
حضرات لیبرال..خوشتان نیامده که دارند با چوب خودتان میرانندتان.اقای حجاریان محترم سمبل مظلومیت، انور میله ها بودن چطور است؟چه مزه ای دارد ادم را شکنجه بدهند؟شکنجه گر بودن انگار به مزاجت میساخت..انموقع ها راتی دچار بحران های عصبی نمی شدی؟ا همین بحران های عصبی که حالا ان سمت میله دچارش می شوی…گفتم گفته باشم.انور میله بودن انگار به مزاجت نمیسازد.
انقلاب چپ ها را به نفع خودتان ضبط کردید..بعد انداختیدشان بیرون از دانشگاه ..از ایران..انهایی را هم که ماندند یا کشتید یا یک بلایی سرشان اوردید که مردن بهش شرف دارد.سر خیلی هایشان .
محمدقوچانی…نابغه خوش قلم لیبرال ها … شکنجه شدن خیلی اسان است نه؟ خیلی راحت لجن مال کردیشان..خیلی راحت. فکر نمیکردی این بلا یکروزی هم سر خودت بیاید…زیر کولر دفتر روزنامه کجا..اوین کجا…فکر میکردی میشوی وزیر فرهنگ یک چند سالی که بگذرد..می شوی هم.غصه اش را نخور.ادم هایی مثل تو همیشه پیشرفت میکنند .ادم هایی که میتوانند به شرافت بقیه تف کنند.ادم هایی که میتوانند برای حفظ سر دبیری یک مجله اشغالی تاریخ یکسری ادم دیگر را به لجن بکشند.
کیف دارد اقای رفسنجانی که ادم نداند بچه اش کجاست نه؟ کیف باید داشته باشد…خیلی از خانواده های ماها سالها با این ندانستن ها زندگی کرده اند..
.راستی کسی از شماها از ان سرودهای دلگرم کننده بلد است که شب های شکنجه فضای اوین را پر میکرد؟نه به گمانم.لیبرال ها عادت دارند تنها باشند….عادت دارند به شراکت.شراکت عادت بچه های ما بود که دیگر هیچ کدامشان نیستند.
تاریخ مارا به نام خودتان ثبت کردید. خواستید پاکمان کنید…خواستید لهمان کنید.سرود های مارا هم این انتخاب به نفع خودتان ضبط کرده بودید.سر اومد زمستونی را که شب های اعدام سلول ها میخواندند برای انتخاباتتان انتخاب کرده بودید…. اینقدر مایه غبطه ایم؟اره اینقدر مایه غبطه ایم.میبینید؟وجود داریم؟میبینید؟نفس میکشیم.نتوانستید پاکمان کنید.نمیتوانید پاکمان کنید.
اگر الان کنارتان ایستاد ه ام دلیل این نیست که دوست منید .دلیل این نیست که قبولتان دارم…برای اینست که جای دیگری برای ایستادن نیست…اما میخواهم بین خودم و شما خط بکشم.نمیخواهم بگذارم اینبار هم تاریخ من را تصاحب کنید.میخواهم شرافت اخلاقیم را از دست هایتان دور نگه دارم که هر چیزی را لمس میکنید بوی مرگ و روزمرگی میگیرد.من اینجا ایستاده ام..کنار شما اما با فاصله..به من نزدیک نشوید.زیاد به من نزدیک نشوید.من دوست شما نیستم.کاش بودم …
دلم میخواهد دلم برایتان بسوزد.دلم میخواهد نگرانتان باشم.براتان بیانیه امضا کنم…دلم میخواهد دلم برایتان بتپد. دلم میخواهد دوستتان داشته باشم.نمیشود اما…کارهایی که با ما کرده اید یادم نمیرود.دیدید ماری که توی استین پروراندید…بهش پست و دکترا دادید چطور نیشتان زد؟
چقدر دلم میخواهد دلم براتان بسوزد…باهاتان احساس همدردی کنم… برای خانواده هایتان نگران بشوم…اما نمیتوانم..هر چقدر سعی می کنم نمی توانم…خون بچه های سا لهای شصت و هفت…کشتارهای خوابگا ه ها …قتل های زنجیره ی روی قلبم سنگینی می کند…..دلم میخواهد برای ازادیتان فریاد بکشم ..اما تمام توجیه هایتان ،تمام خون هایی که ریخته اید، یا ریختنشان را ماله کشیده اید..راه نفسم را بسته است.

14 comments
Comments feed for this article
جولای 6, 2009 روی 10:40
مصطفی
چه عصبانی!
