دستان تو آرامش منند پناه روزانه ام
تو را می خواهم چون دستانت
دستانیست که برای عدالت کار می کند
دوستت دارم چرا که تو رفیق راهم ،همه چیز منی
عشق من
و در خیابان دوشادوش هم ،ما از دو نفر خیلی بیشتریم
چشمان توافسون منند
علیه همه بدی ها
تو را به خاطر نگاهت دوست دارم
نگاهی که نهال آینده را می کارد
دهان تو که از آ ن هر دومان است اشتباه نمی کند
ومن دوست دارم دهانت را
که فریاد طغیان را می شناسد
دوستت دارم چرا که تو رفیق راهم ،همه چیز منی
عشق من
و در خیابان دوشادوش هم ،ما از دو نفر خیلی بیشتریم
دوستت دارم
به خاطر چهره صادقت…پرسه هایت
و سوگواریت برای جهان
تو خلق منی و دوستت دارم
عشق نه هاله نور است و نه نماد
اما دوستت دارم و تنهایت نخواهم گذاشت
تو را در بهشتم می خواهم
در سرزمینم انهنگام که مردم شاد بزیند
به کوری چشم دشمنان
دوستت دارم چراکه تو رفیق راهم ،همه چیز منی
عشق من
و در خیابان دوشادوش هم ،ما از دو نفر خیلی بیشتریم.
شعری از ماریو بندتی شاعر ارژانتینی به ترجمه خودم

1 comment
Comments feed for this article
آوریل 12, 2008 در 10:40
ماه رقصان
خيلي شعر نازي بود و خيلي ناز هم ترجمه شده بود… عشق واقعا يكي از جاودانه ترين معاني بشري براي خلق شعر براي خلق هر چيزي…