من و گل وحشی کوچک

 

عاشق ادمی مثل من بودن مثل یک جور بیماری است.مثل تب مالت …یا مالاریای مزمن.

نه اینکه بد تر یا بهتر از عشق های دیگر باشد..نه.اما نوعش فرق دارد.راجع به خودم حرف نمی زنم.راجع به ادمهای مثل خودم حرف می زنم.

ادم هایی که ممکن است  ده بار رشته شان، کارشان ، دوستهایشان یا خانه شان را عوض بکنند.ادم هایی که روز تولد شما را یادشان می رود.همیشه یکروز زود تر یا دیر تر تولدتان را تبریک می گویند….و همیشه یک بهانه ای دارند.ادم هایی که با معیار های سنتی نه مادر های خوبیند و نه همسر های خوبی…ادم هایی که بقیه فکر می ککند عجیب و غریبند و خودشان گرچه در اقلیت..فکر می کنند همه انهای دیگر عجیب  غریبند.

برای همین عاشق این جور ادمها شدن مثل یک بیماری است.فکر کنم کسی که عاشق همچین ادمی بشود تا اخر عمر احساس بد بختی خواهد کرد…نه! تا روزی که نفهمد چرا عاشق چنین ادمی شده است احساس بد بختی خواهد کرد.بچه های چنین ادمهایی هم احساس بد بختی خواهند کرد…دوستان چنین ادم هایی هم..هر کسی که توی رابطه اش با اودنبال به دست اوردن چیزی باشد. چیزی که بتوان چرتکه انداخت…بتوان با معیاری سنجیدش ، بتوان مقایسه اش کرد.ادم های مثل من از هیچ مقایسه ای سر بلند بیرون نمی ایند. عاشق این جور ادم ها بودن عین یک بیماری مزمن است.نمی دانی حتی چطور دچارش شده ای..اما دچارش که می شوی درمان ندارد.مثل دیدن یک گل وحشی کوچک است توی یک باغ بوتانیک…بین همه گل هایی که خیلی خوب نگهداری می شوند.عطر وحشی نا اشنای این گل اما در خاطرت می ماند. همان گل انگار مریضت می کند.بهت انگار نشان می دهد که جهان دیگری وجود دارد…بیرون باغ بوتانیک… دنیایی وحشی که انتظارت را می کشد.این گل وسوسه سفر را به جانت می اندازد.وسوسه دیدن ندیده ها را…قدم زدن زیر باران را…اگر بچینیش می میرد. باید بگذاری همانطوری که هست بماند.باید یاد بگیری که شیوه عشق ورزیدنش را بپذیری.فقط اینطوری است که ی توانی ازبودنش لذت ببری.نمی توانی ازش بخواهی که با طلوع افتاب باز شود…با بهار غنچه های تازه بدهد و زمستان ها بخوابد.نمی تواند…ممکن است وسط بهار بخواهد بخوابد.ممکن است وسط زمستان گل بدهد…برای همین است که باید همانطوری که هست قبولش کنی.باید بگذاری که خودش باشد.انوقت می فهمی چی تویش هست که باعث می شود اینطوری دوستش داشته باشی…

اشکالش اینست که مسمومیتش جاودان است.تو هرگز از چنین عشقی شفا نمیابی.هر چقدر هم که ان گل وحشی زشت و عجیب و غریب باشد.. همان حس باران که برایت معنی کرده دیگر نمی گذارد ارکیده های گلفروشی به نظرت زیبا برسند.اره.هر چقدر هم که ارکیده بخری و هی به خودت دروغکی بگویی که به همان زیباییست باور نمی کنی.

زندگی با ادم هایی مثل من سخت است.مثل عشق ورزیدن به گل وحشی کوچک باغ بوتانیک.بعضی وقت ها دوست داشتن من..تحمل کردنم حتی کار خیلی سختیست….بعضی وقت ها تحمل کردن تو کار سختیست.

اما چه باک .من  تو را به طمع گل هایی که بهار برایم به ارمغان خواهی اورد دوست ندارم.از زمستان هم نمی ترسم.رایحه گل وحشی کوچک مرا از همه بوران ها حفظ خواهد کرد.

 

Advertisements

15 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. majid
    اکتبر 26, 2010 @ 09:56:27

    ilove you..tankyou…09382456673

  2. mmahdy
    ژانویه 18, 2009 @ 14:17:53

    حصر بالمواقع التي تعرض أخر الأخبار والتطورات السياسية التي تحدث بغزة

    أعرض فيما يلي لمجموعة كبيرة من المواقع التي عرض لأخر الأخبار والتطورات السياسية التي تحدث بغزة بفلسطين، والتي تقدم الأخبار والمقالات ومقاطع الفيديو واللمقاطع الصوتيه الخاصة بالعدوان الإسرائيلي على غزة.
    للدخول الرابط التالي

    http://www.islamonline.net/SiteDirectory/Arabic/subcategories.asp?id=336

  3. دنبالک: گل وحشی من « Free Observations
  4. ela
    دسامبر 15, 2008 @ 15:24:33

    عاشق آدمی مثل تو بودن میتونه به آدم نشون بده زندگی چی هست اصلن! اون چیزی نبوده که تمام آدمای کپی شده از روی هم در وصفش جملات قصار میگن.و به هیچ وجه احتیاجی نیست تا به خاطرش روزی صد بارمثل سگ مرد. عاشق تو میتونه روزی چند بار به دنیا بیاد و هر بار با شوق دوباره متولد شدن بمیره

