حمام

یکی از علائق من در زندگی به جز باران و ادبیات و سیاست و تو و چلو کباب و ته چین و فمنیسم و شوهر پیدا کرد ن …حمام است.اره حمام.یکعالمه برای خودم خیالبافی میکنم و حمام هایی را که دوست دارم تجسم میکنم …توی اینترنت میگردم …یه چند تا یی حمام پیدا کردم که خیلی مطابق سلیق ام هستند.

این از ان رویاهاییست که هرگز با زندگی روزنامه نگاری من عملی نمیشود…اما خوب…کیف رویا بافتن را که میتوانم ببرم.

خوب..حالا خودتان را تجسم کنید توی هر کدام از این حمام ها..با نمک گل سرخ…کاکتوس…الو ورا یا هرچی که دوست دارید…بخار گرم.یک حوله نیم گرم منتظر ان بیرون…به به...

1227140110214701

1242110banera_hidromasaje_gala_2jpg1206370

البته  کم و بیش نیازبه تغییر دارند مثلا کف حمام اولی را با یک موزاییک طرح چوب تک رنگ تیره میپوشانم. یا برای پنجره های دومی پرده میدوزم …

شماها چی؟ ..هیچوقت از این فکر ها میکنید؟هیچ طرحی از این دست..هیچ رویایی از این دست تو سرتان هست؟می دانید که..من عاشق اینم که بدانم تو کله شماها چی میگذرد!

Advertisements

8 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. اشرف
    فوریه 21, 2009 @ 12:31:33

    منم گرده رو دوست دارم. چون ميشه دوتايي توش جا شد و فكر كرد و حرف زد و صداي نفساي همديگرو شنيد.
    من هم روياهايي دارم. ولي نه برا حموم. من هميشه دارم روياي عشق مي بافم. يه عاشقي با يه پيرمرد.عاشق مردي با 7 تا بچه شدن. عاشق كسي كه تنها و زخم خورده است شدن و خلاصه مدلاي مختلف عاشقي با آدماي مختلف.

  2. siavash
    فوریه 19, 2009 @ 06:07:17

    من اولی رو ترجیح میدم منو یاد داستان حمام کارور میندازه چند روز دیگه دلیلش رو میفهمی
    در کل خوبه روانشناسای اجتماعی ببینن میگن مکانیزم جبرانش فعاله

  3. فهیم
    فوریه 19, 2009 @ 01:46:26

    حالا که خوب فکر میکنم میبینم که همون سومین حمام اونهم تنهایی و اونهم با یک کتاب از همه چیز بهتره

  4. konj
    فوریه 18, 2009 @ 10:46:00

    من با این سومی و چهارمیه خیلی پایه ام..چقدر مزه می ده آدم در حالت آرامش در وان بیرون رو هم تماشا کنه

  5. نرگس
    فوریه 17, 2009 @ 19:45:03

    این فانتزی ها وقتی ادم عاشقه بیشتر معنی داره…
    اما خب من کلآ حمام با شمع و پر بخار دوست دارم که روی اب وانم پر از برگ گل سرخ باشه.

  6. امیر
    فوریه 17, 2009 @ 19:08:59

    من کشته مردهء اون یکی مونده به آخریه شدم. یادم اومد که آگاتا کریستی می‌گفت داسشتانهاش رو توی حمام می‌نوشته و خب البته اون موقه احتمالاً حمام های این ریختی وجود نداشتند ولی اون تو خونه‌ش یه حمام بزرگ با تمام لوازمی که توی اتاق کار یه نویسنده پیدا می‌شدند داشته!!!

  7. nazanin
    فوریه 17, 2009 @ 15:54:48

    مثلا یک حمام با یک قفسه کتاب…چی می شه. و یک ماشین قهوه!! اولی دست چپ فقط همینو کم داره

  8. Mitra
    فوریه 17, 2009 @ 15:32:29

    man un vasatiyaro dust daram,
    be khosous un gerdaro!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s