وقتی خل خلی ها ماکرو فر میخرند

Sharp R-353 900 Watts Microwave Oven

خل خلی  یک اگهی توی سایت  اجناس دست دوم میبیند.یک ماکرو فر شارپ به قیمت 25 یورو …. قرار مدارهایش را میگذارد با صاحب ماکرو فر و از خانه به سمت خانه صاحب ماکرو فر حرکت میکند… نظر به اینکه ماجرا جوست و عاشق تجربه کردن چیز های جدید به جای اینکه  از یکی از دوستان ماشین دار بخواهد همراهیش کند یک ساک می اندازد روی کولش و سفرش را اغاز میکند …

وقتی خل خلی به ایستگاه متر ومیرسد  متوجه میشود که 25 تا ایستگاه مترو با مقصد فاصله دارد! با این وجود عزمش را برای سفر جزم کرده و به سمت ماکرو فر سفرش را ادامه  می دهد …مساله اینجاست که خل خلی تا به حال در زندگیش ماکرو فر نخریده. خانه بابایش هم ماکرو فر به هم نمیرسد..در نتیجه خل خلی بیچاره نمیداند ماکرو فر چقدر میتواند وزن داشته باشد … تا وقتی که ماکرو فر را روی کولش میگذارد و تصمیم می گیرد سفر برگشتش را آغاز کند…و متوجه میشود که ماکرو فر حد اقل ده کیلو وزن دارد!!!!!!

فکر میکنید خل خلی چکار می کند؟ به پیتزا و پا پ کورن فکر میکند و هن هن کنان در حالیکه ساک حاوی ماکرو فر را هر سه دقیقه یکبار با احتیاط زمین میگذارد …مسافت دویست متری تا ایستگاه مترو را با شجاعت اولین دونده ماراتون( البته در دویست متر آخر داستان اسطوره ایش) طی میکند.

25 تا ایستگاه بعد.تیم نجات متشکل از دوست پسر خل خلی و یک ساک چرخدار تشکیل میشود و به استقبال قهرمان ماراتون می آید…. از ریخت ساک چرخدار عصبانیت و کلافگی از کار های خل خلی می بارد( راجع به ریخت دوست خل خلی چیزی نمیگوییم!) خلاصه تیم نجات در حالیکه خل خلی قهرمان را روی یک دوش و ماکرو فر را روی یک دوش دیگر حمل میکنند به خانه برمیگردند .خل خلی که از خرید و برنامه ریزی هایش خیلی راضیست ، فورا پیتزا و پاپ کورن درست میکند و موفقیتش در خرید را جشن میگیرد!

Advertisements

7 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. Hungover Guy
    ژانویه 27, 2010 @ 06:46:20

    As much as I can understand right now, I think you’re right!

  2. نرگس
    ژانویه 23, 2010 @ 23:57:14

    :))آلت پریش روان نژند!!!! می دونی؟ بی دلیل!
    به دارا: پس من کلهم باید زندگیم یادم بمونه همیشه:دی

  3. نیکزاد
    ژانویه 23, 2010 @ 09:15:08

    :)) امیدوارم ماکروفر نترکیده باشد که نمی نویسی. منتظرم.

  4. دارا
    ژانویه 21, 2010 @ 10:08:19

    *از ریخت ساک چرخدار عصبانیت و کلافگی از کار های خل خلی می بارد* این قسمت از حکایت خل خلی و مایکروویوش، منو یاد انیمیشن های جودی ابوت انداخت. حالا سعی دارم با اون ارایش مویی که قبلا توصیفش شد، خودم یه استوری بورد واسه تصور خل خلی در اون موقعیت داشته باشم.
    میدونین که خل بازی های ادما، بخشی از زندگیشون هست که هیچوقت از یادشون نمیره. هیجان داره

  5. آذین
    ژانویه 20, 2010 @ 15:37:35

    خانواده ی خل خلی به تو افتخار می کند!تو یک خل واقعی هستی …..دوست دارم!

  6. بچه ی خل خلی ها!
    ژانویه 19, 2010 @ 01:34:12

    هورا… هورا… حالا هی مجبور نیستن خونه ی مردم پیتزا بخورن. می تونن خونه ی مردم یه چیز دیگه بخورن!

  7. نلی
    ژانویه 19, 2010 @ 01:13:38

    این خل خلی داستان خیلی شبیه منه. یه بار هم من یه یخچال رو از بلوار کشاورز با بدبختی آوردم خونه مون که میدون بهارستان بود. البته نه اینکه بذارم توی ساک. وانت گرفتم و از مردم کمک گرفتم برای جابجاییش. خلاصه که پدرم دراومد ولی وقتی که رسیدم کلی خوشحال و راضی بودم.
    به هرحال مایکروفر مبارک باشه. از پیتزا و پاپ کورن لذت ببر:)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s