یک آهنگ از الخاندرو فرناندز مکزیکی ترجمه اش کرده ام.برای همه لحظه های با هم بودن که قدرش را نمی دانیم و از دست می روند و مثل همیشه برای تو:
چرا وقتی هنوز می توانستم روحت را نبوسیدم؟
چرا وقتی زندگی به کامم بود در اغوشش نکشیدم؟
نمی فهمیدم که چقدر رنج می کشی
و نمی دانستم در حق خودم چقدر بد می کنم
چطور هیچوقت دقت نکردم که دیگر نمی خندی؟
و قبل از خاموش کردن چراغ دیگر به من چیزی نمی گویی؟
که عشق از تو گریخته ، زمان ما گذشته است؟
دیگر من را حس نمی کردی..دیگر رنج نمی کشیدی
تو را از دست دادم
و نفهمیدم که آن لحظه ها برای همیشه از دست می رفتند
تو را ندیدم
خودم را در دنیایم زندانی کردم و تو نتوانستی جلویم را بگیری
هزار بار دور شدم و وقتی باز گشتم تو را برای همیشه از دست داده بودم.
خواستم جلویت را بگیرم و انوقت بود که فهمیدم نگاهت جور دیگریست.
تو را از دست دادم .تو را از دست دادم
چرا تو را از خودم پر نکردم وقتی هنوز وقت بود؟
چرا انموقع به اندازه حالا نمی دانستم؟
تو همه چیز من بودی و من کور بودم
تو را برای بعد گذاشتم ،برای این بعد لعنتی.
تو را از دست دادم
و نفهمیدم که آن لحظه ها برای همیشه از دست می رفتند.

5 comments
Comments feed for this article
جولای 14, 2008 روی 10:40
ماه رقصان
شعر بي نظيري ه. ترجمه ي عالي هم بود. نازنين دختر ! خط دوم ولي به نظرم بهتره بنويسي ” در آغوشت ” به جاي ” در آغوشش ” . دوستت دارم دختر دوست داشتني عاشق پيشه. برات بهترين آرزوها رو دارم و آرزو دارم هيچوقت يادمون نره چي ها داريم.
جولای 15, 2008 روی 10:40
جیران
نه عزیزم منظورش اینه که زندگی رو در اغوش نکشیده…
جولای 15, 2008 روی 10:40
ماه رقصان
آهان ! مرسي
جولای 16, 2008 روی 10:40
مهرنوش
وای چقدر قشنگ بود ، دلم یه جوری شد
جولای 16, 2008 روی 10:40
ترز
هميشه قدر عشق رو دونستم . هميشه توي لحظه اي كه بايد ببوسم بوسيدم توي لحظه اي كه بايد در آغوش بگيرم در آغوش گرفتم و توي لحظه اي كه بايد جدا بشم جدا شدم براي همينه كه با خوندن اين متن احساس اندوه نكردم. احساس شادي و غرور كردم.
راستي ترجمه از چه زباني بود؟