کلافه ام.فکر کنم از نوشته های این روز هایم هم معلوم است.همینطور کوه کتاب هایی را که باید برای تزم بخوانم جلویم گذاشته ام و نگاه شان می کنم .اما اینجوری نمی شود.امروز عصر باید بروم کتابخانه که مجبور بشوم درس بخوانم.باز هم کلاس نرفته ام.نه….افسردگی ندارم.بیشتر بی حوصله ام چون احساس می کنم که همه چیز هایی را که استاد ها می گویند میدانم.با ان  استاد هایی که ازشان چیز یاد می گرفتم دیگر کلاس ندارم.با آن هایی که بهم کمک کردند افکارم را منظم کنم و خشمم را به صورت تئوریک بیرون بریزم. آ ن بخشی از ترجمه که با سیاست…با جامعه شناسی ،با ایدئولوژی در هم آمیخته…آن بخشی که خیلی منتقد است…

راستی…یک کتابی داشتم می خواند م به نام”از نظر سیاسی درست” که تویش راجع به مطلب جالبی صحبت کرده بود.حالا به این سوال ها جواب بدهید:

 

 

اولین چیزی که وقتی یک زن فمنیست ر ا می بینید بهش دقت می کنید چیه؟

مرد فمنیست را چی؟

پست مدرن با چه کلمه ای مطابقت دارد؟

چپ برایتان تداعی چی است؟

آنارشیسم چی؟

آمریکای لاتین چی؟

 

 

قبل از اینکه جواب های من را بخوانید خودتان صادقانه!! به این سوال ها جواب بدهید یادتان باشد.اولین کلماتی که به ذهنتان می رسد مد نظر من است.

 

و حالا جواب ها:

 

زن فمنیست:سیبیل،زشت،تجرد،حمله

مرد فمنیست:بچه ننه،اوا خواهر،ناناز

پست مدرن:پرت و پلا،بی معنی،عدم پیوستگی

چپ:مارکس،پرچم سرخ،عقاید عقب مانده…منفک از دنیای واقعی، ضد زن،ضد آزادی بیان

آنارشیسم:وحشیگری،خشونت،شیشه شکستن،عربده کشیدن توی خیابان

آمریکای لاتین:دختر های سبزه کمر باریک،جنیفر لوپز ،ریکی مارتین…آفتاب….برنزگی…

 

 

واقعا هیچوقت فکر کرده اید این تصویر ها از کجا می آید؟هیچوقت فکر کرده اید چرا همیشه فکر می کنیم که یک زن فمنیست زشت است؟

چون اولین چیزی که بهش توجه می کنیم و با وسواس بهش دقت می کنیم قیافه اش است.چون به ما گفته اند که یک زن فمنیست باید زشت باشد ما دنبال زشتیهای یک زن فمنیست می گردیم..و مرد فمنیست حتما باید اوا خواهر باشد وگرنه ا گر هورمون هایش اشکالی نداشته باشند چرا گرایش به مطالعه در باره حقوق زنان دارد؟

پست مدرنیسم برای من با مارگریت دوراس عجین شده است.اولین کار های ادبی که توی ایران از پست مدرن ها چاپ شد…الان که دارم عمیق روی پست مدرن ها کار می کنم از خودم می پرسم چرا؟

چرا هیچوقت فوکو نخواندم؟چرا هیچوقت این وجه اینقدر منتقد و ساختار شکن پست مدرنیسم را ندیدم؟چون با چیزی توی ایران آمد  که من پرت و پلا می دانمش….چون قرار بود اصلا همینطور باشد…قرار بود که یک موج ضد پست مدرنیسم ایجاد بشود که بعد که آثار منتقد وارد عرصه می شوند…نخوانیمشان.که سیاست دولت بدون حذف مستقیم پست مدرن ها کاری کرد که خود ماها حذف کنیم این شیوه تفکر را.

چپ ها هم…برای ما تصویر شده اند…یعنی چپی که میبینیم اینست:آدم های شکست خورده…اورتودکس…ضد آزادی بیان…ضد زن…این چپی است که تبلیغ می شود.باز آن چپ ساختار شکن مدرن هیچوقت اجازه پیدا نکرده بروز کند….نمی گذارند چپ منتقد مدرن بروز کند…چون قرار نیست ما نظریات منتقد را بخوانیم….برای همین است که چپ های اورتودکس …ضد زن ها…سنتی ها و آن هایی که مدهب را با ایدئولوژی قاطی کرده اند  برچمداران حرکت چپند  چون دولت ترجیح می دهد که این ها تصویر ساز چب باشند …همانطور که اجازه چاپ مارگریت دوراس را تند و تند صادر می کند.چون این تصویری است که دولت می خواهد از چپ…از پست مدرنیسم  بدهد…چون می داند که اگر به حال خودش بگذاردشان اینقدر جذابند که هر کس حتی اگر گوشه ایشان را بخواند کلی انتقاد به ذهنش می رسد.

برای همین است که دهن هر کسی را که از “چپ منتقد پست مدرن” حرف بزند می بندد.

آمریکای لاتین مثال ساده ایست چون به رگ غیرت هیچ کداممان بر نمی خورد….نژاد سرخپوست…نژاد چاقی هستند با چشم های ریز…قد های کوتاه و پوست های کدرو موی وز وزی…تویشان آدم های باریک اندام هم پیدا می شود اما آن تصویر آمریکایی جنیفر لوپز که به عنوان سمبل آمریکای لاتین به خورد ما می دهند ….آن ظرافت بینی و چشم های درشت …هیچ ربطی به نژاد امریکای لاتین ندارد.چرا این تصویر را به خورد ما می دهند؟

چون این می شود معیار یک نژاد…این می شود آمریکای لاتینی پذیرفته شده توی ساختار ذهنی ما…و وقتی بامردم آمریکای لاتین مواجه می شویم(با تصویر ذهنی ما کوچکترین مطابقتی ندارند) میزان اختلاف  ظاهریشان با جنیفر لوپز اینقدر زیاد است که نا خود اگاه در ما دافعه ایجاد می کند…که نا خود آگاه ما نمی توانیم ارتباط بر قرار کنیم…

نمی دانم که می توانم منظورم را برسانم یا نه….منظورم اینست که ما از هر چز تصویر های قالبی داریم…که این تصویر ها را سا ل ها و سال ها به خورد ما داده اند.که باورشان کرده ایم. و هر چیزیرا که با تصویر ها تطبیق نکندپس می زنیم.یک آمریکای لاتینی چاق مو وزوزی را و اصلا به حرف چپ ها،انارشیست ها و پست مدرن ها گوش نمی دهیم  اما واقعا شاید وقت اینست که یک کمی از خودمان سوال کنیم….که یک کمی ..فقط یک کمی…با چشم های خودمان دنیا را ببینیم.

انتقاد در من به حد وسواس رسیده است..می دانم..من همیشه ضد ساختار بوده ام اما حالا دیگر خیلی خیلی منتقد تر هم شده ام…دلم می خواهد دنیا را با چشم های خودم ببینم اما اعتراف می کنم که کار سختیست.واقعا …واقعا کار سختیست.