اگه هوسه یکدفعه بسه(سفر سالامانکا2)

شب های سالامانکا خیلی معروفند.روز دوم کنفرانس با بچه های ارشداشنا می شوم و دعوتم می کنند که شب را باهاشان بروم بیرون…برای ساعت 1 شب قرار می گذاریم.توی میدان اصلی شهر که 5 دقیقه با اقامتگاه من فاصله دارد ومثل همه چیز های دیگر توی سالامانکا قدیمی و وهم انگیز است…وقتی می رسند سر قرار حسابی نوشیده اند.و برایم توضیح می دهند که اینجا همه توی خانه می نوشند و بعد می روند می رقصند.از وقتی آمده ام اسپانیا این دومین شبی است که بیرون می روم با این تفاوت که دفعه قبل با خوسه ،هم خانه ام ،بودم که هر دو با هم حوصله مان سر می رفت و این دفعه با یک جمع که خیلی هم به نظرشان این شبگردی باحال می رسید.این هم یکی از آن چیز هاییست که من از این فرهنگ نمیفهمم…نمی فهمم که چه کیفی دارد که آدم مست کند و بعد برود توی دیسکو برقصد. ..نمی فهمم که چه کیفی دارد که آدم وسط یک عالمه ادم که بوی مشروب می دهند اینور و آنور برود…این جور حال کردن را اصلا نمی فهمم.اما حضور این بچه ها روی دیگر شهر را بهم می شناساند و اگر می خواهم شهر را بشناسم مجبورم زندگی شبانه این فرهنگ را هم بشناسم.

سرما بیداد می کند.  دودرجه زیر صفر است و من با شال و کلاه و دستکش می لرزم و به جد و آباد اروپا فحش می دهم(نظر به اینکه مالاگا جزو آفریقا حساب می شود!!) و فکر می کنم که اینها برای همین اینقدر پیشرفت کرده اند که از فرط سرما همه اش تو خانه مشغول مطالعه بوده اند. اول میرویم یک بار معروف که همه می آیند برای مشروب خوردن و رقصیدن.و بعد هم می رویم دیسکو…حوصله ام در حد مرگ سر می رود و دلم برای تو تنگ می شود.حداقل بودن با تو همیشه باعث می شود حوصله ام سر جا بیاید.پیلار دختری که اول از همه باهاش دوست شده ام حداقل بیست دفعه تکرار می کند که از این بار هر دفعه که رفتم سالامانکا باید بروم خانه آنها وبیست دفعه دیگر هم تکرار می کند که من را دوست دارد تا وقتی که همخانه ایش بهش تذکر می دهد که بس است …بامزه است که آدم های جدی ای که ظهر باهاشان راجع به ترجمه بحث می کرده ای  الا اینجوری قاطی کرده اند.جمعیتمان با پیوستن چند تا دیگر از بچه ها زیاد می شود….این وسط یک یارویی هم به جمع ما چسبیده است و هر جوری سعی می کنیم از شرش خلاص شویم نمی شود….چون پیلار هر 2 دقیقه یکبار با یارو حال و احوال می کند و خوب معلوم است که یارو ول نمی کند برود….رفتارش برایم عجیب است.راستش نمی فهمم که خوب حالا مست هست که هست…چرا اینقدر با این یارو گرم می گیرد؟…از دیسکو که میاییم بیرون ازش می پرسیم:پیلار چرا با این پسره اینجوری رفتار می کردی…خیلی با تعجب نگاهمان می کنه و می گه:اااا مگه این آقاهه با ما نبود؟

راستی اگر حوصله دارید عکسهای سالامانکا را اینجا ببینید….

اهان راستی هنوز دارم تقاص دو شبی را پس می دهم که رفته ام بیرون…برنامه خوابم به هم ریخته و همه اش کسلم…خلاصه  وقتی می گویند اگه هوسه یکدفعه بسه برای همین وقتهاست..

Advertisements

2 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. اشرف
    آوریل 23, 2008 @ 12:30:53

    مرسي كه از سفرت نوشتي. ديدن عكس هات «برابر با قوانین جمهوری اسلامی ایران مسدود می باشد.» اگر حالشو داشتي به e-mail بفرست. باورم نمي شه كه اونجا هنوز دما زير صفر است. من عاشق شبم. شبهاي همه جا با روزاش خيلي فرق دارن. زيباتر ند و يه چيزي تو هوا هست كه روز نيست.

  2. ماه رقصان
    آوریل 23, 2008 @ 07:46:01

    منم اصلا حال نمي كنم با اين فرآيند لوس مشروب خوري و رقص كه چه عرض كنم شلنگ تخدته انداختن توي ديسكو… عقبيم خواهر از دنياي مدرن فكر كنم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s