ترجمه ها و زن ها

چقدر کیف دارد که نروی سر کلاس…به جایش بروی قدم بزنی و باران نم نم ببارد.حالا هم آمده ام خانه یک لیوان گنده چای با شیرینی شکلاتی گذاشته ام کنار دستم و دارم می نویسم.تمام هفته پیش را کلاس داشتم اما همینطور یک مساله توی ذهنم می چرخید.چند وقت است که بخاطر تزم همه اش به این مساله فکر می کنم.می دانید که نظریات جدید ترجمه به ایرا ن نرسیده و من فکر می کردم که این نظریات اختراع خودمه.جدیدترین نظریاتی که رسیده مال نایدا هست که دکتر کوروش صفوی زحمت انتقالش رو کشیده .بعد که آمدم اینجا دیدم که اصلا یک مکتب ترجمه هست که دقیقا همان حرف هایی را می زند که من می زنم و از قضا خیلی هم مدرن است و حسابی هم دارد رویش کار می شود.یک کم ضایع شدم.اگر اهل کوه رفتن باشید می فهمید که من چی میگم.هیچوقت شده با چنگ و دندون از یک شیب سخت بالا برید و بعد ببینید که یک راه راحت تر هم بوده اما شما ازش خبر نداشتید؟خوب همین دیگه…اما خوب حسنش اینه که اینجا و قتی همون حرف هایی رو که ایران می زدم ،می زنم.به جای اینکه به بی احترامی به اساتید ترجمه متهمم کنند ویا یکجوری نگاهم کنن که انگار شاخ دارم،خیلی ساده بهم می گویند که آره فلانی و فلانی هم روی این مساله کار کرده اند….

خلاصه موضوع تز من دقیقا حول این محور می چرخد که اساتید ترجمه هرچه که می خواسته اند از آثاری که می خواسته اند و نویسنده هایی که می خواسته اند ترجمه کرده اند و توی جامعه این ها جا افتاده..خیلی از نویسنده های که ما می شناسیم  نه خودشان نه اثرشان هیچ شباهتی به اصل ندارند.اما مساله اصلا این نیست که ما به دنبال معادل خوب یا ایده ال بگردیم.این مکتب که به اسم مکتب مانیپولاسیون شناخته شده،ترجمه اثر رو یک اثر جدید فرض می کنه و میاد بررسی می کنه که ساختار های سیاسی،اجتماعی ،اقتصادی و ایدئولوژیک چه تاثیراتی روی شکل گیری یک ترجمه دارند و که وقتی ما یک ترجمه رو به عنوان خوب و یک مترجم رو به عنوان مرجع قبول کردیم چطور کم کم  هر ترجمه دیگری رو نفی می کنیم.این دسته اعتقاد دارند که ترجمه اثر وجود نداره چون ما به عنوان مترجم ذهنیت خودمون را وارد ترجمه می کنیم و ترجمه رو به نام باز نویسی یا بازساخت  میشناسند.خلاصه خیلی جالبه و یک عالمه کتاب جالب تو این حیطه هست که دلم می خواد ترجمشون کنم.البته یکی از بزرگترین نویسنده هاش استاد راهنمای خودمه و نمی دونم تحمل می کنه یکی در حد من کتابش رو ترجمه کنه؟

اهان یک پبست هم دقیقا راجع به همین نوشته بودم: کی راست میگه؟

بازخوردهاش برام جالب بود.دقیقا مساله همینه.فکر می کنم دقیقا تو این مورد همه راست میگند…یعنی حق با زن امریکاییه که راست میگه و حق با زن ایرانیه که راست نمی گه چون کانتکستی که حقیقت ها توش شکل میگیرند متفاوته….مثل کانتکستی که ترجمه ها توش شکل می گیرن.اون ترجمه ها هم بد نیستند…اون ترجمه ها هم حقیقیند….درست مثل زن ها.

Advertisements

۱ دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. ماه رقصان
    آوریل 08, 2008 @ 10:54:46

    درست مثل همه چيز . درست مثل هر كاري كه مي كنيم . درست مثل اينكه بايد ياد بگيريم قضاوت نكنيم . درست مثل اينكه با همه ي اين حرفها من باز مي گويم : اه اه من از اين… بدم مي آد و يا مي گم من عاشق … من عاشق… من عاشق خوندن نوشته ي خوب آدمهايي ام كه دوستشون دارم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s