دنیای دختر ها

 mujeres(ag02) by aidaemart.

من دو تا همخانه دارم.ماریا وپاتی

اولین بار است توی زندگیم که همخانه بودن را تجربه میکنم…خوابگاه زندگی کرده ام…با خواهر کوچکه همخانه بوده ام.اما هیچ وقت یک خانه را با دو نفر دیگر شریک نبوده ام.تجربه جالبیست.اینکه هرکس حریم خصوصی خودش را دارد و یکسری فضاهای مشترک بین ادم ها هست.نه مثل خوابگاه است که حق حریم خصوصی ازت دریغ میشود و نه مثل زندگی با خواهریا برادر که زندگی کردن با هم به تمام معنی زندگی دونفره است.

دو تا همخانه ای من دو نمونه جالب از دختر های اسپانیایی هستند.

ماریا در حد مرگ سنتی است. ده سال است که با دوست پسرش است و تقریبا با او زندگی میکند.هفته ای یکبار میاید خانه…می نشیند با من به مشورت:

چیکار کنم…دیگه نمی تونم…کلافه شده ام.

مشکلات:

ای میل الیساردو را چک کردم وقتی رفته بود بیرون دیدم یه پیغام داره از یه دختره که اخرش نوشته بوس بوس…

الیساردو (دوست پسرش) این هفته می خواست بره خونه مادرش سالامانکا  .فکر کنم یک دختر را اونجا میشناسه .

خواهرم میگه الیساردو…

مادرم میگه الیساردو….

جی..به نظر تو این نرماله؟ به نظر تو من چیکار کنم.به نظرت این رابطه اینده داره؟به نظرت…..

گرچه فکر کنم من اخرین کسی هستم که راجع به میزان طبیعی بودن یک رابطه میشود ازش سوال کرد ،اوایل راه حل میدادم.که به حریم طرف احترام بگذارد. که باهاش جدی صحبت کند.که یکمدت ازش جدا بشود….بعد فهمیدم همخانه ایم فقط  دارد درد دل میکند که خودش را خالی کند و بتواند یک هفته دیگر رابطه اش را تحمل کند شروع کردم به گفتن اینکه :ای بابا من هم همین مشکلات رو دارم!!!!!!

ای بابا همه مرد ها همینطورند….

ای بابا….

و دیگر چیز هایی را که میگوید گوش نمیکنم.فکر کنم همه ما به یکنفر احتیاج داریم که  حرفمان را گوش کند تا بتوانیم بار زندگی را تحمل کنیم…..

هر هفته که می اید خانه میگوید : از فردا می خواهم بیایم خانه یک مدت بمانم…نمیخواهم اونجا خانه او بمانم….

و میرود تا هفته دیگر!!!!

 

2. پاتری اول ها که همخانه شده بودیم به نظر ادم عجیبی میرسید.اول ها درست نمی فهمیدم چرا… تا اینکه با توجه به شواهد و قرائن  چیزی را که خودش  یکماه بعد از همخانه شدنمان برایم تعریف کرد حدس زدم.

فکر کنم بیماری ماریا در درد دل کردن به پاتری هم سرایت کرده بود ..یکروز به من گفت:

من یک مشکلی دارم. همزمان با سه  تا دختر هستم و نمی دانم کدامشان را دوست دارم و میخواهم با کدامشان بمانم.راستش به عمرم به همجنس گرا ها مشاوره نداده بودم.اصلا راستش دختر همجنس گرا ندیده بودم.اما حالا این کار را هم شروع کرده ام. اطلاعات من از همجنس گرایی زنان محدود بود به ویرجینیا وولف..که با هاش همذات پنداری میکردم و …همین.

حالا فهمیده ام که دنیایشان شدیدا همان قوانین مرد سالاری را دارد که روابط بین دو غیر همجنس.همان حسادت ها..همان خودخواهی ها… فکر میکردم زن ها چون رنج تاریخی کشیده اند وقتی با همند ازار نمی دهند هم را.به هم خیانت نمیکنند.

دارم کلی چیز یاد میگیرم.همان مشاوره هایی را که به ماریا میدهم به باتری هم میدهم و دقیقا همان بازی را میکنم..اما این بار هم دارم به همان نتیجه میرسم.کسی به حرف هایم گوش نمیکند.نه همجنس گرا ونه دیگر جنس گرا…به همه باید گوش بدهی.به همه باید انرژی بدهی و برای همه به تاسف کله تکان بدهی.جالب اینجاست که فهمیده ام حتی خودم هم به دستورالعمل های خودم عمل نمی کنم.انگار حتی خودم هم به خودم گوش نمی کنم.برای خودم حرف میزنم.به خودم کله تکان میدهم و از انرژی خودم تغذیه میکنم.

چه دنیای عجیبی.

 

Advertisements

3 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. نفیسه
    مارس 16, 2009 @ 12:40:16

    من خیلی از نوشته ها و طرز فکرت خوشم اومد
    دوست دارم با هم چت کنیم ، باهم آشنا بشیم ، البته اگه وقتشو داشته باشی

  2. رضا نيرو
    ژانویه 24, 2009 @ 11:51:30

    جالبه! تو ولي اصلا عوض نشدي!

  3. نگاهی نو
    ژانویه 24, 2009 @ 06:55:58

    در مورد پست قبلی اوباما
    من شما را در اونجا دیدم هس دست و پا تکون دادم ولی ندیدین که ندیدین. شاید بخاطر اینکه من از تلویزیون بطور زنده میدیدم 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s