سلام سلام سلام

سلام همه شماهایی که نگرانم بودید.همه شماهایی که برایم نامه نوشتید.ببخشید جواب خیلی هاتون را نتونستم بدهم.در سفر بودم.سفر….یک سفر یکماهه.چند تا جا را دیدم .چند تا از ادم هایی را هم که دوست داشتم.ادم های جدیدی شناختم.چیز های جدیدی دیدم..و تزم را یکماه عقب انداختم.دیشب رسیدم مالاگا.خانه خودم.دوباره اینجا هستم و دوباره بعد از اینهمه وقت قرار گرفته ام سر جای خودم توی خانه خودم.عجیب است.تمام این ماه های اخر فکر می کردم که از مالاگا بروم یکجای دیگر.بروم یک شهر بزرگتر.اما بعد از یکماه سفر خودم را س پ‍ردم دست تصمیم هم خانه های سابقم.. همیشه خودم برای خودم تصمیم گرفته ام و اینبار با لذت خودم را س پ‍ردم دست ان ها: بیا خانه.یک مدت استراحت کن.بیا جایی که ادم های دور و برت دوستت دارند و بعد تصمیم بگیر میخواهی چکار کنی.

دیروز بعد از یکماه سفر و بعد از یک روز علافی توی فرودگاه های مختلف.بعد از اینکه توی رم نزدیک بود پ‍رواز بارسلونا را از دست بدهم و فقط به لطف خانم  پ‍یری که دست من را گرفت و برد جلوی صف و گفت : این بچه داره جا می مونه.بگذارید بره…و به لطف  پ‍لیسی که از مالاگا خوشش میامد…توانستم رد بشوم.

بعد از دعوا با مامور گمرک توی فرودگاه بارسلونا…بعد از اعتصاب خط اهن که برایم یک سفر 100 یورویی را 270 یورو تمام کرد و بعد از یکعالمه تاخیر  وقتی 9 شب رسیدم خانه…وقتی جوانا امد دنبالم و برای شام با هم رفتیم بیرون و وقتی ماریا خوسه هم خانه ایم  بغلم کرد تا یک دل سیر گریه کنم  بعد از اینکه تختم را مرتب کرد و بهم مسکن داد …بعد از اینکه خوابیدم..بعد از بیداری صبح و مرتب کردن وسایلم …بعد از خرید ن یک کیلو زیتون…بعد از نگاه کردن یک فیلم امریکایی دوبله شده به اس پ‍انیایی…بعد از….بعد از….

 

 

بعد از همه اینها حالا حالم خوب است.همین جا هستم.توی خانه خودم.و فعلا تصمیم ندارم هیچ جا بروم.باید یک کمی به خودم فرصت لوس شدن بدهم.