راز و رمز های ناز کردن!!!

یکی از سرچ هایی که به وبلاگ من رسیده بود این بود که چطور برای شوهرمان ناز کنیم.جالب است که از ابزار های جدید  هم ماها همچنان برای اموزش های سنتی استفاده می کنیم.دیدم واقعا ایده خوبیست..هرچی به فکرم رسید درباره این مساله نوشتم.البته  شوهر را به مرد مورد علاقه تغییر دادم..چون فکر کنم وقتی طرف از مرد مورد علاقه  به شوهر تبدیل شد می توانیم تمام موارد زیر را نقض کنیم.در واقع این ها دستور العمل هاییست برای تبدیل  اولی به دومی!!

واقعا این خیلی سوال جالبی است.چطور برای مرد مورد علاقه مان  ناز کنیم….

1.یواشکی توی اشپز خانه غذا بخوریم و سر میز بگوییم که اشتها نداریم.یا توی خانه ته بندی کنیم و بعد هی توی رستوران با غذایمان بازی کنیم.دو تا لقمه بخوریم و وانمود کنیم که غذایمان همینقدر است.

2.با پسر های دیگر توی مهمانی گرم بگیریم …. و از گوشه چشم مراقب باشیم که چطور پسری که باهاش مهمانی رفته ایم دارد جلز و ولز می سوزد.

3.وقتی به خانه تلفون می زند از هر سه بار یکبارش را بسپریم که بگویند ما رفته ایم بیرون و نمی دانند که کجا رفته ایم…یا بگویند : با دوستهاشه.و این را یکجور مرموزی هم بگویند….جوری که طرف سرش گیج برود پای تلفون.

4.برایش راجع به خواستگار های تاق و جفتمان صحبت کنیم و ترجیحا صحنه هایی ترتیب بدهیم که ما را موقعی که کسی دارد بهمان ابراز عشق می کند ببیند.

5.نگذاریم طرف بهمان دست بزند.این را بار ها تکرار کرده ام .خیلی مهم است که اگر طرف قرار است همسر ما باشد فکر کند که ما با همه مرد ها همین رفتار را کرده ایم.اگر بهش راه بدهید فکر می کند که ما به همه راه داده ایم.

( اگر به همه راه داده ایم مهم نیست.مهم اینست که او نباید این را بفهمد)

6.باید وقتی می رویم قدم بزنیم پایمان درد بگیرد یا پیچ بخورد یا چیزی در این حدود…که نشان بدهد ما  ظریفیم.

7. هی بگوییم که مامان بابامان برای ما خیلی ارزوهای بزرگی دارند…که دلشان می خواهد ما با یک ادم خیلی مهم…( فلان خواستگار) ازدواج کنیم که همه چیز دارد.

 

8.ماهی یک هفته مریض باشیم.البته ناله و بد اخلاقی نکنیم.اما خیلی پودر به صورتمان بزنیم که خیلی رنگ پریده باشیم و هی سرمان گیج برود.

9.همه اش بترسیم.لازم باشد ما را برسانند یا برایمان اژانس بگیرند…باید ما را  همه جا همراهی کنند.و اگر نتوانستند خودمان را خیلی معذب نشان بدهیم  و البته بیچار ه و تسلیم که تا یک هفته احساس گناه کنند.

10.جمله مان باید این باشد: حالا یک کاریش می کنم…چاره ای نیست…تو خودت را به خاطر من نگران نکن و بعد  یکجور نگرانی دور و برمان نگاه کنیم.

راستش این را که نوشتم بعد فکر کردم که خودم چه کارهایی می کنم

تجربه های عملی :

1.من کلا توی رستوران اندازه خرس غذا می خورم و بقیه اش را هم بر می دارم با خودم میاورم که حیف نشود.توی خانه هم غذا را نمی چشم که سر میز سیر نباشم .در نتیجه سر میز یک خروار از غذای بیمزه ای که پخته ام می خورم و هی می گویم به به !! چه خوشمزه است.

در ضمن به جای اینکه منتظر بشوم تو از غذایت بهم تعارف کنی هی یک خط در میان قاشق دهنیم را توی بشقاب تو فرو می کنم که مبادا غذایت را بخوری و به من ندهی.بعد چون تو از غذای دهنی چند شت می شود در نتیجه هر دو تا غذا مال خودم می شود.

 

2.توی مهمانی تو به من محل سگ نمی گذاری چون سر گرم بحث سیاسی هستی .و من هم بدون هیچ جور ظرافت زنانه ای به  از سر و کول مردم بالا می روم ، غش غش می خندم و ادای بچه ها را در میاورم و هر خوراکی ای که جلویم می گذارند دو لپی می بلعم.

3.وقتی به خانه ما تلفون می زنی من چنان به سمت تلفون میدوم که انگار جانم به ان بسته است.بگذریم از وقت و بیوقت که به تو تلفون می زنم چون دلم برایت تنگ شده است!!!

