نوار سبز در مالاگا

دختر تپل فرانسوی از کنار طومار رد میشود و بعد می ایستد.به عکس اشاره میکند: من از این متنفرم…چیه؟

– امضا….البته …

ماژیک را از دستم میکشد: بده امضا کنم

و مرتب تکرار میکند : من از این متنفرم…بنویسم؟

– نه فقط اسمت..شغلت و کد پستیت.

 الجزایری..مراکشی…اسلواک…فرانسوی..المانی….اینها بیشتر از اسپانیایی ها کنار بساط می ایستند …سوال میکنند. اسپانیایی ها یی  رد میشوند , با تعجب میگویند: ایران؟

این مرده کیه؟

 داره تظاهرات میکنه؟

انتخابات چی؟

 اقای المانی 10 دقیقه طول میکشد تا به انگلیسی افتضاح به من حالی کند که: دموکراسی بد است…برای ما توی المان مگه دموکراسی چکار کرده که برای شما بکند؟ میخواهید بشوید عراق دوم؟

 پسر جوان کنگویی با زبانی اسپانیایی افریقایی به من میگوید که زنهای ایران پول او را قبول نکرده اند و که خیلی راسیستند ..هاج و واج مانده ام

– تو مرد ایران دوست.مرد ایران تو دوست نه…چاره چی؟من پول داشت.زن ایران راسیست .تو مرد ایران دوست مرد ایران تو دوست نه..چکار؟ج…

– اهوم!!!! پسر اسپانیایی به من نزدیک میشود و میپرسد پرند نمیدانم چی چی رو میشناسی؟

بهش توضیح میدهم که پرند اسم ایرانی است… و میخواهد شماره پرند را که گم کرده از من بگیرد ..بخصوص فکر میکند من حتما شماره پرند را دارم چون درست شبیه او هستم… برایش توضیح میدهم که ایران هفتاد ملیون جمعیت دارد و من شماره هایشان را ندارم.

چی فکر میکنند واقعا این ملت…البته اگر اصلا فکر کنند.

 اهان راستی کاملا توسط یک اقای اسپانیایی مجاب میشوم که فرانکو خیلی خوب بوده و جلوی سرخ هایی را که پول اسپانیا را میدزدیده اند و میبردند شوروی گرفته( من در این لحظه واقعا خوشحالم که گرایش سیاسیم هیچ ربطی به ا ین کمپین ندارد و دارم در کمال محبت لبخند میزنم) خانم الجزایری با اقای اسپانیایی دعوایش میشود و من کمی دوتایشان را به کناری هل میدهم که همه بساط را گرفته اند و نمیگذارند کسی اعلامیه ها را ببیند.

حالا هم امده ام خانه…دارم میمیرم…سه ساعت سرپا ایستاده ام و از خستگی ذهنم کار نمیکند.اما دلم خواست خاطره این روز را تا داغ است بنویسم….نوش جان.

Advertisements

4 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. zakhmezamin
    ژوئیه 12, 2009 @ 19:34:32

    با مزه بد. اینجا ت دبی پلیس جلوی کار مارو گرفت و گفت که به علت داستن روابط حسته با ایران دوست نداره اسم دبی توی پارچه باشه. که البته شنیدم ایرانیا یه شب دیسکو!! کرایه کردن واسه همین کار. ضمنن خارجیا این جا زیاد دخالت نکردن منتهی تا دلت بخواد ایرانی ناب وطن پرست با همون خلقیاتی که مشخصه ی ماست جمع بودن. خلاصه چیزی بود شبیه سالن مانیکور

  2. نرگس
    ژوئیه 12, 2009 @ 06:58:09

    خاک تو سر تاپاله شون، مردم ما با وجود اینکه اینقدر سعی کردن از لحاظ فکری و اطلاعاتی محدودشون کنن اینقدر دارن خوب عمل می کنن که آدم باور نمی کنه…
    این شماره ی پرندو نداری راستی؟؟!!:))

  3. mehrnoosh
    ژوئیه 11, 2009 @ 12:22:08

    سلام جیران عزیزم
    خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا!چقدر تغییر کرده!
    یه عالمه پستِ نخونده دارم .برم بخونم….
    خسته نباشی عزیزم از جمع آوری امضا.انگار پیشونی نوشت حرکات سیاسی ما شده امضا امضا امضا
    گاهی فکر می کنم فایده داره وقعا؟!؟!؟ به هر حال کار دیگه ای نمیشه کرد…

  4. khanoomche
    ژوئیه 11, 2009 @ 11:06:00

    جیران دو تا شاخ درآوردم! اینا کین دیگه؟ توی تظاهرات اینجا یه عالمه آلمانی اومده بودن ولی هیچکدوم از این خل و چلها نبودن. یعنی من ندیدم. طفلکی اون آفریقاییه! آخه ایرانیها کی می‌خوان این راسیست بودنشون رو کنار بذارن؟ وای چقدر حرص می‌خورم.
    کار خوبی کردی که نوشتی. منم باید بنویسم. خیلی تنبل شدم. تظاهرات ۱۸ تیر خیلی خوب بود. ۱۵۰۰ نفر اومده بودن. منم بعدش داشتم از خستگی و پادرد می‌مردم. برای همین ننوشتم. خاک بر سرم! ما هم طومار رو امضا کردیم. ولی خیلی دیر اعلام کردن که باید اسم شهر و کدپستی‌تون رو هم بنویسید. حالا می‌ترسم طومار ما به حساب نیاد.
    جیران، کاش تو اینجا بودی…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s