سفر به سالامانکا(قسمت سوم)

 

 

توی سالامانکا ،توی دانشگاه قدیمی چند تا چیز جالب هست که دلم می خواد تعریف کنم:

دو تا کلاس کنار هم هست که یکیش متعلق به فرای لوئیس  د لئون فیلسوف و دیگری متعلق به  اونامونو نویسنده است.در دو دوره زمانی دو اتفاق جالب تو این دو کلاس افتاده که آن ها را تبدیل کرده به محل بازدید تمام توریست هایی که به سالامانکا میایند.

اولین اتفاق مربوط به دوران تفتیش عقاید در اسپانیاست.فرای لوئیس به خاطر عقاید مترقیش به دادگاه فرا خوانده می شود و یکروز وسط کلاس دستگیرش می کنند و روانه اش می کنند به دادگاه و زندان…درس نیمه کاره می ماند ..فرای لوئیس سالها در زندان می ماند و عقایدش را انکار نمی کند.. وقتی بالاخره آزاد می شود و دوباره بر می گردد سر کلاس ودرس را دقیقا از همان نکته ای که مشغول گفتنش بوده دوباره شروع می کند با این جمله:داشتم می گفتم که…و درس را ادامه می دهد بدون اینکه در عقایدش تغییری داده باشد.

من عاشق کله شقی فرای اوئیس هستم.

 

دومین کلاس مال اونامونو بوده نویسنده معروف اسپانیایی که اگزیستانسیالیست است و من رمان هایش را به اسپانیایی دوست دارم اما هیچکدام از ترجمه هایش به فارسی را توصیه نمی کنم ….

اونامونو سالها رئیس دانشگاه سالامانکا بوده تا وقتی که در دوره فرانکو…در ضمن پاکسازی ادم های منتقد ،از کار برکنار می شود.اما چون خیلی آدم معروفی بوده همسر فرانکو می آید سالامانکا که مثلا یک مراسم تودیع برایش بگیرند.بعد از سخنرانی تودیعش روی سن، انامونو دست همسر فرانکورا که کنارش ایستاده بوده می گیرد و می گوید:بیایید برویم پایین..که وقتی  روشنفکران پایین می ایند سیاستمداران هم همراه آنها پایین می آیند…(نمی توانم بازی لغت ها را ترجمه کنم…می بخشید..)همسر فرانکو که نفهمیده منظور اونامونوچیست دستش را به اونامونو می دهد و از سن همراه او پایین می آید…و این صحنه به عنوان نماد سقوط دیکتاتوری در تاریخ ثبت می شود.

 

سومین چیز جالب توی سالامانکا قورباغه سالامانکا است.توی ورودی دانشگاه سر در معروف که شاهکار معماری است…روی یک ستون …سه مجسمه از استخوان جمجمه وسط تمام مجسمه ها و حکاکی ها هست …روی کله یکی از این جمجمه ها مجسمه یک قورباغه کوچولوجا خوش کرده.به نظر می اید که معمار با این قورباغه کوچولو یک جوری تمام ان معماری عظیم را که با شیر و عقاب تزیین شده به سخره گرفته است..اگر به سالامانکا رفتید یادتان باشد که حتما این قورباغه را ببینید.چون به هر اسپانیایی که برسید و بگویید سالامانکا رفته اید ازتان می پرسد:قورباغه رو دیدی؟

 

یک چیز جالب دیگر توی سالامانکا دانشگاه پونتیفیسیا است ودانشگاه الهیات که 600 سال قدمت دارد.در این دانشگاه ثروتمندترین فرزندان اسپانیا درس می خوانده اند و زندگی می کرده اند.اگر یک بچه معمولی می خواسته انجا درس بخواند باید به عنوان خدمتکار بچه یک ثروتمند کار می کرده.خانواده  ثروتمند هزینه تحصیلش را می داده اند و او باید به فرزندشان خدمت می کرده….یکی از چیز های با مزه و وحشتناک این خدمت این بوده که روزهای سرد زمستان باید یک مدت قبل از کلاس می رفته و جای ان بچه ثروتمند می نشسته و جایش را یرایش گرم می کرده…و توی مجامع عمومی دانشگاه هم حق نداشته بنشیند وباید سر پا می ایستاده.نیمکت ها از جلو به عقب به ترتیب طبقه اجتماعی به بچه ها اختصاص داده می شده و مسیحی ها و یهودی ها در طبقات مختلف ساختمان درس می خوانده اند و زندگی می کرده اند و حتی کلاس هایی که محتوای مشترک داشته هم بین ادیان به صورت جداگانه برگزار می شده….همه جور تبعیضی خلاصه بوده.ببینید !برید خدا رو شکر کنید که تو ایران اینقدر وضعمان خوبه…چون دولتی که ذهنیت قرون وسطا را داره خیلی باید روشنفکر باشه که از این طبقه بندی ها نکنه…مثلا بگه بسیجی ها ردیف اول…نهاد رهبری ها ردیف دوم….ما ها هم که البته جای خود داریم….راستی چون لینک قبلی عکس های سالامانکا فیلتر بود.لینک رو عوض کردم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s