شنبه ساعت 9شب:
تصمیم گرفتم مرتب باشم. وقتی به ایستگاه اتوبوس رسیدم کارت بانکم را که همینطوری انداخته بودم توی کیفم در اوردم و مرتب گذاشتم توی کیف پولم و به خودم نهیب زدم که: اگر همیشه این کار را بکنی نظم عادت ذهنیت می شه.
..کارت دانشجوییم، کارت بیمه ام، کارت اقامتم ..کارت بانکم …عکس تو، خواهر کوچکه…..بابا( تنها نسخه ازتنها عکس بی سبیل و کراواتی بابا) ، مامان…
کارت قرار ملاقات بعدی با دکترم.عکس خاتمی….
بعد اتوبوس رسید و من سوار اتوبوس شدم.
و به این ترتیب بود که همه مدارکم را یکجا گم کردم.

4 comments
Comments feed for this article
نوامبر 11, 2008 در 10:40
امیر
آخ آخ… اون کارت اقامته رو برو زودتر دریاب که مثل من بیچاره نشی!
نوامبر 11, 2008 در 10:40
جهانگرد
سلام
کی می گه نظم خوبه ای بابا ای …تو این نظم اصلا ترک عادت موجب …شود
طفلکی ابراز همدردی من را هم بپذیر
نوامبر 11, 2008 در 10:40
mahin
saiam khalman pas haia ba chi bray man soghati mikhari man pir mige ma kholkholih nabayadkarhay bach mosbatha ra bokonim yadetbashe dar har bi nazminazmihast
نوامبر 14, 2008 در 10:40
مهرنوش
وای! یعنی تنها نسخه ازتنهاعکس بی سبیل و کراواتی بابا گم شد؟!