جولای 6, 2009 روی 10:40
sara
salam ,doostam linke webloge shoma ro be man dad va man khoondamesh va cheghadr sare nazaretoon raje be mirhossein ba shoma movafegham ,midoonid dorost shode mesle avale entekhabat ke hame roshanfekra goftan hamin ke zede shah hastin kafieh biayeen ba ham motahed beshin zire parchame khomeini badan fekr mikonim ke che khahad shod , man fekr mikonam ke hala tarikh dare dobare tekrar mishe,va jange ghodrat biene sarane nezam be gheimate jane mardome bigonah dareh tamoom mishe
جولای 6, 2009 روی 10:40
sara
vali masale eenke ke mirhossein shode koorsooye omid tahe yek toonele tarik. va daghighan entekhabe beine bad va badtareh .ma ro be marg gereftam hala be tab razi hastim.dige hala baad az ahmadinejad tavaghoemoon az yek raees jomhoor eene ke aberooye ma ro to donaya nabareh faghat hamin!!!!!!!!!!!
man dar entekhabat sherkat nakardam va ray ham nadadam vali chizi ke mir hossein ro baram jaleb kard eene ke oon avalin kasi bood ke oomad va be tore alani rooberooye rahbar istad; dar hali ke khatami hich vaght eenkaro nakard hata dar badtarin sharayet dar 18 tir saket mand va hichi nagoft.
جولای 6, 2009 روی 10:40
بابک
تو این مدت بارها خواستم نظرمو بنویسم راجع به این بازداشت ها اما دل و دماغش نبود ودست به قلم نمیرفت ،نوشته ات رو که خوندم خیلی به نظراتم نزدیک دیدم وراستشو بخوای خنک شدم .دست و پنجت درد نکنه رفیق شفیق.
جولای 6, 2009 روی 10:40
لعیا
دربندند اما سسبز نیستند ،تو و امثال تو پاک شدنی نیستند این خیال خام از کسانی بر میاید که بر مدار صفر درجه سفر کرده اند.آنانکه توقف را باور ندارندافراد عادی نیستند .انقلابیون از مرزها گذشتند چرا که چهره غمگین دختر جذامی را نتوانستند فراموش کنند .برای خطهایی که میکشی و برای قلمت گرمم و امیدوار .سبز بمانی و جاودان
جولای 6, 2009 روی 10:40
دارا
. . .
جولای 6, 2009 روی 10:40
Mehdi
با قسمتی از حرفات موافقم که همون هایی که یک زمان این کارا را می کردند الان داره سرشون میاد و تا حدودی هم خوشحال کننده هست هر چند که چه فایده و اصولا کسی از تاریخ عبرت نمی گیره ولی لطفا جواب من را بده که چه ربطش به لیبرال ها؟ چرا به لیبرال ها عیب می گیری؟ در ضمن انقلاب که فقط مال چپ ها نبود بود؟ این جوری که حرف می زنی میشه بگش که فرق تو با بقیه ی انحصارطلب ها و همون هایی که انقلاب توده مردم را دزدیدند، چی هست؟ لطفا جواب یادت نره
جولای 6, 2009 روی 10:40
جیران
مهدی جان سلام .من فکر میکنم اگر اسناد انقلاب را خوانده باشی و تاریخ سیاسی ایران را مطالعه کرده باشی (از مراجع بی طرف البته) متوجه خواهی شد که انقلاب توده ایران، در واقع انقلابی بود که پایه گذارهایش حزب توده و احزاب چپ فعال بودند.کسانی که کتاب میبردند به دهاتی که مدرسه نداشت.کسانی که توی کارخانه ها کلاس برگزار میکردند .کسانی که اولین مجلاتی را در ایران چاپ کردند که راجع به مفهوم کار ، حقوق کارگر ، حقوق زنان و حقوق بشر صحبت میکرد همه چپ بوده اند.( اولین مجله در رشت چاپ شد…اسمش هم رنجبران بود ..)من اگ این چیزها رو میگم از سر شکم نیست.موضوع تزم مطالعه اجتماعی سیاسی یک دوره از ایرانه.
من خودم خیلی منتقد چپ ها هم هستم.اما به هر حال خودم را چپ میدانم.
فکر میکنم موضع کاملا ضد امریکیی من و کلا همه وبلاگم نشانه اینست که من با لیبرال ها مشکل دارم.نمیگویم لیبرال ها از روی زمین محو بشوند(مطلبم مطلقا همچین چیزی نمیگوید )اما لیبرال ها هستند که به این عقیده دارند که هر کی عرضه دارد برود جلو و بقیه به جهنم..حالا هم همین است دیگر.حرف خودشان را به خودشان بر گردانده اند.
لیبرال ها از اوباما بدشان می اید و میگویند سوسیالیست است!!!برو تا اخرش.لیبرال ها هستند که تفکر کالایی نگا جنسی، مفهوم کارگر و کارفرما و اختلاف طبقاتی را ترویج میکنند.