4.برای تو از پسر هایی حرف می زنم که اینقدر من زشت و بد اخلاق بوده ام از دستم فرار کرده اند و اگر کسی بهم ابراز عشق کند سریع قضیه را ماستمالی می کنم چون خجالت می کشم که تو بدانی که من زن جذابی هستم.

5.بدون توضیح….

6.وقتی برای قدم زدن بیرون می رویم بعد از اینکه در حد دو ماراتون پیاده روی کردیم می خواهم 10 شب با تاکسی برگردم و نه با اژانس که برایمان گران در نیاید.

7. دائما می گویم که مامان و بابام خوشحال می شوند که کسی دختر ترشیده شان را بگیرد اما هیچ کس نمی اید من را بگیرد.

8.من عموما مریض نمی شوم .اما خیلی مریض بد و پاچه گیری می شود و تا می ایی نازم را بکشی می گویم: خوب چیه؟ مریضم دیگه!!دوا می خورم خوب میشم.بادمجون بم افت نداره!!!

9.من اصولا نمی ترسم.و هر وقت پسری من را تا خانه همراهی می کند همانطور که من را می رساندبا خودم فکر می کنم:! وا!!! یعنی چی؟

و وقتی به من می گویی که به خانه که رسیدم تلفون کنم که مطمئن بشوی.به خانه که می رسم تلفون را می گیرم دستم و هی بهش نگاه میکنم  با یک قیافه ای که نفهمیده ام سر کارم گذاشته ای یا باید واقعا زنگ بزنم.

10.جمله مورد علاقه من اینست: بابا من گرگ بارون دیده ام.هیچیم نمیشه و بعدش غش غش می خندم.

 

همین دیگر… این هم یک نوشته برای اینکه بخندید!!!

Advertisements

24 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. دنبالک: چگونه با ناز حرف بزنیم
  2. دنبالک: چطور برای شوهرم دلبری کنم
  3. بهار
    فوریه 03, 2013 @ 16:15:39

    خسته نباشید جالب بود ولی یکی مثل من اصلا بلد نیستم ناز کنم و دیگه هم نمیتونم این کارو بکنم .به نظرم آدم خودش باشه خیلی بهتره

  4. راحیلا
    اکتبر 12, 2011 @ 22:28:13

    نمیدونم چی بگم از بس این دخترای سبک ناز میکنن شوهرم امده بهم میگه برام ناز کن تا نازتو بخرم اخه چی بگم من!بلد نیستم رسیدم به بلاگ شما شما هم که سنگ تموم گذاشتی ایول

  5. سارا
    ژوئن 27, 2011 @ 20:18:36

    من و تو احیاناً همزاد نیستیم؟!

    به اشرف: به نظرم کتابی که دنبالش می گردی، بازی ها اثر اریک برنه.

  6. مریم
    ژانویه 20, 2011 @ 08:23:50

    سلام
    ممنون به خاطر مطلب خیلی خیلی جالبت
    راستشو بخوای من همیشه از اینکه ناز کردن بلد نیستم تو زندگی با همسرم احساس ضعف میکنم
    و فکر میکنم اگه کمی ناز نازو بودم خیلی بهتر بود
    واسه همین امروز به سرم زد یه سرچ کنم که به اینجا رسیدم خیلی خندم گرفت
    دقیقا نوع دوم خود من هستم دقیقااااااااااااااااااااااا
    حتما برا همسرم هم میخونم تا باهم بخندیم
    عالی بود

  7. فرزانه
    دسامبر 21, 2010 @ 06:18:16

    خیلی بامزه بود عزیزم منم همینطورم به خاطر همین همه ما رو دوست دارن!

  8. محمود
    نوامبر 06, 2010 @ 17:10:16

    بسی نشاط رفت. خیلییی خوب بود
    در ضمن، این دیگه چه وضعشه آقایون؟
    مگه اومدین ایران زمین؟

  9. majid
    اکتبر 26, 2010 @ 09:44:39

    اگه در این دنیا کسی منو درک می کرد…الان من اینجا برای شما پیام نمیگذاشتم……الان من 17 سالمه…الان کسی منو درک نکرده..چه برسه به 20تا24سالگی…پس بهتر توی این دنیا همه عاشق ها برن بمیرن……..چر این دنیا بی وفاست.؟/وقتی بزرگتر ها میگن زمان قدیم فکر میکنیم … یه چیزی میگن دلشون خوش باشه…اما نمی دونیم عاشقی قدیم با حالا چه قدر فرق داره……09382456673

  10. majid
    اکتبر 25, 2010 @ 17:57:44

    با سلام و خسته نباشی خدمته نویسنده ی گرامی و شما اریایی ها………..عالی بود خیلی روش فکر کردم……..چه دختر و چه پسر….هر دو بهم دیگه از روزی که به دنیا میان احتیاج دارن ….از همان روزی که قابیل .هابیل را کشت….عاشقی به وجود اومد….چون هابیل عاشق دختری شد………یه نفر روبه خدا کرد و به خدا گفت:::::::خدایا چرا دختر را زیبا افریدی…خدا گفت::چون تو از اون خوشت بیاد…گفت ::پس چرا این قدر ابله افریدی::گفت چون اون از تو خوشش بیاد………..با تشکر…..09382456673

