من با مرد ها جنگی ندارم

من با مرد ها جنگی ندارم. بعضی وقتها وقتی مطالب زنانه ام کامنت هایی دریافت میکنند دال بر اینکه :»خانمها همین را میخواهند…»

«خانمها هم باید به رفتارشان دقت کنند…»

نه! نمیخواهم بحث کامنت گذاشتن را پیش بکشم.صحبتم از ذهنیت هاست .مردها وقتی زنهایی مثل من را  خارج از دنیای وبلاگ میبینند تعجب میکنند از اینکه ما میتوانیم خوشپوش و عاشق و شوخ باشیم.میتوانیم به تعداد برابر دوستهای زن و مرد داشته باشیم.مردها..ما در جبهه مخالف شما نایستاده ایم(میدانم که خیلی فمنیستها در جبهه مخالف شما هستند اما عده زیادی از ما نه)ما کنار شما ایستاده ایم تا قوانین دنیای مرد سالار را در هم بشکنیم.میگویم مرد سالار اما اشاره ام به شماها نیست.اشاره ام به مذهب است..به قانون گذارهاست..به چیز هایی که نه شما مقصرش هستید و نه ما.دنیایی که همیشه توی مهمانی هایش زنها دور هم مینشینند و مرد ها دور هم.مرد ها جوک ها ی مردانه تعریف میکنند و زنها شوخی های زنانه رد و بدل…زنها هم کلونی دارند.اگر مردی در جمع باشد زنها در باره آزار و خشونت صحبت نمیکنند.

اعتراض من به دنیاییست که تویش مرد ها نباید گریه کنند.مردها نباید ضعیف باشند.مرد ها باید کار بکنند.زنها باید گریه کنند.زنها مثل چینی های ظریف تزیینی هستند و زنها اگر بیرون کار کنند اضافه بر برنامه نرمال زندگیست.مردها اگر توی خانه کار کنند لطف است. اگر مادر نصفه شب با گریه بچه بیدار نشود بی عاطفه است.اما پدر اگر بیدار بشود لطف کرده.

 اما نه! من اعتراضی به رفتار مردها ندارم.

اعتراض من به دنیاییست که جنسیت قبل از انسانیت مرزها را تعیین میکند.

یادم می آید یکبار چند تا پسر را به کلاس داستان نویسی مان دعوت کردیم.مبحث را گذاشتیم آزار خیابانی که موضوعی است غیر شخصی و آدمها راحت میتوانند نظرشان را بگویند.نیم ساعت از کلاس نگذشته بود که نزدیک بود اقایان مدعو ما را کتک بزنند.آنروز من با وحشت متوجه شد م که مردها یک کلونی دارند و که  داخل آن کلونی احساس همذات پنداری بیشتری میکنند با یک مرد (حتی اگر یک بیمار جنسی باشد) که با زنی که مقابل این قضیه می ایستد حتی اگر آن زن حق داشته باشد قانونی مردانه آنها را وامیدارد از همجنسانشان دفاع کنند. چرا اینقدر میترسیم از انسان بودن؟ از مطرح شدن چیز هایی که دنیای پیش ساخته مان را خراب میکند.از زنی که توی جمع مرده ا مینشیند و عیششان را منقص میکند.از مردی که  توی جمع زنها مینشیند و مانع درددل کردنشان میشود.چرا یک لحظه هم یادمان نمیرود  این جنسیت به بند کشنده و سرکوبگر؟ چرا یادمان نمی آید که ما انسانیم.قبل از هرچیز انسانیم…

نه! با شما جنگی ندارم.با سنت چرا..با دنیایی که من را از خودم تهی میکند و مینشاندم یک جایی که تویش یا زنم یا مرد.من از این دنیا بدم می آید و راستش بعضی وقتها از خودم میپرسم چند تا هستند آدم هایی که مرد یا زن نباشند..که انسان باشند..که کنار هم بایستند بدون فکر کردن به اینکه جنسیتشان  و هویت جنسیشان مخدوش میشود …آدم هایی که فراتر از هویت جنسیشان بیاندیشند…ادم هایی که به جای صرف انرژی برای جنگیدن احمقانه مقابل جنس مخالف به جنگ با دنیایی بیاندیشند که آنها را تبدیل به «جنس مخالف» کرده است.

