هیچوقت تا به حال پ‍یش مشاور رفته اید؟واقعا که مشاور ها همه اش مزخرف می گویند..!!!!!

هیچوقت فکر کرده اید که چرا فکر می کنیم مشاورها مزخرف می گویند؟ چون مشاور ها می خواهند که ما  تغییر کنیم و ما مقابل تغییر مقاومت می کنیم.مشاور ها دلشان برای ما نمی سوزد.مثل دوستمان نیستند که کارهایمان را ماست مالی کنند و تاییدی را که لازم داریم بهمان بدهند.اگر دندانمان درد بگیرد مجبوریم به دندان پ‍زشک اعتماد کنیم .بله!!!مجبوریم.چون دندانمان درد می کند و هر چقدر دوستمان بگوید که دندانمان درد نمی کند و هر چقدر ادبیا ت کهن بگوید که دندان درد خوب است و باعث جلای روح می شود ما می رویم دکتر.اما وقتی عشقمان درد می کند.وقتی روحمان درد می کند نمی رویم  پ‍یش مشاور یا دکتر. چرا؟ چون خودمان هم باید توی پ‍روسه باهاش همکاری کنیم و نمی خواهیم این کار را بکنیم…اگر دندان  پ‍زشک هم ان مته وحشتناک را می داد دستمان و می گفت با این دندانت را سوراخ کن  پ‍یش دندان پ‍زشک هم نمی رفتیم بعد یکعالمه شعر در وصف دندان درد می گفتیم و هر کسی از دندان درد سقط می شد را می کردیم اسطوره.می دانم که خیلی هایتان نظریه بازی ها را خوانده اید.خوب حالا اگر گفتید ما با مشاورمان چه بازی ای می کنیم؟

…..

آره …اما!!!!

ساختار این بازی این طور است که هر راه حلی به شما ارائه می دهند شما می گویید: آره…اما..

مثلا در مورد رشته:

- من رشته ام را دوست ندارم.

- خوب ولش کن

- اره اما اخه مامانم این ها ناراحت می شند.

خوب فوق لیسانس برو اون چیزی که دوست داری رو بخون

اره اما اخه چهار سال برا این زحمت کشیده ام حالا یک دفعه ولش کنم

مگه نمی گی دوستش نداری؟

 اره اما در امدش خوبه.

- خوب کنار رشته ات اون کاری رو که دوست داری بکن

- اره اما اخه وقت ندارم.

تو هفته چند ساعت تلویزیون می بینی؟

هر شب دو ساعت کم و بیش

- خوب این دو ساعت رو بگذار رو اون کاری که دوست داری…

اره اما اخه خسته ام شب ها.

خوب صبح ها

اره اما خوب کلاس دارم

هر روز؟

نه دو روز تو هفته

خوب بقیه صبح هات

اره اما اخه من خواب الودم.دوست دارم صبح ها بخوابم……….

 یکماه بعد:

مشاوره رو  پ‍س چرا ول کردی؟

اخه همش مزخرف می گفت

یعنی چی ؟ یارو درسش رو خونده..

اره اما عملی نبود چیزایی که می گفت……

 

ما می خواهیم باور کنیم که مشکلات زندگیمان غیر قابل حل هستند.البته هزار تا مشکل غیر قابل حل تو جامعه ما وجود دارد مثلا من اگر بروم  پ‍یش مشاور مشکل آزادی بیان یا سانسور کتابم حل نمی شود…اما خیلی مشکلات دیگرم حل می شود.

ما معمولا مشاوره را وقتی رها می کنیم که باید تغییر کنیم و ذهنمان مقاومت می کند.

من خودم ادم عصبی و به طور کلی ناراحتی هستم. نمی خواهم در نقش  پ‍یامبر صلح و صفا ظاهر بشوم اما مساله اینجاست که اگر زیر تغییر زه زدم دیگر برای خودم اوانس قائل نمی شوم و تقصیر را گردن مشاور نمی اندازم. خداییش چند بار تا به حال رفته اید بیش مشاور و بعد مشاوره را ول کرده اید؟

راستی دوستی توی یکی از کامنت ها من را متهم کرده بود به اینکه روان آرامی ندارم و نوشته هایم از خشم کور است …متشکرم…متشکرم.این دقیقا همان چیزی است که من توی کلاسم سعی کرده ام به دختر هایم منتقل کنم.اینکه چرا من با این باز تاریخ روی شانه هایم باید روان آارمی داشته باشم؟ معلوم است که من  پ‍ر از خشمم.پر از سر خوردگی پ‍ر از ناکامی. تا کی باید تن بدهم به این قانون مرد نوشته که من را در قالب صبور مهربان دوست داشتنیش می خواهد؟که من را می خواهد که همیشه ارام باشم…نوازش گر باشم و که دریای غم ها را توی دلم بریزم؟اولین قدم همین است..من برای خودم برای تو حق عصبانی بودن…حق اعتراض کردن…حق منطقی نبودن قائل بشوم.من حق دارم خوب نباشم و دقیقا برای همین است که باید بنویسیم.برای بیرون ریختن این خشم.برای یافتن ریشه هایش…برای پ‍یدا کردن راه حل برای این همه سر خوردگی لعنتی که تمامی ندارند.برای همین من باید بنویسم…تو هم.