فاطمه های صادقی..

وقتی میبینمش کلی ازش خوشم می اید …دختری ساده ..با قیافه ای ملیح  ام از ان قیافه هایی که جلب توجه نمی کند..قیافه معمولی دختری جوان که میتواند استاد دانشگاه..روزنامه نگار یا فعال اجتماعی باشد …فاطمه صادقی را در یک فرصت کوتاه میبینم.سر میزی نشسته مجاور ما و خوب طبیعی است که سر حرف باز میشود و می کشد به مبحث زنان و جنبش زنان و بحثی جالب بین دو تا میز در میگیرد …اگر ندانم کی است .اگر ندانم دختر صادق خلخالی است..همان موقع طبق عادتی که دام شماره ای بهش میدهم و میگویم اگر کاری داشت تماسی بگیرد  توی غربت و که هستیم و …

اسم پدرش اما یک مانعی بین ما میکشد…خودم هم از خودم تعجب میکنم …از ان موجود  حقیر سخت انتقام جوی درونم… منطقم میگوید خوب پدر هر چه که باشد..مگر دختر باید تقاص ان گناه را پس بدهد…اما موجودی سخت  درون من است که نمیگذارد به این ادم..نه به این ادم..به ادم هایی از این دست نزدیک شوم. چیزی از جنس یک حیوان زخم خورده که میترسد به این ادم ها نزدیک شود…حیوان زخم خورده کوچکی که باور نمیکند فرزند شکارچی هایی که والدینش را شکار کرده اند میتواند یکروزی تبدیل به دوست شود برایش.

فاطمه صادقی برای من شده نماینده فرزند این شکارچی ها … دچار وسواس شده ام بهش…نه ! دچار یک نوع مکاشفه…میخواهم ببینم از کجا می اید این احساس نا امنی که ان ادم ها به من میدهند ..نشسته ام مقاله های فاطمه را یکی یکی میخوانم..مقاله هایی که راجع بهش نوشته شده را هم…فاطمه برای من شده است یک چیزی از جنس وسواس…احساس دوگانه ای که به مکاشفه وا میداردم بین علاقه و نفرت…می فهمم فاطمه به خاطر رهایی از زیر نام پدر باید چقدر اذیت بشود…چه حرف هایی بشنود… همین باعث میشود دوستش داشته باشم..به راهش اعتقاد دارم..بخصوص برای اینکه سخت ترین شیوه را برگزیده برای خوشبخت بودن و موفق شده خوشبخت باشد…

همه اینها به کنار … این الاکلنگ احساسی من بین علاقه و نفرتم به ادم هایی مثل او دغدغه این روزهایم شده…نمی نویسم تا خودم را توجیه کنم و بگویم من در این مکاشفه.. در این حس  محقم … حتی دنبال راه درمان هم نیستم گمانم .فقط دلم میخواهد ان حیوان کوچک زخمی درونم را با شماها تقسیم کنم..میخواهم کمکش کنم که فهمیده بشود.بیان بشود.میخواهم این لحظه ها را به عنوان زنی در برهه ای از تاریخ در حال تغییر یک سرزمین ثبت کنم.

اینجا میتوانید  مصاحبه ای  با فاطمه صادقی بخوانید.بهتان قول میدهم ارزش خواندن دارد.

Advertisements

4 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. سیمین
    نوامبر 01, 2010 @ 14:21:33

    فاطمه های صادقی وجود ندارد دوست من! اگر دنبال این هستید که دیگران شما را در وضعیتهاتان تعمیم ندهند واز این مسئله رنج می برید، مثلا نمیخواهید به حکم تولد در یک سرزمین یا قومیت ویا زن بودن، ارجاعات یا کلی گوییهای اشتباهی در موردتان صورت بگیرد، پس این کار را در حق دیگران نکنید. مثلا دوست دارید به جای خانم فلان، بهتان گفته شود شکار، یا بچه ی یکی از شکارها! واقعا رفتار زشتیست! شنیدنش از کسی که خود را حداقل فمینیست می داند و از دست بندیهایِ عامِ مردانه و تعمیمهایِ «به حکمِ زن بودنیش»، فراری، زشتتر!

  2. مریم
    اکتبر 31, 2010 @ 13:16:17

    عجیب است! وقتی چنین چیزهایی را (نظرات بالای شما را)می خوانم فکر می کنم که چقدر امکان ادامه ی امثالِ خلخالیها در تاریخ ما زیادست.!خلخالی جنایتکار بود. دخترش یکی از اندیشمندان فمینیست در ایران که از اتفاق از اخلاق اومانیستی فوق العاده ای هم برخورداست. من شاگردش بودم. شاگردی که او حتی نمی شناسدم. شاگردی که از دور خیره ی جاذبه و قدرتش بودم. و هیچوقت فکر نکردم که اِه دختر خلخالیه! فقط به این فکر کردم که چه قدرتی داره این دختر! از چنان خانواده هایی وقتی کسی اینطور بیرون میاد، فقط یاد قدرت شخصیتشون و تاریخِ مبارزه و خود اندیشیشون می افتم. و الان می گم که مهم نیست که فاطمه صادقی، فمینیست است یا استاد دانشگاه یا هرچه، برای من فقط مهم است که یکی از بی پرواترین زنان ایران و در عین حال یکی از اخلاقی ترین انسانها را دیدم.
    و فراموش نمی کنم روزی را که در یک سالن پر از زنهای چادری آموزش و پرورش در اصفهان، درحالیکه از طرف استانداری اصفهان دعوت شده بود برای سخنرانی، از آزادی سقط جنین برای دختران دانش آموز صحبت می کرد و از آزادی بی حجابی و… و آنجا فقط چشمهای گرد شده ی حضار و سعی در جمع کردنِ بحث بود که به من نشان داد که فاطمه صادقی کیست!
    و کاش روزی برسد که ما از همدیگه نپرسیم نام پدرت کیه و از کجا اومدی و …. و کمی انسانی تر به جهان و آدمها نگاه کنیم

  3. زهرا
    دسامبر 22, 2009 @ 10:06:36

    آزاد بیاندیشیم یعنی آزادانه دوست بداریم. نه؟

  4. لاتاری
    دسامبر 21, 2009 @ 19:25:33

    ببین راستش من آدمهایی مثل او ندیدم که احساست درک کنم.حالا تو هم می توانی بگذاری احساست آزاد باشد و هر جور که دلش می خواهد احساس کند! بنظرم همه چی در گذر زمان نشان داده خواهد شد عجله نکن ولی واقعیت اسم صادق خلخالی حس بدی میده دخترش یا خودش !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s