این شعر رو خواهر کوچیکه برای کودک درون من گفته ..کوک درون من یه پسر کوچولوی چاقه به اسم وولی  که……نه اینجوری خراب میشه.به روز مفصل راجع بهش حرف میزنم… فعلا این شعر رو دلم نیومد شماها نبینید.

 

وولی که ناز و چاقه

خوشگل و سردماغه

هر روز میره به استخر

چون خونه خیلی داغه

شب که میاد به خونه

خواهر توی اتاقه

براش کتاب میخونه

وولی پر اشتیاقه

تو اسمون ماه نو،

گوهر شب چراغه

 

یکهو میبینه مامان

یه گوشه کنج باغه

 اونور ترک بابا ییش

کنار یک اجاقه

 

ااا…یه صدایی میاد

شاید مال کلاغه

خیابونا شلوغه

 این روزا خیلی داغه

روی تن عموها

هنوز جای شلاقه

 

خاله چرا خوابیده؟

کوچه مگه اتاقه؟!

دیو با لباس شخصی

تو دستشم چماقه

 

گلوی وولتک انگار

پر از یه چیز داغه

جیران تکونش میده

رو تخت توی اتاقه!