بخشی بسیار جالب از فرهنگ ما اینست که همیشه دنبال مقصر میگردیم.کاسه و کوزه را سر مقصری که پیدا کرده ایم میشکنیم و خیالمان راحت میشود هر چه شرایطی که تویش هستیم سخت تر باشد ما سریعتر و ناعادلانه تر قضاوت می کنیم..ما به روایت ها و قضاوت های یکطرفه عادت داریم.

نمیخواهم خودم را هم مبرا کنم..من هم همین کار را میکنم…اکثر ما همین کار را میکنیم.این ساده ترین راه برای فرار از مواجهه با واقعیت است واقعیتی که اگر بر فرض وجود هم داشته باشد…روایت های مختلف و به یک اندازه مهم برای ان وجود دارد..وقتی ما مقصر نباشیم لازم نیست مسئولیت و رنج ناشی از شکست را بپذیریم.لازم نیست سینه سپر کنیم و رو به دنیا فریاد بزنیم.قبل از درگیری های تهران یک مطلب در باره بروز خارجی این مساله در روابط بین زنان و مردان نوشتم که شلوغی ها حال و حوصله و لحظه چاپش را ازم گرفت… اما وقتی شروع کردم به دیدن نوشته هایی در باب انتخابات و طبق معمول شکستن کاسه کوزه درگیری ها سر کسانی که رای ندادند و مقصر دانستن انها فکر کردم بد نیست که اینجا موضع من(که موضع خیلی از کسانی که رای ندادند هم هست را روشن کنم.)در عین حال صبر کردم که ان شور و شوق اولیه بخوابد.نخواستم مطلبم واکنشی عصبی به مطالبی باشد که قلبم را تا اعماقش به درد اورده بود.

فکر میکنم در جامعه ای دموکراتیک یکی از حقوق هر ادمی رای ندادن است.شرکت نکردن در بازی قدرت حق من است و هیچ قانونی ،هیچ مسئولیت اخلاقی ای نمیتواند من را مجبور کند به رای دادن.

خیلی از ماهایی که رای ندادیم ان موقعی که هیچ کس لازم نمی دانست و برای چیزهایی که هیچ کس لازم نمی دانست کتک خورده ایم.. خیلی هایمان زندان رفته ایم.از دانشگاه اخراج شده ایم کار خوب گیر نیاورده ایم….ما تمام این سالها کار اجتماعی کرده ایم.خانه هایمان راگذاشته ایم در اختیار ان جی او ها کاری که خیلی وقتها حمله پلیس را به دنبال داشته….و حالا نمی خواستیم رای بدهیم .میبینم که متهم میشویم به ترس ، به محافظه کاری… این دلم را به درد می اورد. مساله اصلا شخصی نیست.مسال کسانیست که تمام این سالها پی خیلی چیزها را به تنشان مالیده اند و حالا مهری که توی شناسنامه شان نخورده  حکم محکومیتشان را به همین سادگی صادر میکند!

واقعا دلیل ما ممکن است محافظه کاری باشد؟توی جامعه ای که برای استخدام در اداره دولتی مهر رای داشتن توی شناسنامه مهمتر از توانایی های ادمهاست واقعا ممکن است ادم محافظه کار رای ندهد؟

انگار ماها همیشه قرار است گوشت دم توپ باشیم. قرار است مثل همیشه به جای تحلیل های درست سیاسی قربانی خشم ها و احساس گناه های انی بشویم. فرق ما با شما اینست که از روز اول هم به بالادستی ها برای تغییر امید نبسته ایم.مبارزه مان را کرده ایم.ما سالهاست که داریم مبارزه میکنیم. هرجوری که از دستمان بر امده..ما هم ندا و سهراب و بقیه از جلوی چشم هایمان دورنمیشوند.ما هم ایران را دوست داریم.ما هم هزینه داده ایم.اصلا مگر این انتخابات کیک است که سر تقسیمش دعوا میکنید؟نمیگویم منصف باشید.منصف بودن خیلی سخت است.فقط یک کم، یک کم با خودتان صادق باشید.وقتی ما را محکوم می کنید دلیلش لین نیست که از نتیجه انتخابات ناراضی هستید و باید یک مفری پیدا کنید؟حالا ما بیست هزار تا تحریمی هم رای می دادیم.واقعا نتیجه انتخابات به رای ما بسته بود؟

من حقی دموکراتیک در این جامعه دارم.حق رای ندادن.حق شهروندی که نمی خواهد توی یک سیستم الوده بین بد و بدتر تصمیم بگیرد.من از حقم استفاده میکنم.شما هم از همان حق برابر با منبرخوردارید.واقعا نمی فهمم چرا به جای برخورد منطقی با مسائل، به جای اسیب شناسی اجتماعی، به جای همه اش دنبال این میگردید که کاسه کوزه را  سر اولین دسته ای که کوبیدنش خطری ندارد بشکنید.اگر این کار اعصابتان را ارام میکند باشد.اما یادتان نرود :روزهایی بود که شماها از کنار ما میگذشتید..ما ا می زدند و خیلی هایتان شانه بالا می انداختید…و ما کاسه کوزه را سرتان نشکستیم…نه! منصف نباشید فقط یک کم..یک کم با خودتان صادق باشید.