چقدر خوب است  گاهی وقت ها یک کمی  فقط به خودت بپردازی . فقط به خودت فکر کنی .بروی شاپینگ…بروی کافی شاپ و وقتت را بدون هماهنگ کردن با ادم های دیگر پر کنی.چقدر خوب است که توی شهری که دوست داری باشی…بروی جاهایی که دوست داری غذا بخوری…وقتت را پر کنی با چیزهایی که میخواهی. فیلم ببینی . قدم بزنی….خودخواه باشی.بروی قطعه سی و سه با خانواده ات و کلی گل سرخ را همینطور بی هوا روی انهمه قبر های بی نشان پر پر کنی.

 اینکه فقط  نگران چیزی نباشی.ارام ارام.مثل ارامش صبح گاهی که بعد از شبی طوفانی فرا میرسد .اینجوریست حالم.مثل صبح بعد از طوفان با ان اسمان ابی و ان قطره های رقصان روی برگها.سرشارم.سرشار. بعد از مدتها نگران هیچ چیزی نیستم….

انگار نزدیک بودن به مرگ عمه ام ، مرگی اینهمه بی معنی به من اموخته که میشود همه چیز را خیلی ساده تر گرفت…که میشود یک کمی…فقط یک کمی از همین اتاق غروبدم  از همین شکلات های  توی جام شیشه ای …از همین بودن با خودم ،با تز نیمه کاره ام .با این خستگی خوب بعد از ورزش…تلفون دوستی نگران و دریافت حس حمایت از همان پر پر کردن گلهای سرخ روی قبر هایی که نمی دانی از ان کی هستند  و مهم هم نیست که از ان کی هستند.. لذت برد.