امستردام 2 :آزادی

دوچرخه را از خانه عمویم بر می دارم.تقریبا هر روز.سوار مترو می شوم و ایستگاهی پیاده می شوم.بدون اینکه بدانم کجا هستم.بدون اینکه بخواهم مسیر توریستی خاصی را دنبال کنم ،توی کوچه ها وخیابان ها می چرخم.کنار کانال می نشینم. هنوز موزه ها را ندیده ام.متنفرم از این جور مسافرت با لیست موزه ها در یک دست.مسافرتی که همیشه ما ایرانی ها بهش محکومیم.چون نمی دانیم بار بعد که بتوانیم این کشور را ببینیم کی است مسافرتمان تبدیل می شود به ماراتون موزه ها.. موزه نمی بینم. نیامده ام اینجا برای این کار.بین مردم می چرخم و همه اش به شماها فکر می کنم.به همه چیز.به خودم توی ایران که فکر می کردم اروپا جای تمیز و متمدنی است.که تویش اینهمه تبعیض نیست… که وقتی برسم اینجا ازادم.که مشکلات اینجا معنایی را که توی ایران داشتند ندارند.اره اینجا می توانی خوب زندگی کنی.اما باید چشم هایت را ببندی روی این همه فقر و تبعیض.می توانی پول در بیاوری حتی.درس بخوانی …اما اگر بخواهی به ازادی ادم ها فکر کنی.به برابری ادم ها فکر کنی زندگی اینجا داغانت می کند.می دانم یکهفته کافی نیست برای شناختن یک فرهنگ….می دانم.اما یک چیز هایی هست که همان اول توی ذوق ادم می زند.که نمی توانی نبینیشان.نشنویشان وتبعیض توی هلند یکی از این هاست.اصلا این ویژگی ساختار های اجتماعی چنین است.که تو را شهروند دسته دو نگه می دارد.که تو حق خواستن چیزی را هم حتی برای خودت قائل نمی شوی. با چند نفری صحبت کردم که همه شان سال ها اینجا بوده اند.

- اینجا می توانی هر چه که دلت خواست بگویی.هر چه که دلت خواست بنویسی…

- خوب حالا شما چی نوشته اید؟ چی گفته اید توی این همه سالی که اینجا بوده اید؟

- خوب هیچ چیز اما من با زنم ازادم که دستش را بگیرم.ببوسمش توی خیابان…

- خوب این کار ها را که من هم توی خیابان توی ایران می کردم.به جز بوسیدن زنتان چه ازادی اجتماعی دارید؟

بله اینجا می توانی هر چه می خواهی بگویی.هر چه می خواهی بنویسی.اما وقتی برای داشتن یک زندگی نرمال باید مثل برده جان بکنی،جانی برایت نمی ماند که بنویسی…که بخوانی.( من راجع به الیت اجتماعی حرف نمی زنم.بله! مثلا یرواند ابراهامیان این امر در موردش صادق است.اما چه تعداد ما ادم هایی از این دست داریم از جاهن سوم که اینجا می شوند یرواند ابراهامیان؟)

سیستم از تو برده می سازد.اگر می خواهی راحت زندگی کنی دهنت را ببند کارت را بکن. نه اینکه تو اعتراض کنی بکشندت نه! اما تو اعتراض نمی کنی.سرمایه داری رامت می کند.می شوی برده.حالش را نداری اعتراض کنی.داری تا خرخره قسط می دهی.

من فکر نمی کنم سرکوب اینجا کمتر باشد.نوع سرکوب است که فرق دارد.نوع سرکوب خیلی پنهان تر از جامعه هایی مثل مال ماست.

همه این ها توی سرم می چرخد.

2 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. ارشیا
    ژانویه 19, 2009 @ 08:10:27

    سلام
    مطالب وبلاگتونو خوندم قلم بسیار صمیمی و سرخی دارید
    گفتم ازتون تشکر کنم چون یک صبح کسالت آورمو برام شاد کردید

  2. ترز
    اوت 30, 2008 @ 21:40:33

    يكم: عزيز دلم كار بسيار درستي مي كني كه ميري مردم رو مي بيني نه موزه ها رو. اصولا رفتن به كشور بيگانه اگر شناخت برات نياره به چه درد مي خوره؟ تمام اون تابلوها و اشيا رو مي توني تصويرشون رو ببيني اما مردم زنده و واقعي رو چطور؟ بنابراين بهترين كار اينه كه بري جاهايي كه مردم واقعي هستن تا ببيني اونها چطورن و ازشون چيز ياد بگيري.
    دويم: عزيز جان اين همون جاييه كه ماركسيسم كور خونده بود يعني اينكه سرمايه داري به جاي سركوب و مبارزه، طبقه كارگر رو آمبورژوازه كرد و ديگه خود طبقه كارگر حال مبارزه نداره ديگه باقي طبقات كه هيچ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 25 مشترک دیگر بپیوندید