دوست

یکی از دوستانم اومده پیشم و همینجور یکسره حرف میزنم.بیچاره! در نتیجه زدن همه حرف ها برای یک نفر دیگر چیزی برای وبلاگ باقی نمیماند.فکر کنم احساس تنهایی به من در نوشتن این وبلاگ کمک میکند….

شاید هم بد نباشد.فعلا این اولین بار است که دوستی به خانه من می اید.دوستیکه مثل خودم شکموست( در این حد که  در ضمن خوردن درباره غذاهای دیگر رویابافی میکنیم)…

مثل خودم خل خلی است و مثل خودم رویای جهانی بهتر در سر دارد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s