بقیه که هیچ مشکل و اضطرابی ندارند…بقیه که اصلا دچار مشکل نمیشوند.بقیه اصلا از این اتفاق ها برایشان نمی افتد.دوستهایشان تو زرد از اب در نمی ایند.کسی حرف تلخ بهشان نمی زند. بقیه هیچ مشکل مهم و بزرگی توی زندگی ندارند.بقیه خوش و خرمند.بقیه حالشان خوبست.هیچوقت افسردگی نمی گیرند.  مشکلاتشان چیزی نیست که… فقط بعضی هایشان از همسرانشان جدا شده اند و هیچ کس حمایتشان نمیکند.بعضی هایشان دنبال کار میگردند و پیدا نمیکنند.بعضی هایشان زندانند…یک کمکی شکنجه میشوند.بعضی هایشان هم گاه گاهی برای تنوع می میرند.بعضی ها هم با بسته شدن روزنامه ها دیگر کار ندارند.بعضی هایشان دلشان میخواهد از ایران بروند و نمیتوانند.چیزی نیست که.. فقط یک کمی گیر افتاه اند توی ایران…زیر باتوم و شکنجه و دیکتاتوری….من مهمم.بقیه که مهم نیستند.بقیه حالشان خوبست.نصف شب با اضطراب از خواب نمیپرند. نا امید نمیشوند از ادم های دور و برشان.فقط من…من که در مرکز جهانم اینقدر مهمم که  اضطرابم را به همه انتقال میدهم.که همه باید بار اضطراب من را بکشند.که همه باید تویش شریک شوند.اخر میدانید…من مهمترین ادم روی زمینم….مهمترین که نه…اصلا انگار تنها ادم روی زمینم.از مشکلات من مهمتر که وجود ندارد….نه اصلا مشکلاتی به جز مال من وجود ندارد….

این چند روزه درست مثل یک خودخواه واقعی رفتار کردم.همه ادم ها وقتی یک مشکلی دارند خود خواه میشوند یا اینکه من اینجوریم؟