  5. pirmrd, khnzr pnzri
    دسامبر 02, 2008 @ 23:49:49

    ببین، ناراحت نشی ها، ولی‌ حرفهای تو و آنجوری که تو خودت رو تعریف میکنی، منو یاد لکاته هدایت میندازه. (نه میشه از دوست داشتنش دست کشید و نه میشه ترکش کرد). وقتی آدم تو رو میخونه، میترسه. این، مثل پایین رفتن از یک پله تاریکه. میترسه که اون پایین با کسی‌ روبرو بشه که شبیه خودش باشه. همه ادمها دوست ندارند که حتی لحظه یی بیشتر از حد معمول توی روشنایی روز و در آیینه بخود خیره بشند و انوقت تو، من، یا اون یکی دیگه، توی اون تاریکی اون پایین…؟. فکر می‌کنم زوایای پنهان ما فقط توی تاریکیه که بر ما آشکار میشه، مثل کرم شبتاب.فکر می‌کنم وبلاگ های خوب مثل مال تو خواننده ندارند، چرا که خواننده‌ها ترجیح میدن سراغ وبلاگ‌های متوسط برن که جایی‌ برای اظهار نظر داشته باشند. جایی‌ که اگر هر چیزی نوشتند جائ ایراد نداشته نباشه و کسی‌ به آنها گیر نده، خودشونو لو ندن. اما وبلاگ تو، فقط و شاید وبلاگ نویس‌ها به اون سری می‌‌زنند برای اینکه بگن «آره میدونم، می‌‌فهمم، حالیمه، تونستی یه سری هم به ما بزن» اگر وبلاگ نویسی در نفس خودش، افشاگری، خودشناسی از طریق باز کردن یک پنجره به درون و دعوت از دیگران از بیرون، یا که، جمع کردن پا‌ها و دعوت از دیگران برای نشستن کنار سفره دل، عقده گشایی شخصی، ملی و یا اصلا بگو از دلتنگی‌ها که همه ما از آن کم نداریم و حداقل در این یکی با هم تفاهم داریم، باشد، باد بگویم که در کارت موقع بوده یی و موفق باشی‌. امیدوارم این لکاته محترم همچنان به نوشتن و ترجمه ادامه دهد. ببخشیدا!. پیرمرد خنزر پنزری. ها، ها، ها،‌ها ….

  6. شیرین ناز
    دسامبر 02, 2008 @ 22:59:26

    عالی بود

  7. مهتا
    دسامبر 02, 2008 @ 05:52:53

    خیلی زیبا بود..

  8. سهیل
    دسامبر 01, 2008 @ 09:04:12

    سلام قشنگ بود.
    یک شعر داشتم که در جان÷ناهی در لرستان دیدمش
    که اینگونه به ÷ایان می رسید. من لاله وحشی کوهستانم مرا به خانه مبر، مرا به گریه میار.

  9. م.ن
    نوامبر 30, 2008 @ 07:25:32

    زیبا! تازه !حیرت آور! از این جهت که خودت را به این خوبی بشناسی و از آن خوبتر توصیفش کنی!

  10. ماهگون
    نوامبر 29, 2008 @ 20:38:24

    این آدم تو را در یک انتظار همیشگی به دنبال خود میکشاند. چون هیچوقت ملک تو نمیشود.
    چون تو براحتی مالک او نمیشوی.
    شاید راز ابتلاء به چنین آدمی ارضاء و تکمیل حس مالکیت ناتمام باشد.
    آونق نام چنین بیماری را از سر ناچاری و برای تکمیل کردن کلکسیون باورهای خود میگذاریم عشق.
    عشق در چنین رابطه ای مقدور نیست، نه اینکه در دیگر روابط عادی و در روزمرگیهای سرخوشانه و بدون دردسر و سطحی مردم کوچه و بازار ممکن باشد. اتفاقا اگر عشق و عاشقی ممکن باشد عاشق باید قابلیت پذیرش و ومحو شدن در زیبایی چنین گل وحشی را نیز داشته باشد. مگر از سر عشق این بیماری درمان شود.

  11. تك نگاه
    نوامبر 29, 2008 @ 15:05:18

    شايد يه كم سخت باشه دوس داشتن ادمي مثه تو اسون نيس ولي جالب و قشنگه ادمي مثه تو هيچ وقت تكراري نميشه هميشه تازس

  12. بهاره
    نوامبر 29, 2008 @ 10:44:49

    خیلی هم فوق العاده است. کسی که بفهمد اش خیلی آسون می تونه بهت عشق بده. حالا که انقدر ارزشمندی، دنبال آدمی هم باش که ارزشِ تو رو داشته باشه. دوست داشتن تو اصلا بیماری نیست. این آدم های دیگه ان که بیمارن!!

  13. پامج
    نوامبر 29, 2008 @ 06:41:32

    مشعوف شدیم

  14. از زندگی
    نوامبر 28, 2008 @ 21:55:38

    فوق العاده !

  15. نرگس
    نوامبر 21, 2008 @ 22:30:38

    اولآ که به قول فامیل پاچه ورمالیده مون هرکه طاوووووس خواهد(!!!) جور هندوستان کشد.
    ثانیآ که عشق…؟! نمنه؟
    پ.ن.: بعد از قرنی تونستم بیام اینجا.هه هه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s