این شعر رو خواهر کوچیکه برای کودک درون من گفته ..کوک درون من یه پسر کوچولوی چاقه به اسم وولی که……نه اینجوری خراب میشه.به روز مفصل راجع بهش حرف میزنم… فعلا این شعر رو دلم نیومد شماها نبینید.

وولی که ناز و چاقه
خوشگل و سردماغه
هر روز میره به استخر
چون خونه خیلی داغه
شب که میاد به خونه
خواهر توی اتاقه
براش کتاب میخونه
وولی پر اشتیاقه
تو اسمون ماه نو،
گوهر شب چراغه
یکهو میبینه مامان
یه گوشه کنج باغه
اونور ترک بابا ییش
کنار یک اجاقه
ااا…یه صدایی میاد
شاید مال کلاغه
خیابونا شلوغه
این روزا خیلی داغه
روی تن عموها
هنوز جای شلاقه
خاله چرا خوابیده؟
کوچه مگه اتاقه؟!
دیو با لباس شخصی
تو دستشم چماقه
گلوی وولتک انگار
پر از یه چیز داغه
جیران تکونش میده
رو تخت توی اتاقه!

4 comments
Comments feed for this article
ژوئن 30, 2009 در 10:40
دارا
هنوز میخونمتون و خوشحالم هنوز فیل… نشدین!
جولای 1, 2009 در 10:40
نرگس
خاله چرا خوابیده
کوچه مگه اتاقه؟!
کوچه برای اینه که خاله کف کوچه خوابیده وولی. چه عکست قشنگه داداااااااااش. وولتو بخورم.
پ.ن.: نمیشد ترجمه ی یه شعر لورکا رو بذاری بگی اینو خواهرم گفته؟!:)))
میگما راستی قالب اینجا خیلی بهتر شده. آره جونم.
جولای 11, 2009 در 10:40
mehrnoosh
واااای چه با مزه بود جیران.چه با ذوقی نرگس
راجه به وولی بیشتر بگو.جالبه.خبلی جالب….
به فکر افتادم بیشتر برم سراغه کودکم.یه مدته وقت نکردنم بهش سر بزنم…
دسامبر 31, 2009 در 10:40
mehrbod
دیو با لباس شخصی
تو دستشم چماقه
عجب تیکه ای !!!!!!!!