دارم سفر سالانه ام را شروع می کنم.
دوشنبه صبح از مالاگا میرویم به سمت کاستیون.با ماشین جوانا دوستم و به همراه دو تا سگ که با هم نمی سازند و یک گربه که دیابت دارد.
شب کاستیون میمانیم و سه شنبه به سمت فرانسه حرکت میکنیم.قرار است یکهفته جنوب فرانسه را بگردم.
1505 کیلومتر رانندگی و بعد یکهفته با چهار تا سگ مامان و بابای جوانا و دو تا سگ خودش توی یک خانه.
وای! امیدوارم مامان جوانا مثل خودش طرفدار غذای اکولوژیک نباشد. بد بخت میشوم یکهفته علف خام به خوردم بدهند!
سعی میکنم وبلاگم را اپ کنم.اما اگر نشد میتوانید حدس بزنید که ادم وقتی خانه مردم است و باید برنامه هایش را با انها تنظیم کند چی میشود!
اهان راستی من یک کلمه هم فرانسه نمی فهمم.خدا رحم کند.

3 comments
Comments feed for this article
جولای 19, 2009 در 10:40
اشرف
نمي دونم چرا اين روزا هيشكي براي مطلباي غير سياسي كامنت نمي ذاره. تو ميدوني؟
ببينم تو با سگا خوبي يا بد كه انقدر مي بينيشون و تو چشمتن؟
خوش بگذره!
جولای 19, 2009 در 10:40
دارا
اگه یه کسی با خوندن این یادداشت شما، یه دفعه یاد اون یادداشتتون بیافته که (ظهر گرما تن رو به آب سپردین و بعدش با یادآوری بعضی چیزها، از لذت خنکای آب چشم پوشیدین)، کار بدی کرده اونوقت؟!
نمیتونم هضم کنم نوستالژی و ارزشمندی حافظه تاریخی یادداشتهای قبلی رو با حس مارکوپولویی این یادداشت.
میدونین ؟ نمیخوام از ریاضت گاندی وار حمایت کنم. اما یه جورایی یاد اون ضرب المثل میافتم (اول وجود، بعدا سجود)
خیلی خوش بگذره. مخصوصا سواحل غرب مارسی و نیس، آبتنی کیف میده. اگه مثل اکثر خانومای ایرانی عاشق خرید باشین در نیس یه مرکز خرید عالی هم داره (نیس تویله یا همچی اسمی )
جولای 24, 2009 در 10:40
مهرنوش
خوش به حالتتتتتتتتتت جیران.یه عالم حسودی منو پذیرا باش
من که همش کار – دانشگاه – کار….
دلم مسافرت می خواد اونم از نوع باحالش که شاید در بیام از این حالتی که …(حتی حوصله ندارم حالمو وصف کنم،خودت درک کن بی زحمت”) !!