فکر منمیکنم موضع من به هیچ وجه به موضع انحصار طلب ها ربطی داشته باشد.یادت باشد.وبلاگ مانیفست سیاسی من نیست.یاد داشت های شخصیم است.
جولای 7, 2009 روی 10:40
niloofar
aslan bahat movafegh nistam.
جولای 7, 2009 روی 10:40
Yek doost
چیزی که برای من جالب بود در این نوشته، مرکز توجه تو بود.
مرکز توجه تو به چیز دیگری غیر از واقعیت تلخ شکنجه بود. خرده حساب ها با حکومت از اول انقلاب توجه تو و دیگرانی که مانند تو فکر می کنند را از واقعیت امروز جامعه دور کرده است.
شکنجه بر علیه هرکس که باشد فرقی نمی کند، عملی غیر انسانی است.
توجه به این اصل فوق العاده انسانی در نوشته تو وجود ندارد. و این به نظر من دور افتادگی تو و اکثر چپ هایی که درگیر نوعی جمود مذهبی هستند از نیاز مبرم و امروزی مردم را می رساند.
بدون تعارف می گویم، این مدل چپی که در نگاه تو می بینیم چندان فرقی با مذهب ندارد. کارکردش کاملا مذهبی ست. و راستش حوصله سر بر هم هست. بیشتر شبیه نوعی غرغر هست تا بررسی و تحلیل واقع بینانه.
اصلاح طلب ها یک تعداد جمهوری اسلامی چی نیستند. اصلاح طلب ها بخش قابل توجهی از مردم ایران هستند که برای تغییر کشورشان هوشمندانه فضایی را پدید آوردند که نسل های اول انقلاب حکومت دچار چنین دگردیسی عمیق و درونی بشوند. اصلاح طلبان واقعی مردم اند. بخش عاقل جمهوری اسلامی تنها صدای این اصلاح طلبی و تحول خواهی را شنید و سعی کرد خود را با آن سازگار سازد.
خلاصه کنم در نوشته شما ممکن است احساس وجود داشته باشد. ولی امروز کشور ما خرد و عقل و واقع بینی نیاز دارد. خوشحالم که در این انتخابات عقلانیت در مردم بیدار شد.
جولای 9, 2009 روی 10:40
من
سلام
خوشحالم كه ميبينم هنوز هم چپ هايي وجود دارند كه حاضر نيستند با ليبرال ها سازش كنند … هر چند كه خيلي كم هستند
بسياري از چپ ها خيلي زود تسليم ليبرال ها شدند
ياعلي
جولای 12, 2009 روی 10:40
پولادگر
چه باحال! تو یه کمونیستی؟ از بر و بچ مسعود؟ چه بانمک ! شماها همونایی هستید که روزای اول جنگ شهدای ما رو میدزدیدین توی شهرا به اشمه شهدای خودتون جار می زدین؟ همونایی هستین که هموطنای منو تیکه پاره میکردین؟ همونایی هستین که به خاطر ریش یه بازاری به رگبار می بستنشون؟ خوب اگه بخاطر این چیزا زندانی شدی اشکالی که نداره. نه احتمالا شما سر وصدای چپی ها رو در آوردی یه مدت اشتباهی گرفتن چوب تو آستینت کردن. اشکالی نداره. چپ نباش عزیزم .اینجا مملکت مسلموناست نه جای اینکارا.به خودت انقدر فشار نیار. حالا هم چون مسلمونی فکر نمی کنی مثه عقده ایها داری به حجاریان می پری.ولی بچه های ما با شکنجه گرهای ساواک هم بعد انقلاب اینطوری حرف نمی زدن
جولای 12, 2009 روی 10:40
barayeto
من کمونیست نیسم.بر و بچه های مسعود کیند؟منظورت حکمتیست هاست؟واقعا متاسفم اگر باعث چنین سوء تفاهمی شده نوشته ام.نه…من از فرزندان چپ های قدیمم که همین اقایون اصلاح طلب قبل از اینکه اسم خودشون رو بگذارند اصلاح طلب دخلشون رو اوردند.
جولای 12, 2009 روی 10:40
پولادگر
پس من اشنباه فهمیدم. جوری که شما چپ گفتید فکر می کردم اصطلاح چپ قبل از انقلاب بیشتر مدنظرتونه. و اینکه هی کامنت میگداشتند که چپی ها انقلاب کردند . آره . اصلا حجاریان خودش از پایه گذاران اطلاعات بعد از انقلابه دیگه. کتاب “شنود اشباح” رو خوندی؟ اگه نخوندی پیداش کن بخون. جالبه