  11. negar
    اکتبر 23, 2010 @ 22:09:34

    عاشقتم منم همین طور این طوری خوبه 🙂

  12. النا
    اکتبر 23, 2010 @ 09:33:50

    منم هردو را تجربه کردم آخرم به این نتیجه رسیدم من نباید فقط به این فکر کنم که چطوری با رفتارهام دیگران را جذب کنم به مردم فرصت بدم تا واسه جذب من یه کاری بکنه

  13. ایمان
    اکتبر 17, 2010 @ 14:24:03

    خیلی بامزه بود؛بقول سیامک انصاری توی قهوه تلخ : کلاً درکتون نمی کنم!
    اون تجربه های عملی نشدتون رو به عینه با دو چشم کور شده امان دیده بودیم در روزهای حماقت:))…همتون یه جنس هستید بهرحال!

  14. ساينا
    اکتبر 17, 2010 @ 13:58:08

    به نظرم اصلا خنده دار نبود خيلي هم نزديك به واقعيت مخصوصا براي دخترهايي مثل ما كه انگار با حس مسئوليت و استقلال فقط بدنيا امدند
    البته دوست عزيزم خنذيدم يكم چون عين خودم بود…

  15. مژگان
    اکتبر 16, 2010 @ 12:23:16

    سلام خوب بود ولي تكراري
    من گاهي اوقات دومي هستم گاهي اولي
    تا ميتوني تر و تميز باش منظورم ارايش جلف نيست
    اين جوري دوست پسرت احساس خوبي بهش دست ميده
    الكي غور نزن سرش
    اون هميشه نيايد اوقات فراغتشو كامل با تو باشه
    بزار يه كم با دوستاش باشه يا تنها باش
    اينا رو واسه manگفتم كه داشت گريه ميكرد
    مرسي از اين كه نظرمو مي خوني
    باي

  16. ويدا
    اکتبر 03, 2010 @ 20:34:19

    اي خداااااااااااااااااااااااااااا :*
    تازه من يه جمله معروفم دارم: من كسي رو ندزدم، كسي منو نميدزده!!

  17. نگین
    سپتامبر 30, 2010 @ 23:44:41

    سلام من 7 ماهه نامزد کردم .اوایل می تونستم خودمو لوس کنم .اما حالا نامزدم محلمم نمی ذاره.من مث دومی هستم.خیلی تنهام.احساس پوچی می کنم….

  18. عليه
    اوت 24, 2010 @ 13:22:54

    عاااااااااااااااااااااااااااااااااالي بود!

    من كه عاشقت شدم! منم عين توام! ولي مهم اينه كه صادق باشيم. خودمون باشيم! اينكه خودمون باشيم هم جذاب تريم هم راحت تريم هم هميشگي تر!

    بازم ميگم بي نظير بود ! من و به از هفته ها خندوندي!

    خوشحال ميشم به بلاگم سر بزني

  19. حسن
    آوریل 17, 2010 @ 13:39:06

    سلام اقائی هستم ۲۷ ساله و قصد دارم با خانم بیوه عروسی کنم اخه دکترا گفتن با خانم بیوه عروسی کنی این هم ایدی من shorooeyek_ehsasشماره 09189003727 با توجه به عقایدی که داشتم تا حالا گناه زنا نکردم و خیلی اذیت مشم منتظر شریک غصه هام هستم

  20. man
    ژوئیه 19, 2009 @ 00:20:43

    جالب بود اما من واقعا همیشه کارای زن دومی رو میکنم و حالا دوست پسرم که به خاطرش جند تا ترن عوض کردم و امدم پیشش رفته تو اتاق خوابیده و محل سگ هم به من نمیزاده با اینکه خیلی هم ازش سرم[گریه]

  21. مهناز
    ژانویه 26, 2009 @ 20:11:31

    اون موقع میتونی واسه شوهرت ناز کنی

  22. مهناز
    ژانویه 26, 2009 @ 20:07:14

    اگه یه روزی یه مردی از فامیلهای شوهر پا بذاره بیخ خررت و ازت کام بگیره شوهرت بفهمه چه حالی بهت دست میده ؟ ؟ ؟

  23. محمد رضا
    نوامبر 22, 2008 @ 10:53:10

    دومی خیلی زن جذاب تر و دوست داشتنی تریه

  24. اشرف
    نوامبر 12, 2008 @ 08:16:55

    با حال بود.
    يادته برام از كتابي مي گفتي كه درباره بازي هاي آدم بزرگا بود. بازي هايي كه شبيه لجبازي بودن يا ريشه هاي روانشناختي داشتن. اسم كتاب يادته يا نويسنده اش ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s