یکی از کامنت های مطلبی که برای تو نوشته بودم خیلی جالب بود….جالب بود چون سوال خیلی از ماهاست..خیلی از زن ها..زن هایی که افتاده اند توی گردونه بی انتهای سوال ها….چرا؟
چون ما یک آش شله قلمکاری بین زن های سنتی و سنت شکن هستیم…نه این هستیم و نه ان اشکال کار اینجا نیست…اگر راضی بودیم از انی که هستیم حرفی درش نبود.اشکال کار اینجاست که ما خودمان را در گردونه سوال های بی انتها له می کنیم.تبدیل شده ایم به دو زن.یکی از اون دو زن همان زن قدیمی است همان که هزار سال است دارد چایی می ریزد.همان که اعتراض نمی کند…همان که توی تنهایی گریه می کند و پشت سر مرد محبوبش با خاله و خانباجی حرف می زند.. اینجور وقت ها زن دومی بهش می گوید : خاله زنک !!!و زن اولی برای اینکه کم نیاورد آخر همه غیبت هایش می گوید: اما خیلی مرد خوبیه ها…
ان یکی زن زن مدرن است.همان که سر حقوق زنان با مرد محبوبش بحث می کند…همان که هویت اجتماعی داردهمان که نمی پذیرد کالای تجاری بشود میان پدر و مرد محبوبش.. زن دومی هر وقت مشکل دارد از مشاور وقت می گیرد این جور وقت هاست که زن اولی دم می گیرد: عروس خانوم دیوونه از آب در اومده …ایشالله مبارکش باد و زن دومی سر نصف قرار هایش با مشاور نمی رود.
همینست که وقتی زن اولی برای مردش غذای محبوبش را می پزد زن دومی بهش می گوید:ببین!!!شدی کلفت آشپزخونه…اینه عشق؟ اینه اونیه که می خواستی؟
زن دومی هر وقت که دلش بخواد مرد محبوبش را می بوسد.حتی یک وقت هایی برای عشق بازی پیش قدم می شود. این جور وقت هاست که زن اولی بهش می گوید:ببین…اینقدر خودت رو کوچیک نکن…بذار اون پیش قدم بشه.نذار بفهمه که تو دلت می خواد.تو مگه زن خیابونی ای؟
وقتی مرد عصبانی میشود زن اولی گریه می کند …زن دومی بهش می گوید: چرا اینقدر ضعیفی؟ مگه تو مقصری… زن دومی این جور وقت ها بحث می کند اصلا بعضی وقت ها خودش برای جر وبحث پیش قدم می شود.اینجور وقت هاست که سر و کله زن اولی پیدا می شود که می گوید: مثلا عاشقشی؟ تو که ناراحتش کردی.این دیگه چه جور عشقیه؟وحشی دیوونه
……
هر دو تا زن از دست هم کلافه اند. مثل دو قلوهای به هم چسبیده نمی توانند از شر هم خلاص بشوند.زور هر دو انگار یکیست…نه که یکی باشد.انتخاب ما حتما زن دومی است اما ان زن اولی در همه ما وجود دارد…یک جایی در ناخود آگاهمان…و همیشه..همیشه هر چقدر هم که ما مدرن باشیم سر و کله اش پیدا می شود.ما، با این تاریخ رنج هزار ساله روی شانه هایمان نیاز داریم به تایید این دو تا زن…هر وقت لباسی می پوشیم که برویم مهمانی دو تا زن ها شروع می کنند: جلفه…دهاتیه…زیادی زلم زیمبو داره….و لباس ها روی تخت انبار می شود و ما بالاخره با وجدانی معدب به مهمانی می رویم.
واقعا درون ما چی می گذرد؟ سوالی که ان دوست (ترز) توی کامنتش مطرح کرده بود دقیقا از درگیری ما میان سنت و مدرنیته( از این اصطلاح متنفرم) می آید. از ان هراس همیشگی از ان نبرد همیشگی ، مثل انتخاب یک لباس میان هزار تا:ایا در عصر مدرنیته در عصر خرد عاشق بودن ما را از انسانیتمان جدا نکرده؟
این سوال ها از کجا میاید؟ چرا ما خودمون را له می کنیم با این سوال ها؟ چرا این دو تا زن دست از سر ما بر نمی دارند؟کدام یکی از ان ها ما هستیم؟ کدام یکی راست می گوید؟ اگرهر دو بپس چرا با هم به توافق نمی رسند؟
نه…با هم به توافق نمی رسند.اگر منتظرید که یکروز صبح بلند شویم و این دو تا زن در حالیکه دارند ویوالدی گوش می دهند یک صبحانه مشترک درست کنند در اشتباهید.ما این جهنم را تا اخر عمر بر دوش می کشیم.این تاوانیست که زنان در جامعه ای به سوی آگاهی باید ب پردازند.
عنوان مطلب نام یکی از فیلم های المودوبار است.

3 comments
Comments feed for this article
جولای 2, 2008 روی 10:40
ماه رقصان
آخ آره …. اون زن سنتي ه گيس اين زنه رو مي كشه و مي گه پتياره به تو چه اين فضولي ا … بتمرگ زندگي تو كن …. زن مدرنه هم قيچي مي گيره گيس اونو از ته كوتاه مي كنه مي گه اينجوري بيشتر شبيه مردا شدي… ببين فرقي نداريم!!!!!!!!!!( زده به سرم ! )
جولای 3, 2008 روی 10:40
nazanin
راست می گویی…متاسفانه اثر ردپای چند هزار ساله است و من فکر می کنم که ما نسل قربانی هستیم!
جولای 3, 2008 روی 10:40
arezou
hichvaght fekr nemikardam in fekrha tooye zehne kase digei joz khodam ham mitoone bashe