این راه حلها کاملا عملی است و مجانی…هم برای شوهر دارها هم برای ماها که همه اش به این فکریم که واقعا چکار کنیم تا کسی ما را بگیرد؟

 

1.بهش راست نگوییم.مثلا اگر خیلی بد صدا است بگوییم که عین فرنک سیناترا آواز می خواند و اگرعقاید عجیب و غریب داشت بهش بگوییم متفاوت است.

 

2.همیشه وانمود کنیم که خیلی بیشتر از ما سرش می شود حتی اگر فکر می کنیم که اندازه مرغ هم عقل ندارد.

 

3.هیچوقت…هیچوقت به او نگوییم هر چی که هست دوستش داریم.یادتان باشد نباید هیچوقت احساس کند موقعیتش محکم است.

 

4.دائما از طریق دوستانتان به گوشش برسانید که خواستگار دارید و غیر مستقیم بهش بفهمانید که اگر می خواهد شملا از دستش نبرید باید زود اقدام کند….(حتی اگرخودش تنها خواستگار! قرن باشد)

 

5.به مامان و بابایتان اخطار بدهید که خیلی ذوق نکنند اصلا بهتر است چند فقره دعوا راه بیاندازند و اعلام کنند که به هیچ عنوان دخترشان را به این آدم نمی دهند.و از طرف دیگر خودتان وانمود کنید که دارید مبارزه سختی را در خانه می کنید و که طرف توقع جهاز زیاد از شما نداشته باشد.اما مهریه باید بالا باشد  که جلوی خانواده معلوم بشود خیلی مرد است.

 

6.اگر خواست دست بهتان بزند بهش هشدار بدهید که “از ان دختر ها نیستید” و که شما را”اشتباه گرفته “است.می توانید یک مقادیری اشک هم قاطی قضیه بکنید که بیشتر رمانتیک باشد تا تهاجمی.

 

7.هی غش غش نخندید و بهش نگویید که چرا خر شده  و از شماخوشش آمده بلکه همه اش وانمود کنید که شما خر شده اید.

 

8.بگویید  پول برایتان اصلا مهم نیست با همه چیز می سازید  و فکر می کنید که او باید استعداد هایش را شکوفا کند و به زندگی ساده راضی هستید تا او پیشرفت کند.

 

9. .خودتان را علاقمند به خانواده اش نشان دهید.همه اش راجع به مادر و خواهرش سوال کنید…اما اگر دعوتتان کردند نروید و بهانه بیاورید که اخه رسمی نیست و …..

 

10.اگر عضو کمپین هستید…اگر فمنیست هستید…اگربه برابری زن و مرد اعتقاد دارید همه اش را چنان انکار کنید انگار توی مرکز ساواک هستید….یادتان باشد شما هیچ علقه ای با هیچ فعالیت زنان ندارید.

 

 بعد از ازدواج :

 

وقتی ازدواج کردید هم کارهای زیر را بکنید که بفهمد دنیا دست کیست.

 

1. تا می زند زیر آوار بهش یاد اوری کنید که خیلی بد صدا است و که سرتان درد می کند…و اگر عقایدش به نظرتان مسخره می رسد هر جا ابراز عقیده کرد فوری تو ذوقش بزنید(خصوص توی جمع) و بهش بفهمانید که بهتر است ساکت بشود.

 

2.دائم بهش بگویید که هیچ چیز سرش نمی شود و اگر اینقدر دوستش نداشتید محال بود باهاش یکروز دیگر زندگی کنید.

 

3.یادتان باشد حالا دیگر باید هی بگویید دوستش دارید که توی رو در بایستی بماند و به زندگی نکبتیتان ادامه بدهد.

 

4.هی خواستگارهای نداشته را توی سرش بکوبید.

 

5. دائما با مامان بابایتان که یک جو ارزش برای او قائل نیستند معاشرت کنید …بخصوص که  هی باید یاداوری کنیدچون شما را بخشیده اند بهشان مدیونید.

 

6. اگر خواست دست بهتان بزند هی وانمود کنید که دارید به خاطر او از خود گذشتگی می کنید و که هیچ رغبتی به رابطه جنسی ندا رید.بخصوص که اگر همان اول هم حامله بشوید و هی عق بزنید  و تقصیر  را گردن او بیندازید و تویش احساس گناه ایجاد کنیدخیلی کارساز خواهد بود.یادتان باشد که سیبیل هایتان را تند تند نزنید و همیشه یک نمه سیبیلی داشته باشید و از دست و پایتان هم یک مشت موی سی سیخ بیرون زده باشد.یادتان باشد که لباستان همیشه بوی روغن آشبزخانه بدهد و با همان سیبیل ها هر وقت نزدیک امدن شوهرتان شد برای اینکه بفهمد دوستش دارید هول هولکی یک ماتیک قرمز به لبهایتان بمالید.

 

7.هی برویش بیاورید که خر شده اید و باهاش ازدواج کرده اید.اینقدر که دیگر خودتان هم باورتان بشود.

 

8.دو ماه که از ازدواج گذشت شروع کنید  به گفتن اینکه به اندازه کافی بهش فرصت داده اید  اما نمی خواهد هیچ کاری توی زندگیش بکند و که شما و بچه(خوب حالا حامله هستید) نیاز به امنیت و آرامش و آینده دارید.یادتان باشد شوهرتان حتما باید یک کار کارمندی داشته باشد تا زیر سرش بلند نشود.نباید اجازه داد مرد ها خیلی دور بردارند.

 

9.با مادر و خواهرش روابط حسنه بر قرار کنید و آن ها را علیه همسرتان بشورانید…همه اش با مادر شوهرتان درددل کنید و از زیر زبان خواهر شوهرتان حرف بکشید..بعد مسائل خصوصی خواهر شوهرتان را برای مادر و خواهرتان تعریف کنید تا دلشان خنک شود.اگر خواستید درد دل های خواهر شوهرتان را برای شوهرتان بگویید باید فقط جنبه بدش را بگویید و ابراز نگرانی خواهرانه کنید و بگویید که اصلا نمی خواهید دخالت کنید اما….

 

10.اگر عضو کمپین هستید یا هر علقه ای با برابری زن و مرد دارید هم که خوب تکلیفتان معلوم است چون نمی توانید کار های بالا را بکنید مثل خودم  زندگی نا موفق ترشیدگانه ای خواهید داشت و مجبورید برای خالی کردن عقده های شخصیتان فعالیت اجتماعی بکنید.

 

پس نوشت: واقعا چقدر از این حرف ها را توی زندگی روزانه مان شنیده ایم؟خودمان چقدر از این کار ها را کرده ایم؟می خواهم صادق باشم….خیلی از ما این کار ها را به عنوان سیاست انجام می دهیم ..دروغ دروغ دروغ.راستش از اینهمه دروغ گفتن خسته شده ام….

چند وقت پیش خیلی شاعرانه داشتم فکر می کردم که :ما در کجای جهان ایستاده ایم؟

بعد اون شخصیت طنزم از ته ذهنم گفت: شماها هیچ جای  جهان نایستاده اید شماها گوز معلق شده اید به سمت قعر…با خودم فکر کردم که راست می گه. و به این ترتیب بود که این بخش را نوشتم…