
شعری از ارنستینا د چامپورسین
( وقتی این شعر را خواندم احساس کردم چقدر به این زن شبیهم…و چقدر دلم برای تو تنگ شده است)
دلم میخواست تند باد بودم
بوران سرکش که در بوسه اش
خاک و ابر
گل سرخ و ستاره صبح در هم میپیچند
نه نسیم ملایم ،
که تداعی یأس است
و تکرار نوازش
می خواستم اتش باشم
اتشفشانی از هوای سرخ
که راز های تمام شاخه ها
و سینه ها را به اتش می کشد.
باد شمال برهنه
گردباد فولادین
کوره ای که بدن ها
در ان شکل میگیرند.
وقتی به سوی تو میایم
میخواهم بوران باشم
وتو را ورای اسمان ها
با خود ببرم .

2 comments
Comments feed for this article
فوریه 28, 2009 در 10:40
littleangellog
وقتی به سوی تو میایم
میخواهم بوران باشم
وتو را ورای اسمان ها
با خود ببرم .
……..
عالی بود دوستم عالی مرسی :*
مارس 2, 2009 در 10:40
مهرنوش
چقدر توش عشق بود . مثل همیشه عالی.