اونها رو در يك دسته قرار ميدند موافقم

  2. کیانا
    ژوئن 02, 2010 @ 06:08:58

    پس با این تعاریف من یه دختر روشنفکر ، قرتی، نجیب، موفق ، خانه داروقابل احترام هستم!!!فقط اون مورد خراب رو ندارم.اووپسسسس پس نتیجه می گیریم من یه موجود هنجار شکن خاص هستم!!!!

  3. مهندس بانو
    ژوئن 01, 2010 @ 11:11:48

    بسیار خواندنی بود
    این مساله اما به صورت کلی تر می تونه اینطور مطرح بشه که چرا دایم دیگرون رو قضاوت می کنیم ؟ چرا همیشه در حال توجیه خودمون هستیم ؟ مرد یا زن… فرقی نمی کنه ، زندگی کردن برای دیگرون ، نتیجش می شه طبقه بندی اجباری آدم ها.

  4. سید مححمد حسن(پیمانکار)
    مهٔ 31, 2010 @ 08:00:03

    عزیز در آخر سر خواهی دید ریچارد که از سال 1886 تو جزیره بوده و هیچ تغیری نکرده از نظر قیافه خواهد گفت که ما مرده ایم و اینجا همون جهنمه

  5. Mehdi
    مهٔ 30, 2010 @ 15:40:05

    اصولا ياد گرفتيم كه طبقه بندي كنيم، همه آدمها رو، زن، مرد. اصلا نگاهمون شده براي طبقه بندي!

  6. azin nafarhaghighi
    مهٔ 30, 2010 @ 10:04:55

    va ino midoonesti ke man ba khoondane in matn hes kardam to zovje hamoon daste az zanhai hasti ke jorate harkari ro daran va hich marzi baraye khodeshoon nazashtan! 

  7. باراکا
    مهٔ 30, 2010 @ 09:43:51

    و چقدر زیادن زنهای که آنهای را که کم هستن با رفتارشان و گفتارشان دل آزرده می سازند و چقدر زیادن زنهای که یکدیگر له کرده و به مرز جنون می کشانند و چقدر زیادند زنهای که زن دیگری را بابت شجاعت اش تحقیر و ترد می کنند و زیادترند زنهای که باعث تردد شدن زن دیگری از جامعه می شوند !!
    اما من میدانم جواب را اما تحمل نتیجه عمل به آنچه را که می دانم ندارم ! برای اینکه سنگها و موجها لهت نکنند باید در جهت آب شنا کنی تا با جریان آب تو باشی و جاری باشی اما روحت زودتر از خودت خواهد مرد 😦

  8. الي
    مهٔ 30, 2010 @ 08:42:11

    پاراگراف آخرت رو خيلي دوست دارم.و چقدر سخته وقتي نتوني بين خودت و قالبت خودت رو پيدا كني

  9. لاتاری
    مهٔ 29, 2010 @ 22:37:43

    نمی دونم منظورت درست فهمیدم یا نه ..من خودم هیچ وقت نخواستم هر یک از انسانها رو در یک گروه خاص قرار بدم و تعریفشون کنم چون بنظرم هر یک از این یکسان نبودن ها زیباست.. در مورد زنها هم شاید چون مادرم یه جهت خاص نمی رفت اصلا دیواری بین این نمونه ها تصور نمی کردم نمی فهمیدم ..امازمانی که ازدواج کردم با تمام وجود احساس کردم بین هر یک از نمونه زنهایی که گفتی دیوارهای بلندی کشیده شده بنظرم اینطور نیست که روی ما اسمی گذاشته شده و قراره طبق اون عمل کنیم نه خودمون راهمون انتخاب می کنیم و حرکت می کنیم زن که بخودش می رسه دقیقا خودش میخواد این مدل رفتار کنه … و قسمت آزاردهنده اینه که روش های زندگی افراد مورد انتقاد قرار بدیم …من خیلی اذیت شدم.. اگه زنی تمام هدف زندگیش شوهرش و یا خونه داری من بهش احترام می گذاشتم و دلیلی نمی دیدم انتقاد کنم و بگم چرا و یا نصیحتی کنم اما خیلی از زنها احترام نمی ذارن توقع دارن طوری رفتار کنی که اونا می پسندند در حال حاضر زن سنتی برای من قابل تعریف..شاید توروش زندگی زن سنتی زیر سوال نبری ولی اونا حتما زیر سوال می برنت و برای اینکه هر روز برای هر عملت عکس العمل نشون ندن و اعتماد بنفست نگیرن مجبوری ازشون فاصله بگیری.

  10. شیرین
    مهٔ 29, 2010 @ 18:17:19

    آره راست میگی! فکر کنم برای همینه که گاهی وقتا که از همه چیز و همه کس خسته میشم، جاهایی میرم که آدم جدید ببینم. جایی که من رو به صورت «من» نمیشناسن. جایی که من غریبه ام. اونام غریبه ان. بعد من هر کی که بخوام میتونم بشم. زن قرتی، زن خراب!! اینطوری خالی میشم!

  11. بنفشه
    مهٔ 29, 2010 @ 12:46:12

    واقعا درست میگویی جیران جان
    ما همه ازین حصارها به تنگ آمده ایم اما هیچکدام جرات نمیکنیم حتی برای یک بار از فالب زمینه خارج شویم. یا میترسیم که دیگر در قالب قبلی جا نگیریم یا بقول تو از نیش و کنایه و غیبت دیگران میترسیم.
    من به شخصه همیشه این هراس را دارم که بگویند: آها دیدی کم آورد، خودش هم نتوانست سر حرفش بماند…
    ولی خوب همه این نوشتنها و تفکرات نشان از آن دارد که ما داریم کمی قالب گشاد میکنیم! و کم کم شاید داریم به سوی آزادی پیش میرویم. هرچند با حرکتی لاکپشتی!
    اما یادمان هم باشد که این فرمها و قالبها فقط مختص ما زنها نیستند، مردهای زیادی هم هستند که از این محدودیتها رنج میبرند…

  12. چراغ نفتی
    مهٔ 29, 2010 @ 12:43:55

    اولین بار تو کتاب جنس ضعیف -فالاچی- قضیه این پاها رو خوندم….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s