عمه

اگرکسی را خیلی دوست داشته اید.اگر بار اولی که خانه گرفته اید برایتان یخچال و فرش و مبل و ظرف و تلویزیون و ماهواره و جاروبرقی خریده و هر جای خانه را که نگاه میکنید همه اش وسایل یاد او بیندازندتان..اگر  جزو معدود ادم هایی باشد که از ان سر دنیا بهتان تلفون میکرده و برایتان گلی خوشگلی گلی دلبری گلی از همه زیباتری را میخوانده .

اگر ساعت ده شب بهش تلفون میکرده اید و می رفته اید خانه اش و تا ساعت چهار صبح میگفته اید و می خندیده اید …اگر این ادم خوشگل ترین چشمهای دنیا را داشته… اگر همیشه بهش غر میزده اید که اینهمه چیپس و پفک نخورد و سیگار نکشد…اگر پشت سر همه فامیل صفحه میگذاشته…اگر …. اگر خیلی بانمک بوده  باشد . …اگر از جدی ترین و ناراحت کننده ترین موقعیت ها طنزهایی بسازد که شما را تا سالها بخنداند…

 

وقتی  میمیرد.بخصوص وقتی وقت مردنش نبوده باشد…اگر همه اش چهل و هشت سالش باشد….شما به احمقانه ترین چیز ها فکر میکنید…مثلا تک تک اعضای فامیل را با کامنتهایی که برایشان می داده مجسم میکنید و فکر میکنید از اینکه این ادم زبان گرفته برایش چه احساسی دارد و وسط گریه باید جلوی خنده تان را بگیرید….یا فکر میکنید که  دامن زارایتان با کدام یک از بلوز مشکی هایتان خوب میشود …یا اصلا بهتر است شاید که ان پیراهن حریره را بپوشید…گوشواره طلا زرد ها خوب است یا یک جفت فیروزه؟

دو تا از بهترین دوست هایت هم که اوین باشد تکمیل است عیدت….

عجب خوش میگذرد

Advertisements

6 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. ونوس
    اکتبر 19, 2009 @ 08:19:45

    ميدوني خيلي سخته
    اما بهترين قسمتش اينه كه مردي رو كه دوستش داري بهت تلفن مي كنه و …

  2. دارا
    مارس 28, 2009 @ 22:28:50

    میدونین؟ انگار همراهی صمیمی که شبهای زیادی برام صحبت کرده و آرامش گرفتم با حرفاش (نوشته هاش) در ماتم نشسته
    این دقیقا اون چیزیه که الان دارم حس میکنم

    ولی باز اینقدر نرم و اروم نوشتین که بازم واسم لذت بخش بود خوندنتون
    فقط میتونم بگم میفهمتون و مسلم میدونم پادمی با اون همه حس ناب چطور در این لحظات حتی غمش با دیگرون میتونه متفاوت باشه.

  3. کنج
    مارس 28, 2009 @ 09:48:35

    چی شده جیران؟!!!!!!!!!!!!

  4. سروش
    مارس 28, 2009 @ 01:22:58

    دردناکه

  5. pantea
    مارس 27, 2009 @ 23:57:59

    nemidooni cheghadr emrooz behet niaz dashtam. har tamasi ro ba arezooze sedaye to pasokh midadam.barayat arezooye tab o tavane bazireshe in gham ro mikona,.

  6. رضا
    مارس 27, 2009 @ 22:04:31

    یک روز ما دوباره کبوترهایمان را…
    خواندمت و بدجوری دلم گرفت. هنوز با غصه هایت غمگین می شوم. باور می کنی دوست؟ هرجا هستی مواظب خودت باش!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s