یکی از انواع خشونت که توی این دو سالی که ا روپا بودم کاملا فراموشش کرده بودم تقلیل سطح دیالوگ است. نه اینکه انجا مرد ها خشونت نکنند.نه! من ارتباطاتی به گستردگی ارتباط های ایرانم ندارم. اصلا یادم رفته بود که مرد ها از این ابزار استفاده میکنند تا به زنها بقبولانند که دغدغه هایشان در واقع نه ان چیزی که میگویند بلکه چیزی بسیار سطح پایین و در حد خاله زنکی است.

این روزها که فرصت داشتم در دیالوگ های ادم ها دقیق شوم دیدم که چقدرزیاد مردها از این ابزار خشونتدر مکالماتشان استفاده میکنند .چقدر در دیالوگ هایشان از این تقلیل درجه دیالوگ استفاده میکنند تا دغدغه های زن ها را تحقیر کنند.

مثلا زن به مرد می گوید: بیا دنبالم با هم برویم.

مرد با لحنی امیخته به شوخی جواب میدهد: اهان میترسی من تنها بروم دخترها نگاهم کنند؟

زن میگوید: خانه فلان کس که عید دیدنی میروی من هم بیایم؟

مرد جواب میدهد: می خواهی بیایی چون میترسی دخترش من را از دستت دربیاورد؟

زن میگوید: تو تنهایی فلان جا برو عید دیدنی

مرد جواب میدهد : اهان چون دختر ندارند خطری هم ندارند…برای همین من تنها بروم.

از پسرهای خواننده وبلاگ یک سوال دارم: چرا مرد ها فکر میکنند زنها کار و زندگیشان را ول کرده اند و همه  تصمیم هایشان را بنا بر وجود یک دختر یا عدم وجود او در روابط اجتماعیشان  اخذ میکنند؟

واقعا فکر نمیکنید که زنها ممکن است دلایل دیگری برای یک تصمیم داشته باشند یا این شیوه ایست که همانطور که مطالعات خشونت میگویند استفاده میکنید تا از برقراری دیالوگ در سطحی بالغ اجتناب کنید و در نتیجه مجبور به پذیرفتن مسوولیت ودادن جوابی قانع کنند ه و منطقی  نباشید . یک کمی صادق باشید ایا به سوال یا درخواستی  مشابه از سوی یک مرد  هم همین جواب را می دهید یا فکر میکنید دغدغه های زن ها ارزشی برابر با دغدغه های مرد ها ندارد؟ یعنی وقتی یک مرد پیشنهادی را میدهد هدفی منطقی دارد از بیان حرفش و وقتی زنی همان پیشنهاد را میدهد کل توجهش به اینست که پایین تنه مبارک شما را برای خودش نگه دارد؟ یعنی فکر میکنید زنها دغدغه ای جز حفط عضو شریف شما ندارند؟