زندگی همینه

چقدر  شنیدن این جمله که  هزینه مراسم را عمه گفته صرف امور خیریه کنند تسلی بخش است.یعنی مجبور نیستی روزها و روزها سرپا بایستی و با حال زار به مردم چایی بدهی و ارد و غر و لند ادم هایی را تحمل کنی که انگار نمی فهمند تو عزیزی را از دست داده ای و مهمترین مساله ات در حال حاضر رنگ چایی که به انها تعارف میکنی  نیست.مدل رولتی یا  کلوچه ای حلوا هم…

چقدر خوب است که وقتی مردی که دوستش داری بهت تلفون میکند…نمی اید ختم .قرار است چیزی رسمی نشود.اما می اید تا سر کوچه خانه عمه… پنج دقیقه حتی .. و که بغلت میکند…بهت میگوید کنارت است..که هر اتفاقی که بیافتد میتوانی رویش حساب کنی که شانه هایش را میدهد دست گریه هایت و وقتی میرود میفهمی چقدر خوب است مردی توی زندگیت باشد که بداند بدون اینکه بخواهی باید تکیه گاهت بشود… که فقط مسائل او  وخانواده او نیستند که  از دست دادنشان غم میاورد به این رابطه …که این رابطه دو نفر دارد.میبینی که خیلی جلویی.که مجبور نیستی بحث کنی سر چیزهایی چنین ساده و میبینی که دختر عمه ها و دختر عمو ها شاید برای اولین بار است که شک میکنند به رابطه هایشان …به اینکه تا به حال شانه گریه مرد هایشان بوده اند و حالا از خودشان میپرسند کجا هستند مردهایی که همیشه شانه هایشان را با اشک سنگین میکنند؟

چقدر خوب است که دوستهایت میگویند دوستان دیگرت که همسران انها هستند با قرار کفالت به زودی ازاد میشوند.

که همه چیز روی غلتک افتاده است…که دیگر جای نگرانی نیست.

زندگی همین است… بعضی وقت ها خیلی بد است…اما میگذرد. اصلا انگار خاصیتش همین است. وسط  بد بختی هم نورهای امید سوسو میزنند . نگران من نباشید .غمگینم. خیلی . اما یادم میماند که چقدر چقدر عاشق زندگی هستم.

Advertisements

10 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. مهرنوش
    مارس 31, 2009 @ 00:19:48

    سلام . مهرنوشم از سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید

  2. tireng
    مارس 30, 2009 @ 16:34:04

    وبلاک شما رو می خونم، اما بیشتر مواقع کامنت نمی زارم براتون، خیلی خوب می نویسید.
    همیشه اینجا، بنویسید please :دی

  3. ناكامي ها
    مارس 30, 2009 @ 15:35:14

    خدا بيامرزه عمه شمارو و همه رفتگان رو

  4. nazanin
    مارس 30, 2009 @ 09:17:26

    kheili tasliat migam…kheili ziad!

  5. خرمگس
    مارس 29, 2009 @ 22:03:47

    از دست دادن چقدر سخته. چقدر خوب مي فهمم از دست دادن رو. چقدر سخته كه كسي نباشه كه باهاش قسمت كني غمت رو.
    نميگم غم آخرت باشه چون نيست اما ميگم خوشحال باش كه شور زندگي داري… شوري كه يه روز داشتم و ناگهان تموم شد بخار شد و حالا در چاهي عميق در سياهي غليظي كه ميشه با كارد بريدش دارم فرو ميرم فرو ميرم فرو ميرم …

  6. رضا
    مارس 29, 2009 @ 21:30:49

    عارفی کو که کند فهم زبان سوسن؟

  7. امیر
    مارس 29, 2009 @ 10:40:56

    تو وبلاگ نرگس هم خوندم… متاسفم… به خصوص که تو روزهای اول بهار این اتفاق افتاد.

  8. اشرف
    مارس 29, 2009 @ 08:23:48

    عمه ات يادمه. نديده بودمش ولي اسمشو خيلي ازت شنيده بودم. مي دونم كه جاش پيشتون خاليه. گذر زمان همه چيزو حل مي كنه گر چه دير و زود داره.
    صبور باش

  9. کنج
    مارس 29, 2009 @ 07:43:21

    :*

  10. دارا
    مارس 28, 2009 @ 22:32:27

    عمه خانوم حتی با رفتنشون باعث خیر شدن 🙂

    پی بردن به عواطف ناب نزدیکان حسن بزرگیه که در این روزگار پر فریب، خیلی غنیمته. خیلی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s