برای تو











{می 8, 2008}   میان سایه ها
  

توی ایوان خانه نشسته ام و باران نم نم روی استخر و درخت ها می بارد.امشب تو به من خیلی نزدیکی انقدرکه دستم را که دراز کنم می توانم گونه های استخوانیت…چشم های شفافت و دست های بزرگت  را نوازش کنم.امشب اینجا باران بوی تو را می دهد . من سرم را به شانه های ستبرت تکیه داده ام و تو برایم شعر می خوانی.امشب باران صدای تو را دارد..می گذارم باران آرام روی گردنم بلغزد و میان یقه ام ناپدبد شود امشب باران دستهای تو را دارد.همه چیز چقدر خوب است وقتیتو به من اینقدر نزدیکی. این شعر داماسو الونسو را  را برای تو ترجمه کرده ام…از همین جا از توی ایوان خانه ام برایت می فرستم.امشب قاصدک های خیس پرهایشان سنگین تر از آنست که بتوانند  بوسه های من را برایت بیاورند….امشب باران …تو….


اری:در جستجوی منی

گاه گاه  نیمه شب تو را کنارم حس می کنم

که به من نگاه می کنی

که می خواهی لمسم کنی

و قلبم با رویا و هراس در هم می پیچد

مثل بز کوچکی بسته به حصار

که خزش بی صدای ببری را ،

جهش نا کامش را به سوی خویش

 در تاریکی مطلق

 حس کرده باشد.

اری:در جستجوی منی

مرا می پایی،نفس گرمت را حس می کنم

جستجوی جانوری را که زخمی حصار است.

در میان سایه ها حجم سپید تو را احساس می کنم

 مثل کوه یخ که در سکوت آب می شود.

اری:در جستجوی منی

 آرام لبریز از عشق…لبریز از خشم

به من نگو که نه.

نه به من نگو.

 من، کشتی شکسته تنهاییم

 که مه پیرامونش ناگاه شکسته

از رد نور کشتی بزرگ

و قلبش  با لذت و امید می تپد

اما کشتی بزرگ  می گذرد،

به آرامی  در شب دور می شود

بی تفاوت و کر.

بگو،بگو که در جستجوی منی

می ترسم ان کشتی شکسته تنها باشم

می ترسم  ازیادم ببری

مثل کشتی شکسته ای که

 آن باد ها که به هر سو می رانندش

او را از یاد برده اند

 و افق مه آلود خیره به او..

.هرگز نگاهش نکرده است. 

 



sunmehr گفته:

خب حالا که خلوت کردین. مثلا ما هم شما رو دیدیم. داشتیم اونور رو میدیدیم رد شدیم.



sunmehr گفته:

فقط بعدا که بیکار شدین میشه بگی چرا حرف پ تنوشته هات مشکیه



جهانگرد گفته:

سلام جالبه موفق باشید به من سر بزنید



به به چه عاشقانه چه قشنگ دلم برات تنگ شده دخترك عاشق



مهرنوش گفته:

خیلی قشنگ بود جیران جونم



يك پاسخ برايش بگذاريد

et cetera