مهمان دوستداشتنی

1.دیشب ما را دعوت کرده بودند  دورازدهمین سالگرد ازدواج یکی از دوستانمان …

ما خیلی به صورت مهمانهای دوستداشتنی ظاهر شدیم .از لحظه اول که رسیدیم تا اخر انگار رفته باشیم مجمع سازمان ملل یه سره گزارش نقض حقوق بشر دادیم …شرایط سیاسی ایران رو توضیح دادیم.راجع به مسائل زنان صحبت کردیم… هی وس مراسم یامون اومد دوستامون تو زندانند و چشم هامون پر از اشک شد…

فکر نکنم هیچ کس دیگر ما رامهمانی دعوت کند از بس که سرگرم کننده ظاهر شدیم!

2.چند نکته: ببینید اگر از دیدگاه من راجع به مسائل زنان خوشتان نمی اید وبلاگ را نخوانید.

اگر من را مترجم خوبی نمیدانید  وبلاگ را نخوانید.

اگر دیدگاه سیاسی من را دوست ندارید وبلاگ را نخوانید.

اگر دغدغه های من ازارتان میدهد وبلاگ را نخوانید.

کلش یک کلیک است روی ان علامت ضربدر سمت راست بالای صفحه.وبلاگ را ببندید و بروید جای دیگر…

من برای این نمینویسم که همه از من خوششان بیاید..من برای این مینویسم که همان اندک تعدادی که مثل من فکر میکردند و تا به حال فکر میکردند توی دنیا تنهای تنها هستتند بدانندکه تنها نیستند… همین..اگر هرگز در زندگیتان احساس تنهایی نکرده اید.اگر راه حل همه مشکلات دنیا را میدانید و خوب و بد برایتان اینقدر قطعی است …وبلاگ را نخوانید.

Advertisements

5 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. مصطفی
    ژانویه 03, 2010 @ 06:00:32

    من با بعضی از دیدگاه‌هایت در مورد مسائل اجتماعی و خصوصاً در مورد مسائل زنان و همچنین با بخشی از نگاه‌ سیاسی‌ات زیاد موافق نیستم. امّا این برایم دلیل کافی نیست که وبلاگت را نخوانم. فکر می‌کنم این منصفانه نیست که آدم نوشته‌هایش را منتشر کند و بعد بگوید اگر در فلان مورد با من موافق نیستید نخوانید. به نظر من وقتی کسی مطلبی را منتشر کرد، در مورد این که چه کسی آن را بخواند یا نخواند حق تصمیم‌گیری نخواهد داشت.
    گذشته از آن، چرا باید به صرف اختلاف نظر در بعضی مسائل نوشته‌هایت را نخوانم؟ و در ضمن، اگر فرض کنیم همه به حرفت گوش دهند و در صورت وجود اختلاف دیدگاه نوشته‌هایت را نخوانند، چه بازخورد مفیدی از وبلاگ‌نویسی می‌گیری؟ اگر با مخالفمان روبه‌رو نشویم چه طوری ضعف و اشتباهمان را بفهمیم؟

  2. نیما
    ژانویه 01, 2010 @ 22:31:59

    من واقعا منظورم این نبود که مترجم بدی هستی… نه! روون بود کارت اما با اون همه افرادی که کمکت کرده بودن و مقایسه با متن انگلیسی و قلم خودت تو وبلاگ و… انتظار خیلی بیشتری داشتم. در واقع بعضی قسمتهاش حق مطلب ادا نشده بود و تا حدی گنگ بود. درست نمیفهمیدی چی میخواد بگه… شاید هم این نظر من بوده…
    از اون گذشته واقعا با ترجمه های بدون پاورقی لازم مشکل دارم. ببین دوست من، وقتی آدم یه ترجمه رو میخونه، همه هدفش خوندن یه داستان یا رمان نیست که! دلش میخواد با فرهنگ و رسوم اون خطه هم آشنا بشه. یعنی حداقل واسه من این خیلی مهمه. حالا تو میای ازمثلا رقصها یه اسمی میبری اما یه توضیح کوچیک نمیدی که این چه جور رقصی هست… بیشتر متعلق به کدوم ناحیه است… تازه این مخصوصا خیلی به درک اون قسمتی که بچه مثبتها یه جور میرقصیدن و خل خلی ها یه رقص دیگه، کمک میکرد… و یه چیز دیگه: آخه اگه اسامی خارجی زیرنویس لاتین نداشته باشن آدم چطور بفهمه درست تلفظشون کرده یا نه؟
    من وبلاگتو دوست دارم. قلمتو. شاید اصلا در مقایسه با وبلاگت کتابت از حد انتظارم پایین بود. واقعا دلم یه رمان حسابی از دل اسپانیا میخواست. به نظرم کار نصفه نیمه اومد.
    کتابو خودت تو وبلاگ معرفی کرده بودی منم از کتابخونه گرفتم. نه تو بازار نبود.
    از سیستمایی که به زور اطلاعات میخوان وگرنه نظرتو ثبت نمیکنن بدم میاد. واسه همین ایمیل قدیممو زدم بره. این یکی ایمیل فعاله.

    به هرحال امیدوارم ناراحتت نکرده باشم.

  3. Zahra
    دسامبر 31, 2009 @ 09:58:19

    man avalin bar miam beloget ro mikhoonam, vali haminjoori be zehnam resid, chera age kasi ba to movafegh nist nakhooone?? khoob onh a ke khondaneshoon hayajan angiztare, shayd ye zavie jadid kashf kardan;)

  4. آزاده مرد
    دسامبر 31, 2009 @ 00:32:11

    چرا همه از کامنت گذاران می نالند؟
    مسلما همه هم عقیده نیستند ولی آشنا شدن با عقیده ی بقیه ی افراد هم به نظرم خوبه. اگه من باکسی هم عقیده باشم دیگه چه لزومی داره برم ببینم راجع به فلان مطلب چی نوشته. حتما آخر هر کدوم هم کامنت بدم که «جانا سخن از زبان ما می گویی». به جاش خودم میشینم راجع به اون موضوع فکر می کنم.
    مطالعه ی یک مطلب وقتی جالبه که اونو از یک زاویه ی دیگه (غیر از اون چیزی که می بینی) ببینی.
    مثلا مثل همین مطلبت راجع به فیلم آواتار. اینکه تو این فیلم رو اینجوری تفسیر کردی برای من که خیلی جالب بود هر چند ممکنه باهات موافق نباشم (که البته موافق بودم). یا مثلا چیزی که خیلی وقت پیش راجع به red street (؟) نوشته بودی یا …

    موفق باشی

  5. Mehdi
    دسامبر 30, 2009 @ 16:41:53

    چی شده؟ فقط بخاطر کامنتی که یکی تو پست قبلیت گذاشته بوود در مورد ترجمه ناراحت شدی؟ یا در مورد اون کامنت من در مورد فیلم اواترا هم هست؟
    در ضمن واقعا هدفت این هست که دیگرانی که مثل تو فکر می کنن احساس تنهایی نکننن؟! خب هدف بدی نیست ولی چه فایده اگه تفکرت ترویج نشه؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s