Advertisements

7 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. farhad
    آوریل 21, 2010 @ 23:32:13

    نوشته بسیار کامل و زیبایی بود. به واقع بسیاری از ما مردها بسیار ترسو و از حقیقت فراری هستیم. حتی نگاه نمی کنیم که این تضییع حقوق حتی به زیر پا گذاشتن حقوق خواهر و مادر خودمان هم ختم می شود…امیدوارم مردان منطقی و شجاعی در سر راه شما قرار بگیرند و شما هم همینطور ثابت قدم و منطقی بمانید

  2. کژال
    آوریل 14, 2010 @ 20:21:55

    «میدانم که خیلی فمنیستها در جبهه مخالف شما هستند اما عده زیادی از ما نه» کدوم فمینیستها و مخالفت؟ نه جزرادیکال تریناشون. فکر کنم جمله مبهم بود؟!غیر از اون… یکی باید همه این چیزا رو داد بزنه. از این نظر تحسین برانگیزید!

  3. دوست
    آوریل 14, 2010 @ 12:12:18

    انتظار بيشتري ازت بود دوست!

  4. dieofgod
    آوریل 13, 2010 @ 11:05:14

    اشتباه شما زنها هم همینه…دردتون رو از مردها میدونید..در حالی که بدبختی بزرگ شما از وجود زنهای سنتی ای که قدرت بیشتری در خانواده ها دارند…حتی بیشتر از مردهای سنتی…زنهای زیادی هستند که گیرکرده اند در همان جنسیت منحصر به فرد شان و بالتبع مردهای زیادی را از هم انسانیت دور میکنند…ما مردها تاثیرپذیری بیشتری داریم از شما زنها…همان مادر خانواده بس تا یک جامعه را نجات دهد یا یک جامعه را به اینجایی بکشاند که ما هستیم!

  5. Armin Ebrahimi
    آوریل 11, 2010 @ 04:10:48

    سلام. پُست قبلي‌تان را در گودر خواندم و بسيار لذت بردم. نثر و شوخ‌طبعي توأمان متن بسيار دلچسبي ساخته بود از اين موضوعاتي كه در نظر نخست كوچك هستند و بعد، وقتي بهشان زل مي‌زنيم، مي‌بينيم تو زنده‌گي و روحيات بسياري تاثير عميقي مي‌گذارند. در هر حال در اين روزگار يافتن وبلاگي با مطالب خواندي و فكري آزاده‌پسند حادثه‌ي مهمي‌ست.

  6. صدا
    آوریل 10, 2010 @ 23:26:08

    جالبه روزی بلاگت رو پیدا کردم که خودم هم یه متن زنانه نوشتم
    نوشته ات رو کاملا درک کردم
    کاملا
    فهمیدم از هر کلمه به چه عنوان و هدفی استفاده کردی
    اما می خوام ملا لغتی بشم و از جمله ای ایراد بگیرم که می دونم منظورت همونه که من فکر می کنم اما ظاهرش اینو نشون نمی ده
    من از این دنیا بدم می آید و راستش بعضی وقتها از خودم میپرسم چند تا هستند آدم هایی که مرد یا زن نباشند
    قرار نیست وقتی کنار هم می شینیم
    به جنسیتمون فکر نکنیم
    اتفاقا قراره فکر کنیم
    اما درست و روشن و مدرن
    من یه عالمه دوست دارم ؛ پسر که با هم دوستیم ، بدون این که نگاه جنسیتی ِ خاصی به هم داشته باشیم
    منظورم اینه که لازم نیست ، بدون جنس فکر کنیم تا اتفاق های خوب و درست رخ بدن
    ما زن می مونیم اون ها هم مرد
    به همین چشم هم به هم نیگا می کنیم و دنیای مزخرفمون رو درست می کنیم ، اون طوری که باید باشه
    🙂

  7. دلا
    آوریل 10, 2010 @ 22:09:49

    وااااي جيران تو حرف ندااااااااري ، تو گودرم هربار ميبينم «براي تو» آپ شده كلي ذوق ميكنم! چقد احساس خوب ميدي تو به آدم تو اين دنياي مرد سالار…كلي با همين نوشته هات اعتماد به نفسم رفته بالا!به خدا!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s