دوستت دارم
13 اکتبر 2010 4 دیدگاه
در روزمره, زنان برچسبها: شخصی, عاشقانه ها

بهت تلفون میکنم .توی نشر چشمه ای .داری کتاب میخری..بهم میگویی: یه مجسمه دیدم خیلی شبیه توئه…اما گرونه..
میگویم لارم نیست بخریش ول کن(احتمال میدهم که مجسمه یک خرس یا یک جانور دیگرچاقالوی خوابالو باشد که تو را یاد من انداخته)
میپرسم: چه شکلیه؟
میگویی یک دختر کوچیکه زیر بارون که دست هاش رو باز کرده و پرنده ها رو پناه داده.
میگویی وقتی دیده ایش یاد من افتاده ای که زیر بارون میزنم بیرون …
همین یک جمله ساده رنگ همه چیز را عوض کرد
بعد از قطع تلفون میروم کتابخانه .روی هوا راه میروم. هر از چند گاهی سرم را از روی کامپیوتر بلند میکنم و جمله ات را مزه مزه میکنم.ممکن است واقعا این جمله را شنیده باشم؟
هیچ کس..هیچ کس توی زندگیم جمله ای به این عاشقانه ای بهم نگفته..هیچوقت کسی من را اینقدر عاشقانه ندیده …
عمق ذهن من را خوانده ای..عمق چیزی که میخواهم باشم…عمق آرزویم برای اینکه پرنده هایم را پناه بدهم از باران … عمق لذت لمس باران در من را…حس کردم چقدر خوب میشناسیم و چقدر عجیب است که از اینکه کسی اینقدر از نزدیک میشناسدم نه تنها باعث وحشتم نمیشود بلکه احساس اعتماد بهم میدهد.احساس اینکه تنها نیستم…
مهم نیست پول نداریم ان مجسمه را بخریم.من هدیه ام را گرفته ام…من دوستت دارم تو را به غیر مستقیم ترین شیوه ممکن..با تمام قلبم دریافت کرده ام…دلم برایت تنگ شده…و خوشبختم.به خاطر اینکه هستی خوشبختم.
اکتبر 23, 2010 @ 11:24:52
wow
یک عاشقانه زیبای دیگر… مثل همیشه.
نوشته ات قلبم را لرزاند، چون واقعا زیباست وقتی در نهایت آرامش میفهمی چقدر میشناسدت!
عزیزم قالب جدیدت هم زیباست! مبارک!
از قبلی شادتر است ولی من توی قبلی حس تحکم بیشتری میدیدم.;)
اکتبر 19, 2010 @ 05:50:14
خیلی باحال بود.
اکتبر 18, 2010 @ 17:48:52
Moteasefam,kamelan moshakhase in post khsoosie !
Age mitoonestam nazare ghablimo pak mikardam . . .
جیران:دوست عزیز عذاب وجدان نداشته باش.من چیزایی رو که توی وبلاگ مینویسم میخوام که بازخوراش رو ببینم.ممنون میشم نظر بدی.
اکتبر 16, 2010 @ 11:27:22
Ali bood,
Ba inke avalin bare be wordpresse shoma sar zadam ba khoondane in matlab vaghaan tahte taasir gharar gereftam !