برای دختری که این روز ها خیلی دلتنگ است

دخترم مهرنوش!ما چی داریم به جز امید هایمان؟ چی داریم جز امید به دنیایی بهتر؟ چی داریم جز همین امید؟ چرا اینده بهتر از امروز نباشد دخترم؟ چرا بهتر نباشد؟ نه، من از یکسال دیگر صحبت نمی کنم.از دهسال دیگر هم.من می دانم که نه فقط تو که  شاید هیچ کدام از ما هرگز خوشبختی را به معنای واقعی تجربه نکنیم.فکر نکن که من خوشبختم.فکر نکن که این طرف ها خبری است.فکر نکن که هر روز هر روز دلم برای کلاسم تنگ نمی شود.فکر نکن اینجا تبعیض نیست که هر روز دلت نمی گیرد که هر رو دلت نمی لرزد. ما امید داشتیم نه؟ ما کنار هم می جنگیدیم و امید تنها سلاح ما بود..نه؟ چی داریم به جز امید هایمان دخترم؟ بی امید چی از ما می ماند؟ نگاه کن به باباهایمان…کجا رفته انهمه امید؟ چی به سرشان امده؟اگر امید مان را از دست بدهیم می شویم عین باباهایمان .نمی ترسیدی همیشه از این سرنوشت؟

ببین.این می تواند به سر ما هم بیاید.چکار باید بکنیم؟  دخترم.تو من را می شناسی.من ادم غر غرویی هستم.همیشه به همه چیز غر زده ام .همیشه  از همه چیز انتقاد کرده ام.اما هیچوقت نا امید نشده ام.ما نمی توانیم نا امید بشویم.انگار امید مثل ستونی است که بهش تکیه  داده ایم.این ستون که بشکند پرت می شویم داخل تاریکی…داخل هیچ. اما ما بخشی کوچک از یک تاریخ بزرگ هستیم.بخشی خیلی کوچک…و وقتی این تاریخ را در کل نگاه کنی می بینی که خیلی تغییر ایجاد کرده ایم.راه دموکراسی از روی جسد خیلی ها گذشته. توی اروپای اروپایش هم ، ادم ها خیلی خون داده اند.زن ها خیلی خون داده اند.هنوز هم توهین می شنوند.هنوز هم ان دموکراسی که ما وصفش را می شنویم از خارج رفته ها، دروغ دلخوشکنکی بیشتر نیست

هنوز هم برابری شعار است.هنوز هم ازادی بیان شعار است..هنوز هم ازادی عقیده شعار است. ادم ها توی همه جای دنیا دارند می جنگند…ما مرکز جهان نیستیم دخترم.ما یک قسمت خیلی کوچکیم و ان چیزی که مهم است نه سرنوشت ما که سرنوشت چیزی خیلی بزرگتر از ماست…اینده برای همه بهتر از امروز خواهد بود.می دانم که بعضی وقت ها لازم است کسی این را به ادم بگوید.می دانم که همه ما یکروز هایی انرژیمان تمام می شود.یکروزهایی به خودمان می گوییم : دیگر نمی کشم…دیگر نمی توانم.  اما من به تو می گویم.باور کن دخترم… این روز ها می گذرد اینده برای همه بهتر خواهد بود.شاید ما این اینده را نبینیم.شاید ما سهمی توی این دنیای بهتر نداشته باشیم.شاید سهم ما از این دنیای بهتر فقط رنج امروزش باشد.اما به خودت به همه مان به عنوان بخشی از تاریخ نگاه کن.ما باید این بار را به دوش بکشیم تا بچه هایمان باز رنج نکشند باز به ما نگاه نکنند و دلشان نخواهد مثل ما باشند..که باز هر روزبه زندگی نکبتشان لعنت نفرستند.یک جایی یک کسی باید این حلقه بی پایان رنج را متوقف کند.باباهایمان نتوانستند.شاید ما بتوانیم.باید بتوانیم.برای تمام بچه هایی که حق شان است نوازش باد را بی هراس تجربه کنند…و  باور کن…ما جز رویاهایمان هیچ نداریم.

Advertisements

6 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. ارس
    اکتبر 01, 2008 @ 21:02:00

    یکی از صدتا مشکل باباهامون این بود که خواستن زور بزنن که ما جور خاصی باشیم. فکر کردن شرایط آزادی و خیر و صلاح ما رو فراهم می کنن، نفهمیدن خمیر ما رو در قالب باورهاشون خشت می کنند و آزادی ما رو سرنوشت محتوم می کنند.
    فکر نکنیم باید سرنوشت برای فرزندانمون رقم بزنیم. بگذاریم آنها وجود مستقل خودشونو رقم بزنن. بذاریم آزادانه تجربه ی خودشونو داشته باشن…

    بیاییم همه با هم دست از سر کچل کودکان نسل بعد بر داریم…

  2. ترز
    اکتبر 01, 2008 @ 20:06:18

    عجب ! پس جيران خانم مي تونه براي بقيه كامنت بذاره مي تونه وبلاگها رو ببينه! فقط يادش از ما نمياد ولي اشكالي نداره بانو. من وبلاگت رو براي اين نمي خونم كه بياي مشتري وبلاگ ما بشي . مي خونمش چون زيبا مي نويسي و چون شعور انساني بالايي داري و نگاهت رو دوست دارم ولي اصلا لازم نيست توضيح بدي كه نمي توني وبلاگها رو باز كني يا كامنت بذاري يا …

  3. مهرنوش
    سپتامبر 29, 2008 @ 10:36:05

    وای جیران جونم،من که همیشه از خوندن نوشته هات لذت می برم،این یکی که واسه من بود که دیگه کلی خوشحالم کرد،مرسی
    می دونم عزیزم با همه حرفات مواوفقم.می دونی این روزا چقدر روم فشاره ولی با این حال سعی کردم رویاهامو و امیدمو حفظ کنم.یه تشکر خیلی بزرگ هم به تو بدهکارم که همیشه ایمیل های پر از غرغرهای منو تحمل می کنی 😉
    خیلی دوست دارم

  4. ترز
    سپتامبر 29, 2008 @ 02:38:46

    براي ما زير پا له شده ها و توهين شنيده ها جز اميد هيچ چيزي نمونده. هيچ چيزي و واي به حال امثال من كه اين اميد رو هم به كلي از دست دادن هم به آينده هم به خودشون هم به انسان.

  5. امیر
    سپتامبر 28, 2008 @ 16:25:43

    امید؟ نمیدونم…. به نظرم مهم اینه که آدم بدونه یاس و ناامیدی اگر نباشند محرکی برای جلورفتن تو ندگی پیدا نمیشه. اونه که بهت نیرو میده و اگر بخوای فقط امید داشته باشی شاید هیچوقت به خودت تکون ندی… چون امید داری! البته من خیلی کلی دارم میگم ها… فکر نکنی حالا اومدم با نوشته ت مخالفت کنم. نامهء خوشگلی بود.

  6. مريم صفا
    سپتامبر 28, 2008 @ 13:29:31

    كاش اين طور باشد كه تو مي گويي. كاش آينده بهتر از امروز باشد، حتا اگر ما نباشيم. اين روزها به همه چيز شك مي كنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s